English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English Persian
size up <idiom> بسته به شرایط ،برانداز کردن
Other Matches
glanced برانداز کردن
glance برانداز کردن
to take stock of برانداز کردن
glances برانداز کردن
to look one up and down کسیرا برانداز کردن
glanced برانداز
glances برانداز
glance برانداز
ruinous خانمان برانداز
gift wrap بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
ruinously بطور خانمان برانداز
wharfinger مامور اسکله یا برانداز رئیس لنگرگاه
dynamic condition شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
synoptic situation شرایط جوی محلی موجود شرایط جوی اندازه گیری شده منطقهای
make a difference <idiom> شرایط را عوض کردن
turn the tables <idiom> عوض کردن شرایط
get in the swing of things <idiom> به شرایط جدید عادت کردن
restructures شرایط وام را عوض کردن
restructure شرایط وام را عوض کردن
restructured شرایط وام را عوض کردن
packets بخشی از router شبکه که زمان ارسال بسته داده به مقصد را مشخص میکند بسته به مسیر انتخابی
packet بخشی از router شبکه که زمان ارسال بسته داده به مقصد را مشخص میکند بسته به مسیر انتخابی
to satisfy conditions شرایط را برآورده کردن [ریاضی] [فیزیک]
reschedule در شرایط وام تجدید نظر کردن
rescheduled در شرایط وام تجدید نظر کردن
reschedules در شرایط وام تجدید نظر کردن
rescheduling در شرایط وام تجدید نظر کردن
To preserve the status quo . وضع موجود ( شرایط فعلی ) را حفظ کردن
To stipulate. شرط کردن (بعنوان شرایط قرار دادن )
to live like animals [in a place] در شرایط مسکنی خیلی بد زندگی کردن [اصطلاح تحقیر کننده ]
packaging ماده محافظ اشیا که بسته بندی می شوند. مواد جذاب برای بسته بندی کالاها
rigged نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rig نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigs نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
overpacking دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
second best theory نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
pack بسته کردن
packs بسته کردن
shook بسته کردن
wraps بسته بندی کردن
wrap بسته بندی کردن
to commit oneself خودراگرفتاریا بسته کردن
put up بسته بندی کردن
stripping بسته بندی کردن
put-up بسته بندی کردن
pack بسته بندی کردن
packets بسته بندی کردن
parceling بسته بندی کردن
parcels بسته بندی کردن
packing بسته بندی کردن
packet بسته بندی کردن
parcel بسته بندی کردن
packs بسته بندی کردن
child window پنجره کوچکتر نمیتواند از مرز پنجره بزرگتر خارج شود و وقتی پنجره اصلی بسته است آن هم بسته میشود
packaged قوطی بسته بندی کردن
package قوطی بسته بندی کردن
botton بسته شدن تکمه کردن
packages قوطی بسته بندی کردن
pack بسته کردن یکدست ورق بازی
shunts موازی کردن بستن بسته شدن
packets یچ کردن بسته ها داده ارسال میکند
packet یچ کردن بسته ها داده ارسال میکند
packs بسته کردن یکدست ورق بازی
shunt موازی کردن بستن بسته شدن
shunted موازی کردن بستن بسته شدن
multicast packet بسته داده که به آدرسهای شبکه انتخاب شده ارسال میشود. یک بسته راه دور به تمام ایستگاههای شبکه فرستاده میشود
unpacks غیر بستهای کردن بسته بندی را گشودن
unpacking غیر بستهای کردن بسته بندی را گشودن
unpack غیر بستهای کردن بسته بندی را گشودن
areas دستورالعمل پر کردن یک ناحیه از صفحه یا یک الگوی بسته با یک رنگ یا الگو
area دستورالعمل پر کردن یک ناحیه از صفحه یا یک الگوی بسته با یک رنگ یا الگو
slated items مواد سوختی قوال و بسته بندی شده مواد سوختی یک جاو در بسته
padding حرف یا رقم افزوده برای پر کردن رشته یا بسته تا به طور مورد نظر برسد.
