Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (5 milliseconds)
English
Persian
hit the books
<idiom>
برای کلاس آماده شدن
Other Matches
bins
محلی برای کاغذهایی که باید آماده برای چاپ شوند
bin
محلی برای کاغذهایی که باید آماده برای چاپ شوند
open
سیستمی که چندین ایستگاه کاری آماده برای هر کس برای استفاده داشته باشد
opened
سیستمی که چندین ایستگاه کاری آماده برای هر کس برای استفاده داشته باشد
opens
سیستمی که چندین ایستگاه کاری آماده برای هر کس برای استفاده داشته باشد
busier
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busies
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busiest
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busy
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busying
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busied
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
to stand ready for
[+ noun]
آماده بودن برای
to stand ready to
[+ verb]
آماده بودن برای
to prepare
[for]
آماده شدن
[به یا برای]
prone to do something
آماده کردن برای
on call
<idiom>
آماده برای ترک خدمت
prone to do something
آماده برای کردن کاری
reworks
برای کاربرد مجدد آماده کردن
sixth forms
دورهی آماده سازی برای دانشگاه
rework
برای کاربرد مجدد آماده کردن
reworked
برای کاربرد مجدد آماده کردن
reworking
برای کاربرد مجدد آماده کردن
sixth form
دورهی آماده سازی برای دانشگاه
address
آماده شدن برای ضربه یا هدفگیری
I am prepared for any eventuality.
برای هر گونه پیش آمدی آماده هستم
to be on-call
در آماده باش برای ترک درخدمت بودن
on-call service
آماده برای ترک در خدمت
[اصطلاح رسمی]
on tap
<adj.>
همیشه آماده
[برای ریختن از شیره بشکه]
to square up
خود را آماده کردن
[برای دعوی یا حمله]
demanded
پردازش داده وقتی که آماده شد ونه منتظر ماندن برای آن
demand
پردازش داده وقتی که آماده شد ونه منتظر ماندن برای آن
demands
پردازش داده وقتی که آماده شد ونه منتظر ماندن برای آن
device handler
نرم افزار مخصوص برای کنترل و فرمت دستورات آماده چاپ
device driver
نرم افزار مخصوص برای کنترل و فرمت دستورات آماده چاپ
takedown
مدت زمانی که یک وسیله جانبی آماده برای کار دیگری میشود
streamed
تعداد کارهای مرتب شده و آماده برای پردازش در سیستم دستهای
configured in
وسیلهای که مشخصات آن بیان کننده آماده بودن آن برای استفاده است
cts
CSR برای بیان اینکه یک خط یا وسیله آماده ارسال داده است
streams
تعداد کارهای مرتب شده و آماده برای پردازش در سیستم دستهای
stream
تعداد کارهای مرتب شده و آماده برای پردازش در سیستم دستهای
dataset
سیگنال RSC ازمودم به کامپیوتر برای بیان اینکه آماده استفاده است
takedown
حذف نوار یا کاغذ یا دیسک از یک وسیله جانبی پس از یک کار و آماده کردن آن برای بعدی
workspace
فضایی در حافظه که برای استفاده آماده است یا در حال حاضر اپراتور در آن کار میکند
programs
نوشتن یا آماده کردن تعدادی دستورالعمل که کامپیوتر برای انجام عمل خاصی هدایت میکند
program
نوشتن یا آماده کردن تعدادی دستورالعمل که کامپیوتر برای انجام عمل خاصی هدایت میکند
invite
حرف خاص ارسالی برای بیان به وسیلهای که کامپیوتر میزبان آماده دریافت پیام است
invited
حرف خاص ارسالی برای بیان به وسیلهای که کامپیوتر میزبان آماده دریافت پیام است
invites
حرف خاص ارسالی برای بیان به وسیلهای که کامپیوتر میزبان آماده دریافت پیام است
buffer
فضای ذخیره سازی موقت برای وسیلهای که دادهای دریافت کرده ولی آماده پردازش نیست
expanded memory system
ابزاری که حافظه اضافی در IBM PC قرار دارد را مدیریت میکند و برای برنامه ها آماده استفاده می سازد
appliance computer
سیستم کامپیوتری آماده اجرا که خریداری میشود و به سرعت برای یک منظور کاربردی قابل استفاده است
pre-treatment
