English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (38 milliseconds)
English Persian
convert برگرداندن وارونه کردن
converted برگرداندن وارونه کردن
converting برگرداندن وارونه کردن
converts برگرداندن وارونه کردن
Search result with all words
to tutn end for end وارونه کردن برگرداندن
turn over وارونه کردن برگرداندن
Other Matches
to turn down وارونه یاپشت رو گذاشتن تاه زدن برگرداندن
cant وارونه کردن
turns وارونه کردن
to turn upside down وارونه کردن
invert وارونه کردن
inverting وارونه کردن
turn وارونه کردن
to keel over وارونه کردن
turn out وارونه کردن
inverts وارونه کردن
de- وارونه کردن
reversed شکست وارونه کردن
backward conditioning شرطی کردن وارونه
reversing شکست وارونه کردن
backward chaining زنجیرهای کردن وارونه
reverse شکست وارونه کردن
reverses شکست وارونه کردن
to invert a tumbler پیاله یا استکانی را وارونه کردن
keels حمال کشتی وارونه شدن یا کردن خط کف ناو
keel حمال کشتی وارونه شدن یا کردن خط کف ناو
countermand لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermanded لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermanding لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermands لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
vomit استفراغ کردن برگرداندن
to turn over محول کردن برگرداندن
vomits استفراغ کردن برگرداندن
reversing برگرداندن پشت و رو کردن
reverse برگرداندن پشت و رو کردن
vomited استفراغ کردن برگرداندن
reverses برگرداندن پشت و رو کردن
reversed برگرداندن پشت و رو کردن
remand به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remands به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remanding به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remanded به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
reversion برعکس کردن وارونه کردن
to invert a fraction برخهای را برگرداندن کسری را معکوس کردن
repristinate بصورت اصلی برگرداندن دوباره بکر کردن
keel حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
keels حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
inverting جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverts جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
invert جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
right side up وارونه
head over heels وارونه
inverted وارونه
outside in وارونه
jackknife وارونه
conversed وارونه
resupinate وارونه
heels over head وارونه
converse وارونه
turned inside out وارونه
backward وارونه
topsyturvy وارونه
inverse وارونه
the wrong side outward وارونه
upside down وارونه
reversing وارونه
reversed وارونه
inversion وارونه
inversions وارونه
converses وارونه
topsy-turvy وارونه
reverse وارونه
topsy turvy وارونه
conversing وارونه
reverses وارونه
keels وارونه شدن
palinlexia وارونه خوانی
anastrophe سخن وارونه
ironies وارونه گویی
reverse image تصویر وارونه
irony وارونه گویی
reversely وارونه بعکس
mirror reading وارونه خوانی
mirror writing وارونه نویسی
invcersely بطور وارونه
invert arch طاق وارونه
reverse dive شیرجه وارونه
inverted arch قوس وارونه
inverse segregation تجزیه وارونه
inverted arch طاق وارونه
obcordate بشکل دل وارونه
opposites وارونه از روبرو
opposite وارونه از روبرو
keel وارونه شدن
inverted file فایل وارونه
opposite meaning معنی وارونه
palingraphia وارونه نویسی
turbinate وارونه مخروط
backset معکوس وارونه
back azimuth method گرای وارونه
it is the other way round وارونه است
converse واژگون وارونه
resupination وارونه بودن
conversed واژگون وارونه
reaction formation واکنش وارونه
backward association تداعی وارونه
backwards ازپشت وارونه
converses واژگون وارونه
conversing واژگون وارونه
negatively منفی وار وارونه
contrariwise بطور وارونه ومعکوس
instead of the reverse بجای وارونه این
inverted vault طاق قوسی وارونه
reciprocal wavelength طول موج وارونه
uratzuk ضربه مشت وارونه
backward notion حرکت قهقرایی یا وارونه
inverted siphon شتر گلوی وارونه
walden inversion وارونه سازی والدن
full gainer شیرجه وارونه با پشتک
invertible وارونه شدنی قابل قلب
obversely بشکل تخم مرغ وارونه
double ressaunt [ابزار بند با دو فیتیله وارونه]
obovate بشکل تخم مرغ وارونه
in cavetto [نقش برجسته کاری وارونه]
inductive feedback پیوست برگشت وارونه القائی
topsy-turvy world [upside-down world] جهان سروته [درهم وبرهم ] [وارونه ]
turbinate فرفرهای مانند مخروط وارونه مارپیچ
to turn out بیرون دادن بیرون کردن سوی بیرون برگرداندن بیرون اوردن امدن
regurgitate برگرداندن
replaying برگرداندن
regurgitating برگرداندن
regurgitates برگرداندن
reversion برگرداندن
upsets برگرداندن
translates برگرداندن
regurgitated برگرداندن
translating برگرداندن
translate برگرداندن
translated برگرداندن
replay برگرداندن
upsetting برگرداندن
replays برگرداندن
replayed برگرداندن
upset برگرداندن
turnover برگرداندن
evert برگرداندن
dishonour برگرداندن چک
transact برگرداندن
retroject برگرداندن
dishonoured برگرداندن چک
dishonouring برگرداندن چک
dishonours برگرداندن چک
retorts برگرداندن
retort برگرداندن
reset برگرداندن
renvoi برگرداندن
dishonors برگرداندن چک
bring back برگرداندن
to bring back برگرداندن
rootle برگرداندن
dishonored برگرداندن چک
convert برگرداندن
redeploy [staff] برگرداندن
dishonoring برگرداندن چک
to put a bout برگرداندن
blenches برگرداندن
send back برگرداندن
reflects برگرداندن
blenched برگرداندن
avert برگرداندن
diverging برگرداندن
reflecting برگرداندن
averted برگرداندن
averting برگرداندن
averts برگرداندن
to send back برگرداندن
reflect برگرداندن
blench برگرداندن
to turn off برگرداندن
blenching برگرداندن
re echo دوباره برگرداندن
replicates برگرداندن تازدن
replicated برگرداندن تازدن
evocate فراخواندن برگرداندن
evoke فراخواندن برگرداندن
make up <idiom> بازیافتن ،برگرداندن
decodes برگرداندن رمز
replicate برگرداندن تازدن
to pay back برگرداندن افزودن
curl of the lip برگرداندن یا اویختن لب
decoded برگرداندن رمز
return مراجعت برگرداندن
returned مراجعت برگرداندن
decode برگرداندن رمز
returns مراجعت برگرداندن
replicating برگرداندن تازدن
spades بابیل برگرداندن
evokes فراخواندن برگرداندن
to put a bout a horse سر اسب را برگرداندن
returning مراجعت برگرداندن
spade بابیل برگرداندن
evoking فراخواندن برگرداندن
restore برگرداندن به وضعیت جدید
restores برگرداندن به وضعیت جدید
intervert سوی دیگر برگرداندن
rehabilitated بحال نخست برگرداندن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com