Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (32 milliseconds)
English
Persian
abate
بزورتصرف کردن کاهش
abated
بزورتصرف کردن کاهش
abates
بزورتصرف کردن کاهش
abating
بزورتصرف کردن کاهش
Other Matches
tax friction
کاهش تولید ناشی از تغییر رفتاراقتصادی بمنظور کاهش بارمالیاتی
kerning
کاهش دادن فضای خالی میان دو حرف معین کاهش فاصله دخشه ها
compression
روش کاهش اندازه بلاک داده با کاهش فضا وحذف فضاها و مواد بی استفاده
decreases
کاهش یافتن کم شدن کاهش
decrease
کاهش یافتن کم شدن کاهش
decreased
کاهش یافتن کم شدن کاهش
deflates
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflated
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflate
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflating
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
put-downs
پست کردن کاهش دادن
put-down
پست کردن کاهش دادن
put down
پست کردن کاهش دادن
to kern a letter
فاصله دخشه ای را با کاهش منظم کردن
decreases
کاهش دادن کاهش
decrease
کاهش دادن کاهش
decreased
کاهش دادن کاهش
compacted
کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
compact
کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
compacts
کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
compacting
کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
to kern
کاهش دادن
[و تنظیم کردن ]
فاصله دخشه ها
[فناوری چاپ]
retardation
[افزایش طول نخ در اثر نیروی کشش ثابت در زمان معین]
[در چله هایی که به مدت طولانی روی دار می مانند این افزایش طول مشاهده می شود و کاهش استحکام نخ و کاهش طول عمر فرش را به همرا دارد.]
economic of scale
کاهش دادن هزینه ها کاهش یافتن هزینه ها
accelerationists
شتاب گرایان مکتبی که براساس اعتقاد انها هر گونه اقدام در جهت کاهش نرخ طبیعی بیکاری بدون اینکه قادر باشد این نرخ را کاهش دهد باعث تسریع تورم خواهدشد .میلتون فریدمن و ادموندفلپس از پیروان اصلی این گروه میباشند
to anneal
سخت کردن
[روند گرمایش و سرمایش آهسته جهت سفت شدن و کاهش شکنندگی]
[فلزات]
[مهندسی]
water injection
پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
acid reduction
کاهش در محیط اسیدی کاهش اسیدی
pigou effect
اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
imminution
کاهش
attenuation
کاهش
spoiled
کاهش
dampest
کاهش
dampers
کاهش
decreases
کاهش
rebate
کاهش
abatement
کاهش
mitigation
کاهش
spoil
کاهش
spoiling
کاهش
slow down
کاهش
decreased
کاهش
subraction
کاهش
devaluation
کاهش
acceptances
کاهش
acceptance
کاهش
decrease
کاهش
deduction
کاهش
spoils
کاهش
scale down
کاهش
downturn
کاهش
declining
کاهش
damp
کاهش
subtraction
کاهش
declined
کاهش
decline
کاهش
downturns
کاهش
subrtraction
کاهش
reduce/enlarge
کاهش
slowdowns
کاهش
slowdown
کاهش
reductions
کاهش
diminution
کاهش
concession
کاهش
relief
کاهش
degression
کاهش
decrement
کاهش
declines
کاهش
wastage
کاهش
shrinkage
کاهش
rebates
کاهش
reduction
کاهش
falling-off
کاهش
depreciatory
کاهش
falling off
کاهش
waned
کاهش یافتن
reductionism
کاهش گری
wane
کاهش یافتن
detraction
کاهش کسرشان
reduction factor
ضریب کاهش
reduction of armamentes
کاهش تسلیحات
reduction ratio
نسبت کاهش
depopulation
کاهش نفوس
reductional
تبدیل کاهش
wanes
کاهش یافتن
decrementation
کاهش پلهای
slaked
