English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (33 milliseconds)
English Persian
theft بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
thefts بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
Other Matches
standing orders دستور پرداخت دائمی سفارش دائمی
standing order دستور پرداخت دائمی سفارش دائمی
fee tail تقسیم مالکیت اراضی بین مالک و دیگری به نحوی که نصف ان برای خود مالک ونیم دیگر به منتقل الیه
dedication در CL ممکن است این تاسیس به وسیله فعل صریح و رسمی مالک ایجادشود و یا به موجب قانون از برخی از افعال مالک
dedications در CL ممکن است این تاسیس به وسیله فعل صریح و رسمی مالک ایجادشود و یا به موجب قانون از برخی از افعال مالک
retainers حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
retainer حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
reputed owner در CL تاجرورشکسته مالک اعتباری کلیه اموالی که در تصرف داردتلقی میشود ولو اینکه واقعا" مالک انها نباشد و این از نظر حفظ حقوق غرماء است
frausulently متقلبانه
knavishly متقلبانه
fraudulently متقلبانه
fraudulent means وسائل متقلبانه
preference تبعیض متقلبانه بین غرماء
preferences تبعیض متقلبانه بین غرماء
mal خطا نادرست و متقلبانه را می رساند
perpetuated دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuate دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuates دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuating دائمی کردن جاودانی ساختن
cut off محروم کردن
to cut off محروم کردن
exclude محروم کردن
dis- محروم کردن
excludes محروم کردن
bereave محروم کردن
deprives محروم کردن
abdicates محروم کردن
abdicate محروم کردن
abdicated محروم کردن
abdicating محروم کردن
deprive محروم کردن
depriving محروم کردن
strip محروم کردن از
devest محروم کردن
lock out تحریم کردن مستخدمین رااز مزایای استخدامی محروم کردن
foreclose a mortgage فک رهن ملکی را از مالک ان سلب کردن
rattening محروم کردن کارگر فنی ازابزار کارش به منظورمجبور کردن او به پیوستن به اتحادیه کارگری
disbarment محروم کردن از حق وکالت دادگستری ممنوع الوکاله کردن
To tantalize someone . To keep someoneguessing . دل کسی را آب کردن (سردواندن ،امیدوار وسپس محروم کردن )
dispossessed محروم کردن دورکردن
dispossess از تصرف محروم کردن
dispossesses از تصرف محروم کردن
dispossesses محروم کردن دورکردن
disinheriting از ارث محروم کردن
dispossessed از تصرف محروم کردن
dispossessing محروم کردن دورکردن
dispossessing از تصرف محروم کردن
dispossess محروم کردن دورکردن
disinherit از ارث محروم کردن
cut off with a shilling از ارث محروم کردن
unvoice محروم از صدا کردن
disinherits از ارث محروم کردن
unsight از دیدن محروم کردن
ostracizes از حقوق اجتماعی محروم کردن
unseated محروم کردن نماینده از کرسی
mayhen ازوسیله دفاع محروم کردن
unseats محروم کردن نماینده از کرسی
unseat محروم کردن نماینده از کرسی
ostracizing از حقوق اجتماعی محروم کردن
To cut somebody out of a wI'll. کسی را از ارث محروم کردن
unseating محروم کردن نماینده از کرسی
ostracized از حقوق اجتماعی محروم کردن
disbar از شغل وکالت محروم کردن
attaint مقصر دانستن محروم کردن
disestablish کلیسا را از ازادی محروم کردن
disendow از عطیه محروم کردن نبخشیدن
deprive the heirs of inheritance وراث را از ارث محروم کردن
unsex از خواص جنسی محروم کردن
ostracised از حقوق اجتماعی محروم کردن
disestablishing کلیسا را از ازادی محروم کردن
disfranchise از حق رای یا انتخاب محروم کردن
ostracising از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracises از حقوق اجتماعی محروم کردن
disestablishes کلیسا را از ازادی محروم کردن
ostracism محروم کردن از حقوق اجتماعی
ostracize از حقوق اجتماعی محروم کردن
disestablished کلیسا را از ازادی محروم کردن
ostracized ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracising ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
declass کسی راازطبقه اجتماعی محروم کردن
ostracises ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracised ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracizes ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracize ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracizing ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
dispossessed ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossess ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossessing ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossesses ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