عملیات مقدماتی و آماده سازی
[مثل شستشوی پشم قبل از رنگرزی و یا آماده سازی دار جهت چله کشی]
opens
برنامه کاربردی فایل روی دیسک را باز میکند و برای اجرا آماده میکند
opened
برنامه کاربردی فایل روی دیسک را باز میکند و برای اجرا آماده میکند
open
برنامه کاربردی فایل روی دیسک را باز میکند و برای اجرا آماده میکند
idled
که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
line up
<idiom>
سازمان دهی کردن ،آماده برای عمل کردن
idle
که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
idlest
که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
idles
که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
EMM
امکانی که حافظه جانبی رادر IBM PC مدیریت میکند و آن را برای برنامه آماده استفاده میکند
ApacheÔ HTTPD
معروفترین محصول نرم افزاری وب سرور که مانند یک بزرگراه آماده است و به شما برای نصب وب سرور امکان میدهد
report program generator
زبان برنامه نویسی درکامپیوترهای شخصی برای آماده کردن گزارشات تجاری که به دادههای درون فایل , پایگاه داده ها و...امکان شامل شدن میدهد
flush
و آماده برای کار جدید یا پس از قط ع یک کار
flushes
و آماده برای کار جدید یا پس از قط ع یک کار
flushing
و آماده برای کار جدید یا پس از قط ع یک کار
idle
نشانه یا کدی که به معنای انجام هیچ عمل است یا کدی که وقتی ارسال میشود که هیچ دادهای برای ارسال در آن زمان آماده نیست
idlest
نشانه یا کدی که به معنای انجام هیچ عمل است یا کدی که وقتی ارسال میشود که هیچ دادهای برای ارسال در آن زمان آماده نیست
idled
نشانه یا کدی که به معنای انجام هیچ عمل است یا کدی که وقتی ارسال میشود که هیچ دادهای برای ارسال در آن زمان آماده نیست
idles
نشانه یا کدی که به معنای انجام هیچ عمل است یا کدی که وقتی ارسال میشود که هیچ دادهای برای ارسال در آن زمان آماده نیست
homeroom
کلاس
schoolroom
کلاس
grade
کلاس
classed
کلاس
classing
کلاس
cl
کلاس
grades
کلاس
class
کلاس
schoolrooms
کلاس
classes
کلاس
surveillant
مبصر کلاس
subclass
بی کلاس
[در جامعه]
classrooms
کلاس درس
grade
کلاس کیفیت
classroom
کلاس درس
grades
کلاس کیفیت
summer schools
کلاس تابستانی
]
کلاس درس
lower class
بی کلاس
[در جامعه]
he stands first in his class
او در کلاس خود
skull practice
کلاس اموزشی
homeroom
کلاس درس
form room
[British
کلاس درس
schoolroom
کلاس درس
formroom
کلاس درس
underclass
بی کلاس
[در جامعه]
insulation class
کلاس ایزولاسیون
first class
فرست کلاس
summer school
کلاس تابستانی
economy class
اکونومی کلاس
classroom
کلاس درس
classification
روش کلاس بندی
surveyor
مبصر کلاس پیمایشگر
insulation class
کلاس عایق بندی
classifications
روش کلاس بندی
surveyors
مبصر کلاس پیمایشگر
He is at the bottom of the class.
اوشاگرد آخر کلاس است
I benefited greatly from the english course.
از کلاس انگلیسی استفاده فراوانی بردم .
day school
مدرسهای که فقط در روز کلاس دارد
The professor stepped into the classroom.
استاد بداخل کلاس قدم گذاشت
classes
محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
class
محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
day schools
مدرسهای که فقط در روز کلاس دارد
classing
محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
classed
محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
inheritances
انتقال خصوصیات یک کلاس یا نوع داده به دیگری
inheritance
انتقال خصوصیات یک کلاس یا نوع داده به دیگری
sub-
تعداد دادههای مربوط به یک داده در کلاس اصلی
extend
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extending
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extends
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
If you dont study hard ( hard enough ) , you cant go to a higher class.