کاهش فرونشستن
speed reduction
کاهش سرعت
slakes
کاهش فرونشستن
lapse time
زمان کاهش
rebate
تخفیف کاهش
easement
کاهش درد
lapse rate
اهنگ کاهش
abatable
کاهش پذیر
waning
کاهش یافتن
scale down
کاهش تدریجی
scale down
کاهش مقیاس
reduction
کاهش احیاء
palliation
کاهش دادن
detraction
کاهش توجه
minuend
کاهش یاب
abatement
[of pain]
کاهش درد
relief
[from pain]
کاهش درد
alleviation
کاهش درد
mitigative
مایه کاهش
monetary contraction
کاهش پول
indiminishable
کاهش ناپذیر
anaphrodisia
کاهش شهوت
easing
کاهش درد
palliator
کاهش دهنده
mark down
کاهش قیمتها
lessens
کاهش دادن
logarithmic decrement
کاهش لگاریتمی
lessening
کاهش دادن
lessened
کاهش دادن
mark down
کاهش قیمت
price reduction
کاهش قیمت
prereduction
کاهش اولیه
lessen
کاهش دادن
intensity decrease
کاهش شدت
palliation
کاهش درد
rebates
تخفیف کاهش
waney
کاهش یافته
tax cuts
کاهش مالیات
taper off
کاهش یافتن
wage cuts
کاهش دستمزد
dishoarding
کاهش اندوخته
disinflation
کاهش تورم
dishoarding
کاهش ذخیره
reduces
کاهش یافتن
disinflation
کاهش ورم
abatement
کاهش الودگی
deceleration
کاهش سرعت
shrinks
کاهش یافتن
depreciation
کاهش بها
reducing
کاهش یافتن
disinvestment
کاهش سرمایه
shrinking
کاهش یافتن
shrink
کاهش یافتن
tax deduction
کاهش مالیات
wany
کاهش یافته
decreased
کاهش یافتن
decrement
میزان کاهش
clemmensen reduction
کاهش کلمنسنی
drop in temperature
کاهش دما
drive reduction
کاهش سائق
deduction
کاهش تفریق
devaluation
کاهش نرخ
fall in temperature
کاهش دما
reductions
کاهش احیاء
reduce
کاهش یافتن
extinction
کاهش نور
decreases
کاهش یافتن
slake
کاهش فرونشستن
decrease in value
کاهش ارزش
decrease
کاهش یافتن
depreciation
کاهش بها استهلاک
slump
کاهش فعالیت رکود
slumping
کاهش فعالیت رکود
attrition
کاهش توان رزمی
slumped
کاهش فعالیت رکود
slumps
کاهش فعالیت رکود
reduced mass
جرم کاهش یافته
to cut something
چیزی را کاهش دادن
redox potential
پتانسیل اکسایش- کاهش
oxidation reduction reaction
واکنش اکسایش- کاهش
redox reaction
واکنش اکسایش- کاهش
reducible representation
نمایش کاهش پذیری
to cut down
[on]
something
چیزی را کاهش دادن
mitigatory
مایه کاهش یا ارامش
alleviation of suffering
کاهش درد و رنج
to cut back
[on]
something
چیزی را کاهش دادن
redox system
سیستم اکسایش- کاهش
extenuation
کاهش اهمیت جرم
hypoxemia
کاهش اکسیژن بافت
hypoxia
کاهش اکسیژن بافت
hypoglycemia
کاهش قند خون
devaluation
کاهش ارزش پول
diminishing returns
بازده کاهش یابنده
decrease endorsement
تصدیق یا تائید کاهش
reductions
تحویل استحاله کاهش
decrement
کاهش میزان یک متغیر
decrease
کاهش یافتن یا کم شدن
work decrement
کاهش بازده کار
flashing
کاهش حوزه مغناطیسی
brown out
کاهش جریان برق
disparagement
خوار شماری کاهش
break in share prices
کاهش قیمت سهام
credit squeeze
کاهش دادن اعتبار
credit squeeze
کاهش مقدار اعتبار
credit squeeze
کاهش حجم اعتبار
decreased
کاهش یافتن یا کم شدن
capital loss
کاهش ارزش سرمایه
currency depreciation
کاهش ارزش پول
cut back
کاهش ناگهانی تولید
depletion
کاهش منابع طبیعی
deprecation of silver
کاهش ارزش سیم
devalution
کاهش ارزش پول
contractura
[کاهش میله ستون در کف]
depreciation of the exchange rate
کاهش نرخ ارز
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com