English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (20 milliseconds)
English Persian
erect بناکردن سوار یا نصب کردن
erected بناکردن سوار یا نصب کردن
erecting بناکردن سوار یا نصب کردن
erects بناکردن سوار یا نصب کردن
Other Matches
staging سوار شدن یا سوار کردن پرسنل در ناو یا هواپیما استقرار موقت
embarks سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarked سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embark سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarking سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
to ride and tie اسپیرا بشراکت سوار شدن بدین سان که یکی سوار ان شده جلورود
builds بناکردن
buildings بناکردن
build بناکردن
erecting بناکردن
erects بناکردن
erected بناکردن
erect بناکردن
masons باسنگ ساختن بناکردن
mason باسنگ ساختن بناکردن
cavalry سوار نظامی سوار اسبی
transit area منطقه ترانزیت یا پیاده وسوار کردن بار یا سوار کردن پرسنل
overhaul سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauls برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauling برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauls سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauled سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauling سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauled برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhaul برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
rig سوار کردن
rigged سوار کردن
rigs سوار کردن
assemble سوار کردن
assembled سوار کردن
mount سوار کردن
modulate سوار کردن
modulating سوار کردن
fabricate سوار کردن
fabricated سوار کردن
fabricates سوار کردن
fabricating سوار کردن
assembles سوار کردن
enchase سوار کردن
take up سوار کردن
modulates سوار کردن
mounts سوار کردن
horse guards گارد مخصوص سواره نظام گارد سوار نگهبان سوار
jig ابزار یا چارچوب سخت وصلبی برای سوار کردن وسرهم کردن یک قطعه از بدنه هواپیما
jigs ابزار یا چارچوب سخت وصلبی برای سوار کردن وسرهم کردن یک قطعه از بدنه هواپیما
imbark در کشتی سوار کردن
to give somebody a ride کسی را سوار کردن
embarks درکشتی سوار کردن
to give somebody a lift کسی را سوار کردن
mounting سوار کردن وسایل
installing سوار کردن جادادن
installs سوار کردن جادادن
install سوار کردن جادادن
embarked درکشتی سوار کردن
embarking درکشتی سوار کردن
entrain سوار کردن کشیدن
embark درکشتی سوار کردن
pick up سوار کردن مسافر
staging سوار کردن جا دادن
setting up apparatus دستگاه سوار کردن
set سوار کردن جاانداختن
to take ship در کشتی سوار کردن
sets سوار کردن جاانداختن
assemble سوار کردن قطعات
setting up سوار کردن جاانداختن
modulate سوار کردن موج
take on مسافر سوار کردن
modulates سوار کردن موج
modulating سوار کردن موج
rodeos سوار کاری کردن
assembles سوار کردن قطعات
assembled سوار کردن قطعات
rodeo سوار کاری کردن
remounts برگشتن دوباره سوار کردن
remounted برگشتن دوباره سوار کردن
assemblage انجمن عمل سوار کردن
removable قابل سوار و پیاده کردن
juryrig سوار کردن موقت وسایل
assemblages انجمن عمل سوار کردن
mounting اسباب سوار شدن یا کردن
remount برگشتن دوباره سوار کردن
remounting برگشتن دوباره سوار کردن
To pick up a passenger. مسافر سوار کردن ( تاکسی ؟ اتوبوس )
the setting of a gem سوار کردن یا کار گذاشتن یانشاندن گوهری
piggyback پرپشت یاشانه سوار شدن کول کردن
piggybacks پرپشت یاشانه سوار شدن کول کردن
port of embarkation بندر سوار شدن یا بار کردن کالاها
ramp محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
ramps محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
cavalry man سوار در سوار نظام
stages سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
piggyback <idiom> روی کتف نشاندن ،پشت خود سوار کردن
stage سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
assembly بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
assemble سوار کردن گردهمایی کردن
mounts قنداق سوار کردن بر پا کردن
assembled سوار کردن گردهمایی کردن
assembles سوار کردن گردهمایی کردن
mount قنداق سوار کردن بر پا کردن
roll on roll off روش سوار وپیاده کردن بار روی غلطک حمال
rail loading سوار کردن بار یا پرسنل روی درزینهای راه اهن
to give one a lift کسیرا پیش خود سوار کردن وقسمتی از راه بردن
transfer loader دستگاه پلکان خودکارمخصوص پیاده و سوار کردن بار از کشتی یا هواپیما
roll on roll off سوار کردن و حرکت دادن سریع بار و کالا بین انبارها
floppy disk دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه
floppy disks دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه
floppy دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه
floppies دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه
floppy discs دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه
modulation سوار کردن امواج انرژی روی امواج الکترومغناطیسی برای ارسال
mounting وسایل سوار شده روی یک دستگاه سر هم کردن وسایل
horse اسب دار کردن سوار اسب کردن
reassembled بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembles بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembling بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassemble بستن قطعات سوار کردن قطعات
innocent passage مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
outside ofa horse سوار
trooper سوار
pieces سوار
piece سوار
board سوار
boarded سوار
horseback سوار
horsewomen سوار
in the saddle سوار
horsewoman سوار
troopers سوار
on stilts سوار چوب پا
chevalier سوار دلاور
boot and saddle سوار شوید
cyclists دوچرخه سوار
mounted سوار شده
horseman سوار کار
on shipboard سوار کشتی
on board a ship سوار کشتی
Mts سوار شدن
Mt سوار شدن
reinsman اسب سوار
horsewomen سوار اسب
tobogganer سورتمه سوار
tobogganist سورتمه سوار
jockey چابک سوار
biker دوچرخه سوار
biker موتورسیکلت سوار
board surfer موج سوار
skim boarder موج سوار
surfer موج سوار
bicyclist دوچرخه سوار
horseman اسب سوار
mounts سوار شدن بر
mount سوار شدن بر
horsewoman سوار اسب
boaters زورق سوار
cavalier اسب سوار
horseback سوار براسب
get in سوار شدن
equestrian اسب سوار
equestrienne زن اسب سوار
washine موج سوار زن
horse man اسب سوار
modulation سوار سازی
horse breaker چابک سوار
equitant سوار بر اسب
upping سوار براسب سر پا
jockeys چابک سوار
rider سوار کار
cantering سوار اسب
get on سوار شدن
acheval سوار بر اسب
vedette قراول سوار
cavalier سرباز سوار
cyclist دوچرخه سوار
motorists ماشین سوار
riders سوار کار
canter سوار اسب
cantered سوار اسب
armored cavalry سوار زرهی
canters سوار اسب
motorist ماشین سوار
cavalry سوار زرهی
equestrian چابک سوار
horsemen اسب سوار
rides سوار شدن
ride سوار شدن
upped سوار براسب سر پا
up سوار براسب سر پا
jockey اسب سوار حرفهای
dragons گردان سوار اسبی
to hitch مجانی سوار شدن
dragon گردان سوار اسبی
jockeys اسب سوار حرفهای
horse سواراسبی سوار شوید
surfboat قایق موج سوار
rodeo نمایش سوار کاری
to ride on a horse اسبی را سوار شدن
to go backpacking مجانی سوار شدن
rodeos نمایش سوار کاری
to ride shanks's mare سوار پای خودشدن
to ride on a horse براسبی سوار شدن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com