اگرخوب درس نخوانی درهمین کلاس خواهی ماند
inherit
یک کلاس یا نوع داده که به مشخصات دیگری نیاز دارد
inheriting
یک کلاس یا نوع داده که به مشخصات دیگری نیاز دارد
inherits
یک کلاس یا نوع داده که به مشخصات دیگری نیاز دارد
resident school
مدارس حضوری یا مدارسی که شاگرد عملا در کلاس حاضر میشود
taxi dancer
دختری که در کلاس رقص یاکاباره در مقابل پول بامشتریان دیگر میرقصد
able
آماده
at one's fingertips
<idiom>
آماده
kiosks
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosk
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
skull practice
کلاس تعلیم فنون مسابقه جلسه مشورت درباره مسابقه
handshaking
آماده دریافت
set out
<idiom>
آماده سفرشدن
take up arms
<idiom>
آماده جنگیدن
in the pipeline
[Colloquial]
در آماده سازی
accommodate
آماده کردن
here goes nothing
<idiom>
آماده شروع
make arrangements
آماده کردن
make preparations
آماده کردن
up in arms
<idiom>
آماده حمله
make provisions
آماده کردن
accessible
آماده پذیرایی
up to
<idiom>
آماده شیطنت
in arms
<idiom>
آماده جنگیدن
give-and-take
آماده به توافق
get ready
<idiom>
آماده شدن از
high class communication set
دستگاه مخابراتی با کلاس بالادستگاه مخابراتی پر ارزش
red alert
حالت آماده باش
luncheon meat
گوشت پخته و آماده
colder
بدون آماده بودن
cold
بدون آماده بودن
preparations
آماده کردن چیزی
red alerts
حالت آماده باش
in store
<idiom>
آماده بوقوع پیوستن
up for grabs
<idiom>
آماده رقابت شدن
fair game
طعمهی حاضر و آماده
coldest
بدون آماده بودن
dinner etc. is served
غذا آماده است
go ahead
<idiom>
آماده کار شدن
get set
<idiom>
آماده شروع شدن
promise the moon
<idiom>
آماده انجام کار
preparation
آماده کردن چیزی
psyched up
<idiom>
آماده انجام کار
at someone's beck and call
<idiom>
همیشه آماده پذیرایی
colds
بدون آماده بودن
Since you are not ready ...
چونکه هنوز آماده نیستی...
to prepare something
چیزی را آماده کردن
[آشپزی]
forthcoming
<adj.>
آماده به ارائه
[نزدیک به تحقق]
As you are not ready ...
چونکه هنوز آماده نیستی...
My room hasn't been prepared.
اتاق من آماده نشده است.
cast the first stone
<idiom>
همیشه آماده جنگیدن است
to be in season
[in heat]
آماده جفتگیری بودن
[جانورشناسی]
retake
آماده برایفیلمبرداری یا عکس برداری
precompiled code
کد خروجی کامپایلر و آماده اجرا
retaking
آماده برایفیلمبرداری یا عکس برداری
retakes
آماده برایفیلمبرداری یا عکس برداری
Please have my bill ready.
لطفا صورتحسابم را آماده کنید.
retaken
آماده برایفیلمبرداری یا عکس برداری
able
آماده بودن آرایش دادن
in the market for
<idiom>
خواستن یا آماده خرید چیزی شدن
finished
کالاهای تولیدی که آماده فروش هستند
to dress
[food]
آماده کردن
[پختن]
[غذا یا دسرت]
standby
که در صورت خرابی آماده استفاده است
design development
آماده سازی و تکمیل نقشه فرش
standbys
که در صورت خرابی آماده استفاده است
to set about
دست بکاری زدن آماده کاری
paged
عمل چسباندن تصویر و تن در یک صفحه آماده چاپ
pages
عمل چسباندن تصویر و تن در یک صفحه آماده چاپ
page
عمل چسباندن تصویر و تن در یک صفحه آماده چاپ
to be on the verge
[brink]
of doing something
<idiom>
آماده انجام کاری بودن
[اصطلاح روزمره]
To stand at attention(ease).
بحالت آماده باش ( آزاد ) ایستادن ( ؟ رآمدن )
It's time to prepare the meal.
وقتش رسیده است که غذا را آماده کنیم.
to be about to do something
<idiom>
آماده انجام کاری بودن
[اصطلاح روزمره]
interleaving
به طوری که در حین اجرا همزمان آماده می شوند
badminton
بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان
To work on someone
کسی را پختن
[از نظر فکری وذهنی آماده کردن]
clear
سیگنال RSC که یک خط یا وسیله آماده ارسال داده است
clearer
سیگنال RSC که یک خط یا وسیله آماده ارسال داده است
attended operation
فرآیندی که در صورت وقوع مشکل یک عملگر آماده دارد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com