English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
laparectomy برش بخشی از روده که درپهلوی ادمی واقع است
Other Matches
intussusception دخول بخشی از روده در بخش دیگر
introsusception دخول بخشی از روده در بخش دیگر
along side of درپهلوی
sit at my side درپهلوی من بنشینید
I´m as hungry as a horse. آنقدر گشنه هستم که روده بزرگ روده کوچک را بخورد.
hungry as a hunter <idiom> آنقدر گشنه که روده بزرگ روده کوچک را بخورد
intercostal واقع در میان دنده ها واقع در بین رگبرگها
some one ادمی
human beings ادمی
adamic ادمی
human being ادمی
human kind جنس ادمی
the outward man جامه یا تن ادمی
sculptured head پیکره سر ادمی
scaremongers ادمی که ایجادوحشت بیموردکند
irrepressible joy ادمی که نتوان جلواوراگرفت
lackbrain ادمی تهی مغز
wise guy ادمی که خود را داناپندارد
scaremonger ادمی که ایجادوحشت بیموردکند
you are a nice person عجب ادمی هستید
ne'er do well ادمی که امیدبهبودی برایش نیست
the pilgrimage of life زندگی چندروزه ادمی دراین جهان
playgoer ادمی که قالبا بنمایش میرود نمایشرو
lycanthrope ادمی که بشکل گرگ درامده باشد
amputees ادمی که دست یا پا و یا عضودیگرش قطع شده باشد
point of honour موضوعی که شرف ادمی وابسته بان است
amputee ادمی که دست یا پا و یا عضودیگرش قطع شده باشد
scissoring 1-معرفی بخشی از تصویرو سپس بریدن آن به طوری که قابل چسباندن در تصویر دیگر باشد.2-معرفی بخشی از تصویروحذف هراخلاعی خارج از این ناحیه
monogenism عقیده باینکه همه تژادهای ادمی از یک تخم هستند
kenosis اعتقادباینکه مسیح بصورت ادمی جنبه خدایی را ازخوددورساخته است
poeeping tom ادمی که بانگاه باعضاء تناسلی واعضای برهنه اطفاء شهوت کند
to lie east and west واقع شدن شرقی وغربی واقع شدن
an irrepressible person نتوان از او جلوگیری کرد ادمی که نتوان جلوی او راگرفت
he is an incarnate fiend دیوی است که بصورت ادمی در امده است
bowel روده
bowels روده
gill روده
in a tangle روده
enteron روده
gut دل و روده
gut روده
gutting دل و روده
garbage روده
ileum چم روده
gutting روده
guts دل و روده
guts روده
colons ستون روده
rectum راست روده
rectums راست روده
hindgut روده خلفی
yack روده درازی
colon ستون روده
long windedness روده درازی
helminth کرم روده
haruspex روده بین
viscerate روده در اوردن از
intestinal روده دار
ileum روده دراز
mesentery روده بند
small intestine روده کوچک
large intestine روده بزرگ
guts روده دراوردن از
jejunum تهی روده
gut روده دراوردن از
saburra اخلاط روده
disemboweled روده دراوردن از
disembowelled روده دراوردن از
purtenance دل و روده متعلقات
disembowelling روده دراوردن از
disembowels روده دراوردن از
disembowel روده دراوردن از
knuckles قرحه روده
disemboweling روده دراوردن از
tormina قولنج روده
knuckle قرحه روده
gutting روده دراوردن از
hysterical روده بر کننده
enterology روده شناسی
small intestine روده باریک
enterectomy روده بری
embowel روده در اوردن از
embowel در روده گذاردن
enterography شرح روده ها
ascarid کرم روده
enterocele فتق روده
screaming روده برکننده
enteritis اماس روده
enteralgia درد روده
enterotomy روده شکافی
enterotomy عمل روده
coecum روده کور
caecum روده کور
intestine روده امعاء
intestines روده امعاء
hysterically روده بر کننده
