English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English Persian
deal lift بلند کردن وزنه تا کمر وپایین بردن
Other Matches
foot pound مقدار نیروی لازم برای بلند کردن وزنه یک پوندی بارتفاع یک فوت.
dapping نوعی صید ماهی با بالا وپایین بردن طعمه تا مماس اب شود
dipsey sinker نوعی وزنه برای فرو بردن قلاب ماهیگیری
multipoundage syatem روش تمرین وزنه برداری باکاستن وزنه هنگام سختی کار
squatting وزنه برداری یکضرب المانی چمباتمه نشستن زیر وزنه
squat وزنه برداری یکضرب المانی چمباتمه نشستن زیر وزنه
squatted وزنه برداری یکضرب المانی چمباتمه نشستن زیر وزنه
squats وزنه برداری یکضرب المانی چمباتمه نشستن زیر وزنه
light and heavy system روش تمرین وزنه برداری بافزونی تدریجی وزنه
shot putters شرکت کننده در پرتاب وزنه وزنه پران
shot putter شرکت کننده در پرتاب وزنه وزنه پران
antilift device ماسوره ضد بلند کردن مین ماسوره ضد بالا بردن مین
fluctuates نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuated نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuate نوسان کردن بالا وپایین رفتن
sinkers وزنه ریسمان ماهی گیری وزنه
sinker وزنه ریسمان ماهی گیری وزنه
seesaw بالا وپایین رفتن الله کلنگ کردن
castaway پرتاب کردن وزنه
castaways پرتاب کردن وزنه
hod بالا وپایین پریدن
skip بالا وپایین رفتن
skips بالا وپایین رفتن
skipped بالا وپایین رفتن
teeters بالا وپایین رفتن
teetering بالا وپایین رفتن
teetered بالا وپایین رفتن
hods بالا وپایین پریدن
teeter بالا وپایین رفتن
clackvalve دریچه لولاداروسفت که چون بلند کنندباصدای بلند بجای خودمیافتد
lower class طبقه پست وپایین اجتماع
forepeak مخزن جلو وپایین کشتی
underclass طبقه پست وپایین اجتماع
foremast دگل جلو وپایین کشتی
subclass طبقه پست وپایین اجتماع
touting بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
tout بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touted بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touts بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
scend در اثر حرکت امواج بالا وپایین رفتن
dirndl نوعی دامن بلند با کمر بلند
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
centaur حیوان افسانهای با بالاتنه انسان وپایین تنه اسب قنطورس
centaurs حیوان افسانهای با بالاتنه انسان وپایین تنه اسب قنطورس
weight belt کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
erected بلند کردن
erecting بلند کردن
erects بلند کردن
elevate بلند کردن
throw up بلند کردن
elevates بلند کردن
heist بلند کردن
to kick up با پا بلند کردن
heists بلند کردن
heightens بلند کردن
heightened بلند کردن
exalting بلند کردن
exalts بلند کردن
lifting بلند کردن
lifts بلند کردن
hoist بلند کردن
lift بلند کردن
erect بلند کردن
hoisted بلند کردن
hoists بلند کردن
heighten بلند کردن
exalt بلند کردن
heaved بلند کردن
lifted بلند کردن
heave بلند کردن
heightening بلند کردن
elevating بلند کردن
walk off with بلند کردن
upraise بلند کردن
to throw up بلند کردن
vertical متن نمایش داده شده که بالا وپایین صفحه کامپیوتر حرکت میکند در هر لحظه یک خط
lift fire بلند کردن اتش
hydraulic lift بلند کردن اب به نیروی اب
steals بلند کردن چیزی
steal بلند کردن چیزی
hoist وسیله بلند کردن
hoisted وسیله بلند کردن
hoists وسیله بلند کردن
soar بلند پروازی کردن
soared بلند پروازی کردن
craning وسیله بلند کردن
cranes وسیله بلند کردن
chairlifts سردست بلند کردن
craned وسیله بلند کردن
chairlift سردست بلند کردن
crane وسیله بلند کردن
soars بلند پروازی کردن
turn down <idiom> کم کردن صدای بلند
neutralize بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizing بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizes بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralising بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralised بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralises بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
uncreate نابود کردن نیست شدن معدوم کردن از میان بردن
commissions بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commission بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissioning بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
