English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (20 milliseconds)
English Persian
block بستن مسدود کردن
blocked بستن مسدود کردن
blocks بستن مسدود کردن
Search result with all words
to bar apatn بستن و مسدود کردن راه
to occlude بستن [جلو چیزی راگرفتن ] [مسدود کردن]
Other Matches
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
closest مسدود کردن
ligate مسدود کردن رگ
obstruct مسدود کردن
obstructed مسدود کردن
obstructing مسدود کردن
occlude مسدود کردن
shut off مسدود کردن
blockades مسدود کردن
blockaded مسدود کردن
choke مسدود کردن
blockade مسدود کردن
foreclose مسدود کردن
choked مسدود کردن
foreclosed مسدود کردن
forecloses مسدود کردن
close مسدود کردن
foreclosing مسدود کردن
blockading مسدود کردن
closer مسدود کردن
closes مسدود کردن
blocking مسدود کردن
obtruate مسدود کردن
dammed مسدود کردن
damming مسدود کردن
freezes مسدود کردن
obturate مسدود کردن
oppilate مسدود کردن
chokes مسدود کردن
dam مسدود کردن
dams مسدود کردن
obstructs مسدود کردن
freeze مسدود کردن
barricading مانع مسدود کردن
barricade مانع مسدود کردن
jams مسدود کردن پارازیت
to clog up pores مسدود کردن منافذ
jam مسدود کردن پارازیت
barricades مانع مسدود کردن
to block a passage مسدود کردن یک راه
barricaded مانع مسدود کردن
jammed مسدود کردن پارازیت
precluding مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precluded مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
preclude مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precludes مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
bulid up با سنگ یا اجر مسدود کردن روکش کردن
to block and bleed [valve] مسدود کردن و تخلیه کردن [دریچه] [مهندسی]
tar down بتونه مالی کردن مسدود کردن سوراخها
choked ساسات کاربراتور مسدود کردن
choking مسدود کردن از حرکت بازداشتن
choke ساسات کاربراتور مسدود کردن
calker مسدود کردن نعل زدن
To block the escape routes. راههای فرار را مسدود کردن
chokes ساسات کاربراتور مسدود کردن
to close airspace مسدود کردن فضای هوایی
to bar somebody from something [doing something] مسدود کردن [کسی از چیزی] [اصطلاح رسمی ]
blocking سدکردن جاده دفاع غیر عامل مسدود کردن راه دشمن
attaches 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attach 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaching 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
dog down بستن و جذم کردن درب محکم کردن درپوش اشیاء
contract مخفف کردن مقاطعه کردن قرارداد بستن
bound خیز محدود کردن مقید کردن بستن
mach hold بستن سرعت ماخ به هواپیما بستن سرعت لازم به هواپیمابه طور خودکار
steek بستن سجاف کردن
astringe جمع کردن بستن
assessing تعیین کردن بستن
assesses تعیین کردن بستن
turn off <idiom> بستن ،خاموش کردن
bindings صحافی کردن به هم بستن
assessed تعیین کردن بستن
shut off قطع کردن بستن
assess تعیین کردن بستن
binding صحافی کردن به هم بستن
decamped رخت بر بستن کوچ کردن
assume بخود بستن وانمود کردن
assumes بخود بستن وانمود کردن
decamps رخت بر بستن کوچ کردن
To turn the tap on (off). شیر آب را باز کردن ( بستن )
seals مهر و موم کردن بستن
arrogate غصب کردن بخود بستن
string مربی خم کردن کمان و بستن زه
wattle نرده گذاری کردن بستن
decamping رخت بر بستن کوچ کردن
to form a notion اندیشه کردن خیال بستن
pretend بخود بستن دعوی کردن
seal مهر و موم کردن بستن
stipulating پیمان بستن تصریح کردن
stamps نقش بستن منقوش کردن
stamp نقش بستن منقوش کردن
to lay on بستن مالیات تحمیل کردن
cincture احاطه کردن کمرچیزی را بستن
feign بخود بستن جعل کردن
decamp رخت بر بستن کوچ کردن
feigns بخود بستن جعل کردن
stipulate پیمان بستن تصریح کردن
stipulates پیمان بستن تصریح کردن