disincorporate ازامتیازات اصنافی یاشخصیت حقوقی محروم کردن
tantalizes وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalized وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalize وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalises وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalised وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
evacuate ترک کردن محروم کردن
evacuates ترک کردن محروم کردن
geld بی تخمدان کردن محروم کردن
disappoint ناکام کردن محروم کردن
cut off قطع کردن محروم کردن
divest محروم کردن عاری کردن
deprives محروم کردن معزول کردن
disappoints ناکام کردن محروم کردن
curtailed محروم کردن قطع کردن
curtailing محروم کردن قطع کردن
curtail محروم کردن قطع کردن
evacuating ترک کردن محروم کردن
curtails محروم کردن قطع کردن
evacuated ترک کردن محروم کردن
divesting محروم کردن عاری کردن
divests محروم کردن عاری کردن
interdict قدغن کردن محروم کردن
divested محروم کردن عاری کردن
foreclosed محروم کردن سلب کردن
deprive محروم کردن معزول کردن
forecloses محروم کردن سلب کردن
foreclosing محروم کردن سلب کردن
depriving محروم کردن معزول کردن
foreclose محروم کردن سلب کردن
denationalize از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalized از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizes از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizing از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalises از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalised از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalising از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
use and occupation عنوان دعوی که مالک علیه مستاجری که پس از انقضاء مدت اجاره ازملک استیفاء منفعت کردن به منظور مطالبه اجرت المثل این انتفاع و تصرف اقامه میکند
neutralizes بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralize بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralises بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralising بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralised بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizing بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
uncreate نابود کردن نیست شدن معدوم کردن از میان بردن
commission بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissioning بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissions بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
constants دائمی
first string دائمی
standing دائمی
continous دائمی
ceaseless دائمی
permanent دائمی
constant دائمی
perennials دائمی
perennial دائمی
sequential دائمی
take off بردن کم کردن
permanent سیر دائمی
eternal بی پایان دائمی
permanent storage انباره دائمی
permanent fault عیب دائمی
permanent consumption مصرف دائمی
persistent inflation تورم دائمی
permanent saving پس انداز دائمی
permanent insane مجنون دائمی
permanent magnet اهنربای دائمی
permanent load بار دائمی
sustained speed سرعت دائمی
regular army ارتش دائمی
permanent storage انبارش دائمی
regular salary حقوق دائمی
consistent flow جریان دائمی
permanent error خطای دائمی
permanent income درامد دائمی
permanent hardness سختی دائمی
permanent دائمی ماندنی
permanent structures ساختمانهای دائمی
permanent color رنگ دائمی
permanent storage حافظه دائمی
permanent tooth دندان دائمی
permanent way مسیر دائمی
permanent store انباره دائمی
continous cycle گردش دائمی
continual دائمی همیشگی
standing committee کمیته دائمی
costant load بار دائمی
continous rolling نورد دائمی
steady state حالت دائمی
continous running گردش دائمی
standing army ارتش دائمی
everlasting همیشگی دائمی
premanent way خط ثابت خط دائمی
continous operation کار دائمی
creep limit حد انبساط دائمی
steady flow جریان دائمی
constant power توان دائمی
continous earth زمین دائمی
conduct هدایت کردن بردن
infer استنباط کردن پی بردن به
take لمس کردن بردن
takes لمس کردن بردن
inferring استنباط کردن پی بردن به
conducted هدایت کردن بردن
conducts هدایت کردن بردن
inferred استنباط کردن پی بردن به
conducting هدایت کردن بردن
infers استنباط کردن پی بردن به
imbibes تحلیل بردن فرو بردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com