harangue باصدای بلند نطق کردن
hoists بلند کردن وسایل سنگین
hoisted بلند کردن وسایل سنگین
pedestal بلند کردن ترفیع دادن
hoist بلند کردن وسایل سنگین
sound off باصدای بلند صحبت کردن
vociferate با صدای بلند ادا کردن
raise a dust گرد و خاک بلند کردن
harangued باصدای بلند نطق کردن
pedestals بلند کردن ترفیع دادن
to put forth بلند کردن نمایش دادن
shoplifting بلند کردن جنس از مغازه
bank کپه کردن بلند شدن
haranguing باصدای بلند نطق کردن
banks کپه کردن بلند شدن
harangues باصدای بلند نطق کردن
to make a dust گردو خاک بلند کردن
dropped محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
drop محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
drops محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
dropping محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
lay hands one someone دست روی کسی بلند کردن
cranes باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
craned باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
lifting بلند کردن شریک رقص اززمین
bite off more than one can chew <idiom> با یک دست چندتا هندوانه بلند کردن
lifts بلند کردن شریک رقص اززمین
crane باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
craning باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
lifted بلند کردن شریک رقص اززمین
long ball [شوت کردن بلند توپ] [فوتبال]
lift بلند کردن شریک رقص اززمین
ululate باصدای بلند ناله وزاری کردن
to pick up women <idiom> دختر بلند کردن [اصطلاح روزمره]
take off بردن کم کردن
jabbing بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
jabs بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
too many irons in the fire <idiom> بایک دست چند هندوانه بلند کردن
jab بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
To vacate a house. خانه ای را خالی کردن ( بلند شدن از محل )
forklift ماشین مخصوص بلند کردن چیزهای سنگین
jabbed بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
infer استنباط کردن پی بردن به
conduct هدایت کردن بردن
conducts هدایت کردن بردن
conducted هدایت کردن بردن
conducting هدایت کردن بردن
inferred استنباط کردن پی بردن به
take لمس کردن بردن
inferring استنباط کردن پی بردن به
takes لمس کردن بردن
infers استنباط کردن پی بردن به
imbibe تحلیل بردن فرو بردن
to push out پیش بردن جلو بردن
imbibing تحلیل بردن فرو بردن
imbibes تحلیل بردن فرو بردن
imbibed تحلیل بردن فرو بردن
collect وادار کردن اسب به بلند شدن روی پاها
collecting وادار کردن اسب به بلند شدن روی پاها
to go catting [to look for sexual partners] <idiom> رفتن برای دختر بلند کردن [اصطلاح روزمره]
collects وادار کردن اسب به بلند شدن روی پاها
to blast something با صدای خیلی بلند بازی کردن [آلت موسیقی]
toe raise تمرین ایستادن و بلند کردن بدن روی نوک پا
spike میخ بلند کف کفش فوتبالیست هاوورزشکاران میخ دار کردن میخکوب کردن
encourages تقویت کردن پیش بردن
foray تهاجم کردن بیغما بردن
to show one to the door کسیرا تا دم در بردن یارهنمایی کردن
run (someone) in <idiom> به زندان بردن ،دستگیر کردن
encouraged تقویت کردن پیش بردن
to wash offŠout or away باشستش بردن یاپاک کردن
encourage تقویت کردن پیش بردن
abolishes ازمیان بردن منسوخ کردن
abolishing ازمیان بردن منسوخ کردن
make for کمک کردن پیش بردن
forays تهاجم کردن بیغما بردن
pt down منسوخ کردن از بین بردن
elate بالا بردن محفوظ کردن
liquidated از بین بردن مایع کردن
revelling عیاشی کردن لذت بردن
aminister تهیه کردن بکار بردن
swoops چپاول کردن از بین بردن
revelled عیاشی کردن لذت بردن
swooping چپاول کردن از بین بردن
reveling عیاشی کردن لذت بردن
reveled عیاشی کردن لذت بردن
revel عیاشی کردن لذت بردن
encouage پیش بردن دلگرم کردن
swooped چپاول کردن از بین بردن
extirpate ریشه کن کردن ازبین بردن
revels عیاشی کردن لذت بردن
swoop چپاول کردن از بین بردن
liquidate از بین بردن مایع کردن
profit سود بردن منفعت کردن
liquidates از بین بردن مایع کردن
profited سود بردن منفعت کردن
liquidating از بین بردن مایع کردن
profits سود بردن منفعت کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com