Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
English
Persian
petrol
بنزین گیری کردن
Other Matches
serivce station
ایستگاه بنزین گیری وتعمیرگاه
petrol gage
دستگاه اندازه گیری بنزین
gas level gauge
دستگاه اندازه گیری سطح بنزین
gasoline
سوخت موتورهای بنزینی بنزین موتور بنزین
throttling
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttled
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttle
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttles
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
He's a wet blanket.
او
[مرد]
آدم روح گیری
[نا امید کننده ای یا ذوق گیری]
است.
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
shoot
زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
shoots
زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
fuels
بنزین
motor sprit
بنزین
storm bird
بنزین
fueled
بنزین
fuel
بنزین
gasses
بنزین
fuelling
بنزین
gas
بنزین
benzine
بنزین
fuelled
بنزین
benzole
بنزین
gasoline
بنزین
gasolene
بنزین
gassed
بنزین
petrol
بنزین
gases
بنزین
follow up
پی گیری کردن
decoppering
مس گیری کردن
ensue
پی گیری کردن
ensued
پی گیری کردن
ensues
پی گیری کردن
gas pump
پمپ بنزین
gasoline drum
بشکه بنزین
premium grade petrol
بنزین سوپر
gasoline consumption
مصرف بنزین
gas tank
پودر بنزین
gas level
سطح بنزین
gas tank
بخار بنزین
gas inlet valve needle
ژیگلور بنزین
gas injection
پاشش بنزین
gas injection
تزریق بنزین
gasoline can
قوطی بنزین
petrol pump
تلمبه بنزین
gas recovery
بازیابی بنزین
gas storage
مخزن بنزین
petrol pump
پمپ بنزین
gasoline dump
باک بنزین
phenyl
اصل بنزین
petrol tank
مخزن بنزین
high grade petrol
بنزین سوپر
gas pump
تلمبه بنزین
petrol pipe
لوله بنزین
fuel filter
صافی بنزین
aviation gasoline
بنزین هواپیما
gases
بنزین گازمعده
gassed
بنزین گازمعده
gas
بنزین گازمعده
gasoline barrel
بشکه بنزین
petrol can
باک بنزین
naphtha
بنزین سنگین
Premium gas
بنزین سوپر
avgas
بنزین هواپیما
gasses
بنزین گازمعده
gasoline electric
بنزین الکتریکی
gasolinic
وابسته به بنزین
filling station
پمپ بنزین
fuel pump
پمپ بنزین
light gasolin
بنزین سبک
petrol filter
صافی بنزین
petrol container
فرف بنزین
gas stations
پمپ بنزین
gas station
پمپ بنزین
filling stations
پمپ بنزین
refueled
سوخت گیری کردن
intercepts
جلو گیری کردن
over refine
زیادنکته گیری کردن
ranging
قلق گیری کردن
fuelling
سوخت گیری کردن
measure
اندازه گیری کردن
dry-clean
لکه گیری کردن
crack down on
<idiom>
سخت گیری کردن
proofread
غلط گیری کردن
dry cleanse
لکه گیری کردن
fuels
سوخت گیری کردن
decarbonize
کاربن گیری کردن
to keep one's distance
کناره گیری کردن
to give wide berth to
کناره گیری کردن از
retire
کناره گیری کردن
intercept
جلو گیری کردن
caulk
بتونه گیری کردن
fuel
سوخت گیری کردن
factorize
فاکتور گیری کردن
retires
کناره گیری کردن
intercepted
جلو گیری کردن
throw up
کناره گیری کردن از
decarbonate
کاربن گیری کردن
To remove the stains .
