Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English
Persian
constitutionalize
برای بهداشت مزاج گردش کردن
Other Matches
to have a look round
[around]
the stores
[American E]
برای خرید در فروشگاه ها گردش کردن
to have a look round
[around]
the shops
[British E]
برای خرید در فروشگاه ها گردش کردن
Are you going out tonight?
امشب میروید بیرون
[برای گردش]
؟
torque
کارایی یک نیرو برای به گردش دراوردن جسم
wing heavy
تمایل هواپیما برای گردش درجهت حول محور طولی
to establish one's health
تقویت مزاج کردن
evacuate
تخلیه مزاج کردن
tempered
مخلوط کردن مزاج
evacuating
تخلیه مزاج کردن
to re establish ons's health
تقویت مزاج کردن
temper
مخلوط کردن مزاج
evacuated
تخلیه مزاج کردن
evacuates
تخلیه مزاج کردن
tempers
مخلوط کردن مزاج
sanitize
مطابق اصول بهداشت کردن از روی اصول بهداشتی عمل کردن
flowcharting symbol
علامتی برای نمایش عملیات داده ها روند کار یا وسائل روی یک نمودار گردش کاربکار برده میشود
multimedia
محصول ماکروسافت که امکان تولید برنامههای کاربردی چند رسانهای با استفاده از کتابخانه توابع برای کنترل گردش ویدیو
constant displacement pump
پمپی با خروجی ثابت که درهر دور گردش مقدار ثابتی سیال جابجا میکند و مقدارجریان تنها بستگی به سرعت گردش ان دارد
fixed pivot
محور ثابت چرخش یکانها نفر لولا برای گردش یکانها
flowchart template
یک راهنمای پلاستیکی که حاوی بریده هایی از علائم گردش کار بوده و در تهیه یک نمودار گردش کار بکاربرده میشود
health
بهداشت
hygiene
بهداشت
hygienics
بهداشت
certificate of health
گواهی بهداشت
sanitarily
از لحاظ بهداشت
hygienist
متخصص بهداشت
hygeist
بهداشت دان
hygienics
علم بهداشت
hygienically
مطابق بهداشت
insanitation
فقدان بهداشت
health insurance
بیمه بهداشت
health certificate
گواهی بهداشت
hygiene
علم بهداشت
sanitary engineering
مهندسی بهداشت
hygeist
متخصص بهداشت
public health
بهداشت همگانی
social health
بهداشت اجتماعی
bill of health
گواهی بهداشت
Health physics
بهداشت پرتوی
The Physics of Radiation Protection
بهداشت پرتوی
mental health
بهداشت روانی
Health physics
فیزیک بهداشت
The Physics of Radiation Protection
فیزیک بهداشت
mental hygiene
بهداشت روانی
social hygiene
بهداشت اجتماعی
rove
گردش کردن
revolves
گردش کردن
circulates
گردش کردن
to be in a whirl
گردش کردن
roves
گردش کردن
revolve
گردش کردن
excurse
گردش کردن
roved
گردش کردن
take a walk
گردش کردن
circulate
گردش کردن
revolved
گردش کردن
ganders
: گردش کردن
circulated
گردش کردن
itinerate
گردش کردن
gander
: گردش کردن
to take a stroll
گردش کردن
roam
گردش کردن
perambulate
گردش کردن در
perambulated
گردش کردن در
roamed
گردش کردن
roaming
گردش کردن
promenade
گردش کردن
promenades
گردش کردن
perambulates
گردش کردن در
roams
گردش کردن
to go for a stroll
گردش کردن
to make an excursion
گردش کردن
perambulating
گردش کردن در
world health organization
سازمان بهداشت جهانی
pedology
مبحث بهداشت کودکان
The health authorities .
