Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (40 milliseconds)
English
Persian
emcee
بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
emcees
بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
Other Matches
lord high stew of england
رئیس تشریفات تاجگذاری رئیس دادگاه دادرسی
emcee
رئیس تشریفات کردن
emcees
رئیس تشریفات کردن
Chief of protocol. Master of ceremonies.
رئیس تشریفات
emcees
رئیس تشریفات
master of ceremonies
رئیس تشریفات
masters of ceremonies
رئیس تشریفات
emcee
رئیس تشریفات
chief of protocol
رئیس تشریفات
ritualist
ویژه گر تشریفات مذهبی وابسته به تشریفات
letter of recall
نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
paymaster general
رئیس سررشته داری رئیس کارپردازی
public relations officer
رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
public relations officers
رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
initiation
وارد کردن کسی در جائی با تشریفات
republics
حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
republic
حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
ritualize
رسمی و تشریفاتی کردن شعائر دینی رابجا اوردن قائل به تشریفات شدن
unceremoniously
بی تشریفات
gallery deck
پل تشریفات
unceremonious
بی تشریفات
cermonies
تشریفات
ceremoniously
با تشریفات
procedures
تشریفات
formalist
تشریفات
formalities
تشریفات
formality
تشریفات
rituals
تشریفات
ceremonies
تشریفات
ceremony
تشریفات
protocols
تشریفات
protocol
تشریفات
ritual
تشریفات
paperwork
تشریفات اداری
porotocol department
اداره تشریفات
red tape
تشریفات زائد
riteless
عاری از تشریفات
ceremonials
تشریفاتی تشریفات
ritualistic behavior
تشریفات وسواسی
guard of honor
پاسدار تشریفات
honor
نجابت تشریفات
ritualism
تشریفات دوستی
ritual
تشریفات مذهبی
serviced
عبادت تشریفات
ceremonial
تشریفاتی تشریفات
sans ceremonie
بدون تشریفات
service
عبادت تشریفات
starches
اهارزدن تشریفات
starch
اهارزدن تشریفات
solemnly
موقرانه با ائین و تشریفات
All the formalities were carried out.
تمام تشریفات انجام شد
due process of the law
تشریفات صحیح قانونی
circumstances
شرط موقعیت تشریفات
To discard formalities .
تشریفات را کنا رگذاردن
red carpet
تشریفات و احترامات رسمی
Easter Sepulchre
تشریفات مذهبی تدفین
beadledom
تشریفات ورسمیت زیاد
rite
مراسم تشریفات مذهبی
an abrupt departure
عزیمت بدون تشریفات
quarterdeck
محوطه تشریفات ناو
quarterdecks
محوطه تشریفات ناو
The formalities of judicial process.
تشریفات حقوقی وقضایی
solemnity
ایین تشریفات مراسم سنگین
bureaucracies
رعایت تشریفات اداری بحدافراط
He is very ceremonious.
اهل تشریفات (تشریفاتی ) است
bureaucrasy
رعایت تشریفات اداری بحدافراط
red tapism
رعایت تشریفات اداری به حدافراط
Protocol must be observed.
تشریفات باید رعایت شود
bureaucracy
رعایت تشریفات اداری بحدافراط
bureaucrats
فرد معتقد به رعایت تشریفات اداری
bureaucrat
فرد معتقد به رعایت تشریفات اداری
Dont stand on ceremony.
تشریفات را بگذار کنار ( راحت باش )
ceremonious
پای بند تشریفات وتعارف رسمی
ceremonialism
اعتقاد به لزوم رعایت کامل تشریفات
adjutant's call
احضار یکانها به منظور انجام تشریفات
part performance
عقد یا قرارداددارای تشریفات یا شکل خاص
recredential
نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
red tapery
رعایت تشریفات رسمی واداری بحد افراط
admin
تشریفات اداری و وفایف دیگر مربوط به کارکرد یک موسسه
schoolmasters
مثل رئیس مدرسه رفتار کردن
schoolmaster
مثل رئیس مدرسه رفتار کردن
The hotel was home from home .