لکه گیری کردن
fuelled
سوخت گیری کردن
point
هدف گیری کردن
intercepting
جلو گیری کردن
hold aloof
کناره گیری کردن
deburr
پلیسه گیری کردن
fueled
سوخت گیری کردن
fussiness
ایراد گیری کردن
targeted
هدف گیری کردن
target
هدف گیری کردن
tup
جفت گیری کردن
to take measures
اندازه گیری کردن
cavil
خرده گیری کردن
caviled
خرده گیری کردن
caviling
خرده گیری کردن
cavilled
خرده گیری کردن
refuelled
سوخت گیری کردن
refuelling
سوخت گیری کردن
emending
غلط گیری کردن
refuel
سوخت گیری کردن
targeting
هدف گیری کردن
refuels
سوخت گیری کردن
emend
غلط گیری کردن
shell
سبوس گیری کردن
shelling
سبوس گیری کردن
emended
غلط گیری کردن
desalt
نمک گیری کردن از
prevents
پیش گیری کردن
preventing
پیش گیری کردن
shells
سبوس گیری کردن
prevented
پیش گیری کردن
prevent
پیش گیری کردن
targetting
هدف گیری کردن
targetted
هدف گیری کردن
targets
هدف گیری کردن
seceding
کناره گیری کردن
precluding
پیش گیری کردن
to split hairs
نکته گیری کردن
to seclude oneself
کناره گیری کردن
refueling
سوخت گیری کردن
proofreading
غلط گیری کردن
precludes
پیش گیری کردن
precluded
پیش گیری کردن
proofreads
غلط گیری کردن
emends
غلط گیری کردن
dry-cleans
لکه گیری کردن
secedes
کناره گیری کردن
dry-cleaned
لکه گیری کردن
emendate
غلط گیری کردن
seceded
کناره گیری کردن
preclude
پیش گیری کردن
dry-cleaning
لکه گیری کردن
cavils
خرده گیری کردن
secede
کناره گیری کردن
gas inlet valve needle
سوزن شیرورودی بنزین
petrol feed pump
پمپ تغذیه بنزین
I've run out of petrol.
بنزین تمام کردم.
storm bird
بنزین ریختن ماشین
gas form natrural gas
بنزین از گاز طبیعی
gasoline gels
بنزین تغلیظ شده
gasoline dump
مخزن موقتی بنزین
gas air mixture
مخلوط بنزین و هوا
gas synthesis
ترکیب مصنوعی بنزین
pr etrol filling station
ایستگاه پمپ بنزین
unleaded petrol
بنزین بدون سرب
petrol injection pump
پمپ تزریق بنزین
gasholders
محل نگهداری بنزین
gasholder
محل نگهداری بنزین
gasoline brick
بنزین بااکتان بالا
gasoline brick
بنزین خوش سوز
to throw up
کناره گیری کردن از استعفادادن از
fuelled
تقویت سوخت گیری کردن
fueled
تقویت سوخت گیری کردن
to keep oneself to oneself
کناره گیری ازمردم کردن
intercross
تقاطع کردن جفت گیری
fuelling
تقویت سوخت گیری کردن
to snuff out
در نتیجه گل گیری خاموش کردن
fuels
تقویت سوخت گیری کردن
fuel
تقویت سوخت گیری کردن
to retire in to oneself
از جامعه کناره گیری کردن
hypercriticize
زیاده خرده گیری کردن
Where is the neareset petrol station?
نزدیکترین پمپ بنزین کجاست؟
benzoline
بنزین خام یاپالوده نشده
gas form natrural gas
بنزین حاصله از گاز طبیعی
gas saving
صرفه جویی در مصرف بنزین
service stations
ایستگاه پمپ بنزین بزرگ
service station
ایستگاه پمپ بنزین بزرگ
metres
بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
meters
بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
meter
بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
carp
از روی خرده گیری صحبت کردن
aim
قصد داشتن هدف گیری کردن
abdicate
کناره گیری کردن استعفا دادن
aimed
قصد داشتن هدف گیری کردن
aims
قصد داشتن هدف گیری کردن
take something into account
<idiom>
بخاطر آوردن وتصمیم گیری کردن
fuss
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
abdicated
کناره گیری کردن استعفا دادن
abdicates
کناره گیری کردن استعفا دادن
interceded
میانجی شدن میانه گیری کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com