English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (27 milliseconds)
English Persian
smash بشدت زدن منگنه کردن
smashes بشدت زدن منگنه کردن
Other Matches
eruct بشدت فوران کردن
precipitates بشدت پرتاپ کردن
precipitating بشدت پرتاپ کردن
precipitate بشدت پرتاپ کردن
precipitated بشدت پرتاپ کردن
blankest منگنه کردن
blank منگنه کردن
perforates منگنه کردن
perforate منگنه کردن
hollow out منگنه کردن
perforating منگنه کردن
stamps منگنه کردن تمبرزدن
stamp منگنه کردن تمبرزدن
overpunch روی هم منگنه کردن
flan تکه فلزی که با منگنه کردن تبدیل به سکه میشود
flans تکه فلزی که با منگنه کردن تبدیل به سکه میشود
punch منگنه کردن سوراخ کردن
punches منگنه کردن سوراخ کردن
punched منگنه کردن سوراخ کردن
like fury بشدت
hard بشدت
harder بشدت
acutely بشدت
hardest بشدت
sorely بشدت
extremely بشدت
dash بشدت زدن
vengeful بشدت انتقام جو
rack بشدت کشیدن
ingravescence رو بشدت گذاری
racked بشدت کشیدن
racks بشدت کشیدن
wracked بشدت کشیدن
wracks بشدت کشیدن
ingravescent رو بشدت گذارنده
dashed بشدت زدن
dashes بشدت زدن
belch بشدت بیرون انداختن
belched بشدت بیرون انداختن
belches بشدت بیرون انداختن
belching بشدت بیرون انداختن
jounce بشدت بالا و پایین پریدن
hard charge بشدت و حداکثر سرعت راندن
nipper منگنه
keypunch operator منگنه زن
fringe منگنه
fringes منگنه
stapler منگنه
moulding press منگنه
nippers منگنه
press vice منگنه
roller منگنه
rollers منگنه
screw press منگنه
punch منگنه
punches منگنه
nips منگنه
punchist منگنه زن
punched منگنه
nip منگنه
nipped منگنه
drop forge منگنه زدن
punching منگنه کاری
draw punch منگنه کششی
punching منگنه زنی
hole punching منگنه کاری
double punch منگنه مضاعف
numeric punch منگنه عددی
hydrostatic press منگنه ابی
multiple punch منگنه چندگانه
center punch مرکز منگنه
keypunch منگنه زدن
lever punch منگنه اهرمی
staple سوزن منگنه
gang punch منگنه گروهی
control punch منگنه کنترلی
card punch کارت منگنه کن
copying press منگنه سوادبرداری
hollow punch سمبه منگنه
keypunch منگنه کلیدی
blanck cutting دستگاه منگنه
keypunching منگنه زنی
imperforate منگنه نشده
digit punch منگنه رقمی
punching machine دستگاه منگنه
puncher منگنه کننده
reproducting punch منگنه تجدیدشده
punched card کارت منگنه
die قالب منگنه
punch card کارت منگنه
stamper ماشین منگنه
punched hole سوراخ منگنه
punch card برگ منگنه
compressor منگنه کمپرسور
compressors منگنه کمپرسور
tape punch نوار منگنه کن
punch position موضع منگنه
punch press پرس منگنه
punch position محل منگنه
reproducting punch منگنه تولید شده
hot quenching منگنه کاری داغ
card punch دستگاه کارت منگنه
punch room اطاق منگنه زنی
paper tape punch منگنه کن نوار کاغذی
twelve punch منگنه سطر دوازدهم
paper tape punch منگنه نوار کاغذی
automatic punching machine دستگاه منگنه خودکار
gang punch منگنه دسته جمعی
keypunch operator متصدی منگنه زنی
edge punched card کارت لب منگنه شده
punching tool پرس منگنه کاری
punched card کارت منگنه شده
chadless punch منگنه بی خرده کاغذ
stamp mill ماشین پرس یا منگنه
punch card machine ماشین کارت منگنه
hot press منگنه ماشین اهار
punching die حدیده منگنه کاری
printing punch منگنه کن با قابلیت چاپ
punch plier انبر منگنه کاری
punched tape نوار منگنه شده
punch paper tape نوار کاغذی منگنه
double ended machine دستگاه برشکاری و منگنه کاری
fuller منگنه شیاردار قالب گیری
rammed دژکوب پیستون منگنه ابی
rams دژکوب پیستون منگنه ابی
punched paper tape نوار کاغذی منگنه شده
ram دژکوب پیستون منگنه ابی
letterpress منگنه مسوده کاغذهای کپیه پرس نامه
hard sectored دیسک لرزانی که در ان سوراخهایی به منظور تعیین حدود هر قطاع یا بخش تعبیه و منگنه شده است
port a punch card علامتی تجاری برای نوع خاصی از کارت منگنه باقسمتهای سوراخ شده که میتواند با یک مداد یا قلم کاملا"برداشته شود
flexowriter علامت تجارتی نوعی ماشین ابتدایی که برای تولید نوارکاغذی منگنه شده از داده هایی که از یک صفحه کلیدوارد شده اند استفاده می کرده است
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com