image تغییر دادن یا تنظیم کردن یک تصویر با استفاده از بسته نرم افزاری نقاشی یا برنامه ویرایش تصاویر خاص
images تغییر دادن یا تنظیم کردن یک تصویر با استفاده از بسته نرم افزاری نقاشی یا برنامه ویرایش تصاویر خاص
dizen دسته یا بسته کتان وکنف کتان را اماده کردن
the conditions شرایط ان
term شرایط
terming شرایط
conditions شرایط
termed شرایط
terms شرایط
average conditions شرایط متوسط
usual conditions شرایط معمول
suitable conditions شرایط مناسب
ballistic conditions شرایط بالیستیکی
actude conditions شرایط حاد
liner terms شرایط خط کشتیرانی
tight spot <idiom> شرایط سخت
qualifications شرایط لازم
light conditions شرایط نور
average conditions شرایط عادی
terms and conditions ضوابط و شرایط
actude conditions شرایط شدید
necessary conditions شرایط لازم
spring conditions شرایط بهاری
stability conditions شرایط ثبات
Russian roulette <idiom> شرایط پرخطر
terms of payment شرایط پرداخت
standard condition شرایط استاندارد
qualifies واجد شرایط
terms of trade شرایط معامله
marginal conditions شرایط نهائی
delivery terms شرایط تحویل
makings شرایط لازم
standard conditions شرایط متعارفی
ambient conditions شرایط محیطی
dis qualified فاقد شرایط
no bed of roses <idiom> شرایط سختوبد
normal temperature and pressure شرایط استاندارد
conditions of use شرایط کاربرد
disadvantage شرایط نامساعد
bona fide واجد شرایط
disadvantages شرایط نامساعد
admission requirements شرایط پذیرش
qualify واجد شرایط
adverse factors شرایط نامساعد
tropical condition شرایط گرمسیری
standard temperature and pressure شرایط متعارفی
standard temperature and pressure شرایط استاندارد
qulifications واجد شرایط
normal temperature and pressure شرایط متعارفی
sufficient conditions شرایط کافی
terms of trade شرایط مبادله
final cinditions شرایط فینال
qualification واجد شرایط
qualification وضعیت شرایط
condition of readiness شرایط امادگی
mutual terms شرایط متقابل
conditions of contract شرایط قرارداد
conditions of purchase شرایط خرید
conference terms شرایط کنفرانس
implied terms شرایط ضمنی
credit terms شرایط اعتبار
requirements of the credit شرایط اعتبار
requirements شرایط لازم
implied terms شرایط تلویحی
eligible واجد شرایط
plateau شرایط پایا
qualified واجد شرایط
fair play شرایط برابر
existing circumstances شرایط موجود
ball game شرایط وضعیت
equilibrium conditions شرایط تعادل
given conditions شرایط معینه
given conditions شرایط معلوم
ball games شرایط وضعیت
emergency conditions شرایط اضطراری
qalified واجد شرایط
plateaux شرایط پایا
plateaus شرایط پایا
final cinditions شرایط پایانی
initial condition شرایط اولیه
competition conditions شرایط رقابت
competitive conditions شرایط رقابت
boundary conditions شرایط مرزی
boundary conditions شرایط حدی
terms of shipment شرایط حمل
conditions شرایط اوضاع
conditions of (the) competition شرایط رقابت
second order conditions شرایط ثانوی
shipping terms شرایط حمل
settlement terms شرایط پرداخت
settlement terms شرایط تسویه
working conditions شرایط کار
payment terms شرایط پرداخت
present conditions شرایط فعلی
tight squeeze <idiom> شرایط سخت تجاری
quantified واجد شرایط شدن
to impose conditions با شرایط سنگین بارکردن
quantify واجد شرایط شدن
quantifies واجد شرایط شدن
feudatory تابع شرایط تیول
qualified واجد شرایط لازمه
ineligible فاقد شرایط لازم
qualificatory واجد شرایط کننده
through the mill <idiom> تجربه شرایط مشکل
support conditions شرایط تکیه گاهی
entry group گروه واجد شرایط
terms and conditions of the credit ضوابط و شرایط اعتبار
tenders conditions شرایط عمومی مناقصه
machining requirments شرایط براده برداری
unqualified فاقد شرایط لازم
bend شرایط خمیدگی زانویی
quantifying واجد شرایط شدن
investigation of foundation conditions تحقیق شرایط شالوده
qualified دارای شرایط لازم
conditions of sale شرایط اساسی معامله
volcanism شرایط و خصوصیات اتشفشانی
ineligibility فقدان شرایط لازم
qualify for واجد شرایط بودن
second order conditions شرایط مرتبه دوم
it does not s. the condition واجدان شرایط نیست
eligible واجد شرایط مطلوب
other things being equal اگر شرایط دیگررابرابربگیریم
meet مطابق شرایط بودن
meets مطابق شرایط بودن
provisions of a contract شرایط قرار داد
possessing the necessary qualifications واجد شرایط لازم
circumstance شرایط محیط اهمیت
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com