Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
living polymer
بسپار زنده
Other Matches
vivisection
زنده شکافی تشریح جانور زنده
vivisectional
زنده شکافی تشریح جانور زنده
polymers
بسپار
polymer
بسپار
terpolymer
سه بسپار
head to tail polymer
بسپار سر به دم
head to head polymer
بسپار سر به سر
tail to tail polymer
بسپار دم به دم
irregular polymer
بسپار نامنظم
syndiotactic polymer
بسپار هم ارایش
polymer chemistry
شیمی بسپار
synthetic polymer
بسپار زنجیری
linear polymer
بسپار خطی
three dimensional polymer
بسپار سه بعدی
regular polymer
بسپار منظم
polymerize
بسپار شدن
organic polymer
بسپار الی
polymerize
بسپار کردن
photopolymer
بسپار نوری
inorganic polymer
بسپار معدنی
heat resistance polymer
بسپار گرمایی
branched polymer
بسپار شاخهای
heteropolymer
ناجور بسپار
high polymer
بسپار سنگین
biopolymer
زیست بسپار
atactic polymer
بسپار بی ارایش
high polymer
بسپار بزرگ
condensation polymer
بسپار تراکمی
homopolymer
جور بسپار
isotactic polymer
بسپار تک ارایش
hetero organic polymer
ناجور بسپار الی
long chain polymer
بسپار بلند زنجیر
polymolecular polymer
بسپار چند مولکولی
polymerizability
قابلیت بسپار شدن
carbon chain polymer
بسپار زنجیر کربنی
stereospecific polymer
بسپار فضا ویژه
stereoregular polymer
بسپار فضا ویژه
homochain polmer
بسپار جور زنجیر
vivisect
موجود زنده را تشریح کردن تشریح زنده
stereoirregular polymer
بسپار بدون نظم فضایی
polymers
جسمی که از ترکیب ذرات متشابه الترکیب وازتکرار واحدهای ساختمانی یکنوخت ایجاد شده باشد بسپار
polymer
جسمی که از ترکیب ذرات متشابه الترکیب وازتکرار واحدهای ساختمانی یکنوخت ایجاد شده باشد بسپار
coiner
زنده
alacritous
زنده
vivid
زنده
biotic
زنده
full of life
سر زنده
plaster of Paris
گچ زنده
animates
زنده
animate
زنده
life full
سر زنده
lighthearted
زنده دل
live bearing
زنده زا
living
زنده
lively
زنده
liveliest
زنده
livelier
زنده
above ground
زنده
biogen
زنده زا
fresh
زنده
skylarker
زنده دل
alive
زنده
live
:زنده
quickest
زنده
quicker
زنده
quick
زنده
live
زنده
lived
زنده
lived
:زنده
cheerful
<adj.>
زنده دل
dapper
زنده دل
dashing
زنده دل
genial
<adj.>
دل زنده
viviparous
زنده زا
cheerful
<adj.>
دل زنده
fresh-
زنده
vivific
زنده
freshest
زنده
lively
<adj.>
دل زنده
to recover to life
زنده کردن
living organisms
موجودات زنده
inter vivos
در میان زنده ها
to bring to life
زنده کردن
to call back to life
زنده کردن
survived
<past-p.>
زنده ماندن
he suffered at the stake
او را زنده سوزاندند
he suffered at the stake
زنده سوخته شد
live ball
توپ زنده
ground ball
توپ زنده
gamesome
زنده روح
restore to life
زنده کردن
in vivo
بافت زنده
irresuscitable
زنده نشدنی
vivify
زنده کردن
vive int
زنده باد!
to see the sun
زنده بودن
to restorative to life
زنده کردن
protoplast
واحدجرم زنده
quick clay
بتن زنده
quick ening
زنده کننده
quick lime
اهک زنده
to restor to life
زنده کردن
restoration to life
زنده سازی
spiritous
فعال زنده
resurge
زنده شدن
resuscitator
زنده کننده
resusctate
زنده کردن
viviparity
زنده زایی
playable
توپ زنده
pernoctation
شب زنده داری
spirituelle
بشاش سر زنده
live wires
سیم زنده
live load
بار زنده
live steam
بخار زنده
liveliness
زنده دلی
living environment
محیط زنده
live wire
سیم زنده
wight
موجود زنده
long little
زنده باد
long live
زنده باد
lucubration
شب زنده داری
wanener
شب زنده دار
reviviscence
زنده سازی
call back to life
زنده کردن
viable
زنده ماندنی
quickened
زنده شدن
quickened
زنده کردن
quicken
زنده شدن
quicken
زنده کردن
revives
زنده شدن
revived
زنده شدن
revive
زنده شدن
liven
زنده شدن
surviving
زنده ماندن
quickens
زنده کردن
quicklime
اهک زنده
verve
زنده دلی
good
توپ زنده
wakes
شب زنده داری
waked
شب زنده داری
wake
شب زنده داری
vigils
شب زنده داری
vigil
شب زنده داری
wakefulness
شب زنده داری
night waking
شب زنده داری
survives
زنده ماندن
survived
زنده ماندن
quickens
زنده شدن
protoplasm
جرم زنده
wakeful
شب زنده دار
lived
زنده کردن
live
زنده کردن
live
زنده بودن
vivas
زنده باد
survivors
زنده ماندگان
lived
زنده بودن
vigilance
شب زنده داری
survive
زنده ماندن
resurrects
زنده کردن
resurrecting
زنده کردن
resurrected
زنده کردن
resurrect
زنده کردن
resuscitating
زنده کردن
resuscitates
زنده کردن
resuscitated
زنده کردن
resuscitate
زنده کردن
viva
زنده باد
biophage
زنده خوار
bioderm
لایه زنده
activity
زنده دلی
living soil
خاک زنده
survivor
شخص زنده
biogenic
زنده زایی
biopsy
زنده بینی
activities
زنده دلی
calcined lime
اهک زنده
biomass
توده زنده
anabiosis
زنده سازی
macroconsumer
زنده خوار
within living memory
تا انجا که مردمان زنده
quick en
زنده کردن نیروبخشیدن به
To bury blive.
زنده بگور کردن
She wI'll survive . She wI'll pull through.
زنده خواهد ماند
He is not alive , is he ? Do you mean to say that he is alive ?
مگر زنده است ؟
revitalised
باز زنده ساختن
galliard
ادم دل زنده و شاداب
up with peacel
زنده باد صلح
biomass pyramid
هرم توده زنده
haleness
سلامت زنده دلی
revitalizing
باز زنده ساختن
revitalizes
باز زنده ساختن
revitalized
باز زنده ساختن
viviparous
جانور زنده زا ولود
revitalize
باز زنده ساختن
biogenic
موجد موجود زنده
revitalises
باز زنده ساختن
revitalising
باز زنده ساختن
we are still above ground
هنوز زنده ایم
revenant
ادم زنده شده
to bury alive
زنده بگورکردن یاگذاشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com