مقامات اداره بهداشت
to take a walk
گردش کردن یا رفتن
sanitation
مراعات اصول بهداشت بهسازی
to keep one's health
موافب بهداشت خود بودن
clean bill of health
گواهی نامه بهداشت کشتی
indexing
استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
walks
گردش کردن پیاده رفتن
walked
گردش کردن پیاده رفتن
walk
گردش کردن پیاده رفتن
to go for a spin
با خودرو گردش کوتاهی کردن
movement
گردش جابجا کردن تحرک
flight sister
افسر مسئول بهداشت و تغذیه هواپیما
sanitarian
کارشناس بهداشتی جانبدار بهداشت همگانی
equation of exchange
همچنین نگاه کنید به "رابطه فیشر "معادله مبادلات بیان رابطه بین حجم پول در گردش سرعت گردش پول
to go places
گردش کردن
[رفتن به جاهای دیدنی]
hygeian
وابسته به دارگونهء تندرستی مربوط به رب النوع صحت بهداشت
closed cycle reactor system
در هسته شناسی راکتوری که در ان گرمای اولیه حاصل ازشکافت برای انجام کار مفیدتوسط دوران یا گردش ماده سرد کننده در یک مدار بسته دارای مکانیزم تبادل حرارتی به خارج از هسته منتقل میشود
tripped
سفر کردن گردش کردن
trip
سفر کردن گردش کردن
trips
سفر کردن گردش کردن
paddocks
منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
swagger cane
عصای کوچکی که سربازان هنگام گردش کردن در دست میگیرند
paddock
منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
demonetization
سکه خارج از گردش جایگزین کردن مسکوکات جدیدبه جای سکههای رایج
temperaments
مزاج
disposition
مزاج
kidney
مزاج
temperament
مزاج
blood
مزاج
kidneys
مزاج
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
personal
متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
intubation
فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
bread and point
سیب زمینی و نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
potatoes and point
سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
liberal education
اموزش و پرورشی که برای روشن کردن فکر باشد نه برای مقاصد پیشهای
auto
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
autos
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
turnaround time
زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است
diagnostics
اطلاع و پیام سیستم پس از تشخیص خطا برای کمک به کاربر برای تصحیح کردن آن
temperamentally
تند مزاج
brainish
اتشی مزاج
hot blooded
اتشی مزاج
fiery
اتشی مزاج
wholesome
خوش مزاج
iracund
اتش مزاج
hottest
تند مزاج
temperamental
تند مزاج
hot liver
مزاج شهوانی
hot
تند مزاج
spleenful
اتش مزاج
hotter
تند مزاج
crabbed
تند مزاج
hotheaded
تند مزاج
whimsy
تلون مزاج
hot-blooded
اتشی مزاج
quick tempered
تند مزاج
bilious
سودایی مزاج
acidulent
تند مزاج
lax
لینت مزاج
choleric
سودایی مزاج
atrabilious
سست مزاج
passionate
اتشی مزاج
constrictions
قبض مزاج
constriction
قبض مزاج
vigorous health
مزاج قوی
capriciousness
تلون مزاج
phlegmatic
بلغمی مزاج
tetchy
تند مزاج
whim
تلون مزاج
whims
تلون مزاج
whimsies
تلون مزاج
whimseys
تلون مزاج
queazy
لطیف مزاج
health
سلامت مزاج
had health
علت مزاج
bilious
صفرایی مزاج
good health
صحت مزاج
phlegmy
بلغمی مزاج
fickleness
تلون مزاج
irascible
اتشی مزاج
queasy
لطیف مزاج
fitfulness
تلون مزاج
tetchyŠetc
تند مزاج
phlegmatic temperament
مزاج بلغمی
hot-headed
آتشی مزاج
cyclothyme
دمدمی مزاج
d. constitution
ضعف مزاج
flightiness
تلون مزاج
weight belt
کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
conferencing
اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
weathercocks
ادم دمدمی مزاج
passages
رویداد کارکردن مزاج
passage
رویداد کارکردن مزاج
dyschezia
خشکی مزاج
[پزشکی]
costiveness
خشکی مزاج
[پزشکی]
constipation
خشکی مزاج
[پزشکی]
To be hot tempered.
آتشی(مزاج) بودن
pepper box
ادم اتشی مزاج
pip
اختلال مزاج خال
flightily
ازروی تلون مزاج
dejecta
کارکردن مزاج مریض
pipped
اختلال مزاج خال
obsequiousness
تملق مزاج گویی
pipping
اختلال مزاج خال
constitutions
نظام نامه مزاج
capricious
دمدمی مزاج بوالهوس
constitution
نظام نامه مزاج
pliant
دمدمی مزاج تاشو
inflamable
زبانه کش اتش مزاج
weathercock
ادم دمدمی مزاج
alcoholism
تاثیر الکل در مزاج
peevish
تند مزاج ناراضی
indispositions
بهم خوردگی مزاج
pips
اختلال مزاج خال
inconstancy
بی ثباتی تلون مزاج
indisposition
بهم خوردگی مزاج
mettlesome
اتش مزاج سرکش
biliousness
مزاج صفرائی یاسودائی
sanguine temperament
مزاج خونی یا دموی
whigmaleery
تلون مزاج وهم
wholesomeness
خوش مزاج سرحال
whigmaleerie
تلون مزاج وهم
spleeny
اتش مزاج تندخو
whimsey
هوس تلون مزاج
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com