pretends بخود بستن دعوی کردن
pretending بخود بستن دعوی کردن
seel چشم خود را بستن کور کردن
lace بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
shunt موازی کردن بستن بسته شدن
laces بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
gagged پوزه بند بستن محدود کردن
gag پوزه بند بستن محدود کردن
shunted موازی کردن بستن بسته شدن
shunts موازی کردن بستن بسته شدن
levied مالیات بستن بر جمع اوری کردن
gagging پوزه بند بستن محدود کردن
trussed بهم بستن بادبان را جمع کردن
trusses بهم بستن بادبان را جمع کردن
levies مالیات بستن بر جمع اوری کردن
truss بهم بستن بادبان را جمع کردن
levy مالیات بستن بر جمع اوری کردن
levying مالیات بستن بر جمع اوری کردن
trussing بهم بستن بادبان را جمع کردن
gags پوزه بند بستن محدود کردن
set بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
setting up بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
sets بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
buckles باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
buckled باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
buckle باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
shut off <idiom> بستن شیرآب یا خاموش کردن کلید برق
lacevi بستن با بند سفت کردن حاشیه دارکردن
To be out to do some thing . کمر همت بستن ( کمر انجام کاری را بستن )
assembly بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
shutting مسدود
blocked opening در مسدود
shut مسدود
shuts مسدود
closed مسدود
unstuck نا مسدود
barred مسدود
crossed cheque چک مسدود
plug welding جوشکاری مسدود
closed subroutine زیرروال مسدود
close aneal گداختن مسدود
closed loop حلقه مسدود
frozen assets دارائیهای مسدود
blind hole سوراخ مسدود
blocked [with objects] <adj.> <past-p.> مسدود شده
blocked cuurency پول مسدود
closed meeting نشست مسدود
blocked <adj.> <past-p.> مسدود شده
plug weld جوش مسدود
closed conference نشست مسدود
barred <adj.> <past-p.> مسدود شده
disabled <adj.> <past-p.> مسدود شده
locked <adj.> <past-p.> مسدود شده
obstructive مسدود کننده
ballonet اطاقک مسدود
barricaded <adj.> <past-p.> مسدود شده
closed <adj.> <past-p.> مسدود شده
obturator ماهیچه مسدود
adobe shooting خرج گذاری مسدود
The roads are obstructed. جاده ها مسدود هستند.
close aneal باز پختن مسدود
check valve سوپاپ یا دریچه مسدود کننده
bell type annealing furnace کوره التهابی نوع مسدود
embolus جسم مسدود کننده جریان خون
gas cycle reactor راکتور با مدار گردش گازی مسدود
The rain gutter is blocked up with leaves. برگ ها ناودان باران را مسدود کرده اند.
problem child فیل جناح وزیر درصورتی که راه گسترش ان مسدود باشد
tamping بستن مواد مشتعل کننده به دور خرج کیپ کردن خرج
logs وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
log وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
contract پیمان مقاطعه عقد و پیمان بستن تعهد کردن مقاطعه کردن
reassembled بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembling بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembles بستن قطعات سوار کردن قطعات
braced بابست محکم کردن محکم بستن
brace بابست محکم کردن محکم بستن
reassemble بستن قطعات سوار کردن قطعات
locks قفل کردن بستن قفل
lock قفل کردن بستن قفل
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
bloc بستن
clasps بستن
curd بستن
cork بستن
cues صف بستن
shut بستن
cue صف بستن
attaches بستن به
banging : بستن
fastens بستن
corks بستن
obturate بستن
fasten بستن
clasping بستن
dress بستن
close : بستن
concludes بستن
bang : بستن
clasp بستن
to tie up بستن
attaching بستن به
attaching بستن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com