Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (33 milliseconds)
English
Persian
hoist
بلند کردن وسایل سنگین
hoisted
بلند کردن وسایل سنگین
hoists
بلند کردن وسایل سنگین
Other Matches
forklift
ماشین مخصوص بلند کردن چیزهای سنگین
hunting bow
کمان بلند و سنگین برای شکار
beach gear
وسایل پیاده کردن بار وسایل تخلیه کشتی تجهیزات اسکله
tackles
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackle
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackling
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackled
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
mounting
وسایل سوار شده روی یک دستگاه سر هم کردن وسایل
red concept
جدا کردن وسایل مخابراتی ارسال پیامهای طبقه بندی شده و رمز از وسایل ارسال پیامهای کشف
prevention of stripping
ممانعت از کار وسایل اکتشافی دشمن یا اکتشاف وسایل مخابراتی و رادارخودی
cpu
سیگنالهای واسط بین CPU و وسایل جانبی یا وسایل ورودی / خروجی
recover
جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
recovering
جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
recovers
جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
excess property
وسایل اضافه بر سازمان وسایل اضافی
gravitates
سنگین کردن
clogged
: سنگین کردن
load
سنگین کردن
clog
: سنگین کردن
incumber
سنگین کردن
loads
سنگین کردن
gravitating
سنگین کردن
emcumber
سنگین کردن
gravitated
سنگین کردن
gravitate
سنگین کردن
encumbering
سنگین کردن
encumbers
سنگین کردن
clogs
: سنگین کردن
encumber
سنگین کردن
encumbered
سنگین کردن
weight
سنگین کردن
clackvalve
دریچه لولاداروسفت که چون بلند کنندباصدای بلند بجای خودمیافتد
lumber
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbered
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbers
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbering
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
touted
بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
tout
بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touting
بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touts
بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
delibration
سبک سنگین کردن
larrup
سنگین حرکت کردن
lugs
سنگین حرکت کردن
trade-offs
سبک و سنگین کردن
trade-off
سبک و سنگین کردن
lug
سنگین حرکت کردن
lugged
سنگین حرکت کردن
lugging
سنگین حرکت کردن
trade off
سبک و سنگین کردن
change down
به دنده سنگین حرکت کردن
stumped
قطع کردن سنگین افتادن
stumps
قطع کردن سنگین افتادن
stump
قطع کردن سنگین افتادن
stumping
قطع کردن سنگین افتادن
neutralises
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizing
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralised
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizes
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralize
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralising
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
roll up
پیاده کردن و یا جمع کردن تاسیسات یا وسایل در حال کار
augmentation
تکمیل کردن واگذار کردن وسایل یا نفرات اضافی یا تقویتی
dirndl
نوعی دامن بلند با کمر بلند
channel
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channeling
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channelled
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channeled
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channels
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
fan
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fans
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanning
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanned
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
camouflaged
استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflage
استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflages
استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflaging
استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
pipeline assets
وسایل و لولههای سوخت رسانی سیستم لوله کشی وسایل نصب لوله
ballast
سنگ و شن در ته کشتی یا بالون ریختن سنگین کردن
maps
نموداری که اختصاص محدوده آدرس به وسایل مختلف حافظه را نشان میدهد. مثل RAM و ROM و وسایل انط باق حافظه ورودی /خروجی
map
نموداری که اختصاص محدوده آدرس به وسایل مختلف حافظه را نشان میدهد. مثل RAM و ROM و وسایل انط باق حافظه ورودی /خروجی
enhanced
تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhance
تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhances
تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhancing
تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
bios
توابع سیستم که واسط بین زمان برنامه نویسی سطح بالا و وسایل جانبی سیستم است تا ورودی خروجی وسایل استاندارد را بررسی کند
service test
ازمایش از وضعیت تجهیزات و وسایل پشتیبانی ازمایش امادگی رزمی وسایل
salvages
اوراق کردن وسایل
cryptodevice
وسایل رمز کردن
salvage
اوراق کردن وسایل
mounting
سوار کردن وسایل
salvaged
اوراق کردن وسایل
salvaging
اوراق کردن وسایل
low low
حرکت یواشترازمعمول برای عادت کردن به حمل بار سنگین
kentledge
چدن یااهن ریخته مخصوص سنگین کردن ته کشتی یابالون
directing
اداره کردن روانه کردن وسایل
dispersal lays
محوطههای تفرقه وسایل وخودروها محوطههای پناهگاه وسایل و خودروها
computation of replacement factors
محاسبه عمر قانونی وسایل محاسبه زمان تعویض وسایل
juryrig
سوار کردن موقت وسایل
cannibalize
محل اوراق کردن وسایل
camouflaging
پنهان کردن وسایل جنگی
stacked
ردیف کردن وسایل و تجهیزات
stacks
ردیف کردن وسایل و تجهیزات
camouflages
پنهان کردن وسایل جنگی
cannibalizes
محل اوراق کردن وسایل
camouflaged
پنهان کردن وسایل جنگی
stack
ردیف کردن وسایل و تجهیزات
camouflage
پنهان کردن وسایل جنگی
dismounts
پیاده کردن قطعات و وسایل
dismounting
پیاده کردن قطعات و وسایل
cannibalising
محل اوراق کردن وسایل
cannibalizing
محل اوراق کردن وسایل
dismount
پیاده کردن قطعات و وسایل
cannibalised
محل اوراق کردن وسایل
cannibalises
محل اوراق کردن وسایل
cannibalized
محل اوراق کردن وسایل
exalt
بلند کردن
hoisted
بلند کردن
hoists
بلند کردن
heightening
بلند کردن
lifted
بلند کردن
heightened
بلند کردن
hoist
بلند کردن
heightens
بلند کردن
lifting
بلند کردن
lift
بلند کردن
lifts
بلند کردن
exalting
بلند کردن
exalts
بلند کردن
heighten
بلند کردن
heaved
بلند کردن
to throw up
بلند کردن
heave
بلند کردن
erecting
بلند کردن
elevates
بلند کردن
heists
بلند کردن
erected
بلند کردن
throw up
بلند کردن
elevating
بلند کردن
walk off with
بلند کردن
upraise
بلند کردن
erects
بلند کردن
erect
بلند کردن
elevate
بلند کردن
heist
بلند کردن
to kick up
با پا بلند کردن
stacked
جمع اوری و منظم کردن وسایل
pickup zone
منطقه بارگیری و بار کردن وسایل
stacks
جمع اوری و منظم کردن وسایل
cocooning
اب بندی کردن درز وسایل هواپیما
stack
جمع اوری و منظم کردن وسایل
hoist
وسیله بلند کردن
steals
بلند کردن چیزی
lift fire
بلند کردن اتش
soars
بلند پروازی کردن
steal
بلند کردن چیزی
soared
بلند پروازی کردن
soar
بلند پروازی کردن
chairlift
سردست بلند کردن
chairlifts
سردست بلند کردن
craning
وسیله بلند کردن
cranes
وسیله بلند کردن
craned
وسیله بلند کردن
crane
وسیله بلند کردن
hydraulic lift
بلند کردن اب به نیروی اب
turn down
<idiom>
کم کردن صدای بلند
hoists
وسیله بلند کردن
hoisted
وسیله بلند کردن
pedrail
اسباب خودکار برای اسان کردن حرکت ماشینهای سنگین در جادههای ناهموار
sync
بیت ارسالی برای سنکرون کردن وسایل
mekeready
وسایل تهیه کردن فرم وصفحه بندی
sync
حرف ارسالی برای سنکرون کردن وسایل
landing aids
وسایل کمک ناوبری فرودهواپیما وسایل کمکی فرودهواپیما
pioneer tools
وسایل حفاری و تهیه استحکامات وسایل مهندسی حفاری
cryptoancillary equipment
وسایل و تجهیزات رمز وسایل تامین ارسال رمز
vociferate
با صدای بلند ادا کردن
haranguing
باصدای بلند نطق کردن
harangued
باصدای بلند نطق کردن
harangues
باصدای بلند نطق کردن
to make a dust
گردو خاک بلند کردن
bank
کپه کردن بلند شدن
pedestal
بلند کردن ترفیع دادن
raise a dust
گرد و خاک بلند کردن
harangue
باصدای بلند نطق کردن
shoplifting
بلند کردن جنس از مغازه
banks
کپه کردن بلند شدن
sound off
باصدای بلند صحبت کردن
pedestals
بلند کردن ترفیع دادن
to put forth
بلند کردن نمایش دادن
cryptocustodian
مسئول نگهداری یا کار کردن یا انهدام وسایل رمز
furnish
تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
stages
سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
procurement
تهیه و انجام خدمات و اماد تدارک کردن وسایل
disposal
انهدام اسناد و مدارک یا وسایل مصرف واگذار کردن
furnishing
تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
furnishes
تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
stage
سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
mechanizing
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanize
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanising
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanises
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com