cecum روده کور
prolixity پرگویی روده درازی
invagination پیچ خوردن روده
sidesplitting روده براز خنده
mesenteric مانند روده بند
chitlings روده کوچک خوک
proctoptosis سقوط روده راست
chitlins روده کوچک خوک
chitterlings روده کوچک خوک
duodenitis اماس روده اثناعشر
mesenteritis اماس روده بند
mesenterical وابسته به روده بند
peritoneum برون شامه روده ها
mesenteric وابسته به روده بند
octopuses روده پای هشت پا
octopus روده پای هشت پا
windbags نطاق روده دراز
windbag نطاق روده دراز
chatterboxes ادم روده دراز
chatterbox ادم روده دراز
large intestine قولون روده فراخ
endamoeba امیب انگل روده
jejunal وابسته به روده تهی
to split one's sides از خنده روده برشدن
gastrointestinal مربوط به معده و روده
hookworm نوعی کرم روده
ileal وابسته به روده دراز
to roar with laughter <idiom> از خنده روده بر شدن
in wards شکمبه و روده واردات
ileac وابسته به روده دراز
to die of laughing ارخنده روده برشدن
eventration بیرون ریختگی روده
to set in a roar از خنده روده برکردن
ileitis اماس روده دراز
pub میخانه ادمی که ازاین میخانه بان میخانه برود خمار
pubs میخانه ادمی که ازاین میخانه بان میخانه برود خمار
colitis ورم مخاط روده بزرگ
duodenums روده اثنی عشر دوازدهه
eventration جنین بی شکم یابی روده
yaks وراجی کردن روده درازی
yak وراجی کردن روده درازی
duodenum روده اثنی عشر دوازدهه
He hasnt got a single straight intestine. <proverb> یک روده راست در شکمش نیست .
proctoscope الت معاینه روده راست
ileus انسداد روده قولنج الیاوسی
prolix خسته کننده روده دراز
eviscerate روده یا چشم و غیره رادراوردن
typhlitis اماس روده کور ورم اعور
sausage روده محتوی گوشت چرخ شده
sausages روده محتوی گوشت چرخ شده
roundworm انواع کرم های گرد انگل روده
pinworm کرم ریزسنجاقی انگل روده انسان ازدسته نماته ها
entozoa انگلهای داخلی بطور اعم وبخصوص کرمهای روده
wind bag سخنران پرگو نطاق روده دراز کیسه باد سینه
catgut روده گربه وغیره که برای بخیه زدن درجراحی بکارمیرود
bestead واقع
situated or situate واقع
in reality در واقع
substantially در واقع
post mortem پس از واقع
As it were در واقع
indeed در واقع
situating واقع در
postmortem پس از واقع
situates واقع در
situate واقع در
onshore واقع در ساحل
extraception واقع نگری
haemal واقع درسوی دل
down to earth واقع بین
postern واقع درعقب
down-to-earth واقع بین
nether واقع در زیر
extreme position واقع درمنتهاالیه
flight from reality واقع گریزی
trumped-up خلاف واقع
dereism واقع گریزی
hypodermal واقع در زیرپوست
trumped up خلاف واقع
hinder واقع درعقب
osculant واقع شونده
capsulate واقع درکپسول
centric واقع درمرکز
nether واقع در پایین
initialling واقع در اغاز
intradermic واقع در زیرپوست
intralogical واقع در حدودمنطق
intramontane واقع در کوهستان
hinders واقع درعقب
hindering واقع درعقب
hindered واقع درعقب
realists واقع بین
intradermal واقع در زیرپوست
realist واقع گرا
initialled واقع در اغاز
initialing واقع در اغاز
initialed واقع در اغاز
initial واقع در اغاز
intervascular واقع در میان رگ ها
situated واقع شده در
situated واقع در جایگزین
realist واقع بین
realists واقع گرا
occurs واقع شدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com