هتل مثل منزل خودمان بود ( راحت وکم تشریفات )
manning the rail
گماردن پرسنل به دور ناو یاوسیله برای انجام تشریفات
change horses in midstream
<idiom>
وسط کارمهمی نقشه یا رئیس را عوض کردن
patronized
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronize
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronises
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronised
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronizes
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
military testament
وصیتنامه فرد نظامی در جبهه جنگ که مشمول قواعد وصیتنامههای عادی نمیباشد و بدون رعایت تشریفات قانونی معتبراست
bureaucreacy
رعایت تشریفات اداری به حد افراط کاغذ بازی و سیستم حکومتی و اداری مبتنی بر ان
informally
بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
administered
رئیس
administers
رئیس
Dean
رئیس
ruler
رئیس سر
superintendents
رئیس
superintendent
رئیس
headsman
رئیس
warden
رئیس
administering
رئیس
rulers
رئیس سر
syndic
رئیس
director general
رئیس کل
head
رئیس
director generals
رئیس کل
directors general
رئیس کل
higher up
رئیس
chairman
رئیس
superiors
رئیس
superior
رئیس
chairmen
رئیس
master
رئیس
presidents
رئیس
Deans
رئیس
sheikhs
رئیس
administrator
رئیس
administrators
رئیس
chief
رئیس
sheikh
رئیس
headmen
رئیس
sheik
رئیس
sheiks
رئیس
commandant
رئیس
commandants
رئیس
provosts
رئیس
provost
رئیس
president
رئیس
leaders
رئیس
chiefs
رئیس
leader
رئیس
warden
رئیس
wardens
رئیس
directors
رئیس
head master
رئیس
director
رئیس
administer
رئیس
mugwump
رئیس
header
رئیس
mastered
رئیس
headman
رئیس
masters
رئیس
headers
رئیس
chief of police
رئیس شهربانی
chamberlain
رئیس خلوت
ring master
رئیس سیرک
abbots
رئیس راهبان
chamberlains
رئیس خلوت
magistrates
رئیس کلانتری
premier
مهمتر رئیس
Chief Justices
رئیس دادگاه
magistrate
رئیس کلانتری
Chief Justice
رئیس دادگاه
prior
رئیس صومعه
shop steward
رئیس گروه
shop stewards
رئیس گروه
bosses
رئیس کارفرما
patriarchs
رئیس خانواده
bossing
رئیس کارفرما
patriarch
رئیس خانواده
He is in bad with the boss.
با رئیس اش بد است
stationmasters
رئیس ایستگاه
president of the court
رئیس دادگاه
president of the republic
رئیس جمهور
presidentess
زن رئیس جمهور
vice-chancellors
نایب رئیس
chairmen
رئیس جلسه
vice-chancellor
نایب رئیس
station master
رئیس ایستگاه
jurat
رئیس شهرداری
kapell meister
رئیس ارکستر
bossed
رئیس کارفرما
boss
رئیس کارفرما
First Ladies
زن رئیس جمهور
First Lady
زن رئیس جمهور
premiered
مهمتر رئیس
premiers
مهمتر رئیس
stationmaster
رئیس ایستگاه
the pro tem chief
رئیس موقت
abbot
رئیس راهبان
post general
رئیس کل پست
arch
موذی رئیس
arch-
موذی رئیس
chairman
رئیس جلسه
arches
موذی رئیس
vice chancellor
نایب رئیس
Prime Ministers
رئیس الوزرا
figurehead
رئیس پوشالی
gun captain
رئیس قبضه
gun captain
رئیس توپ
wharfmaster
رئیس بندر
schoolmistresses
خانم رئیس
principal
رئیس مدیر
office manager
رئیس دفتر
office manager
رئیس اداره
subprincipal
نایب رئیس
head of business firm
رئیس تجارتخانه
head mistress
خانم رئیس
wardens
رئیس زندان
staff manager
رئیس کارگزینی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com