English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (35 milliseconds)
English Persian
improve بهبودی یافتن پیشرفت کردن
improved بهبودی یافتن پیشرفت کردن
improves بهبودی یافتن پیشرفت کردن
improving بهبودی یافتن پیشرفت کردن
Other Matches
amended بهتر کردن بهبودی یافتن
amending بهتر کردن بهبودی یافتن
mends رفو کردن بهبودی یافتن
mend رفو کردن بهبودی یافتن
mended رفو کردن بهبودی یافتن
amend بهتر کردن بهبودی یافتن
to gain in nealth بهبودی یافتن
recvperate بهبودی یافتن
recuperated بهبودی یافتن
recovers بهبودی یافتن
pull round بهبودی یافتن
recuperates بهبودی یافتن
recovering بهبودی یافتن
recover بهبودی یافتن
to grow better بهبودی یافتن
recuperating بهبودی یافتن
to get back on one's feet بهبودی یافتن
pickup بهبودی یافتن
recuperate بهبودی یافتن
to pull round بهبودی یافتن
gains بهبودی یافتن رسیدن
snapback سریعا بهبودی یافتن
gained بهبودی یافتن رسیدن
gain بهبودی یافتن رسیدن
ameliorate بهتر شدن بهبودی یافتن
ameliorated بهتر شدن بهبودی یافتن
ameliorates بهتر شدن بهبودی یافتن
ameliorating بهتر شدن بهبودی یافتن
convalesce بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
convalesced بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
convalesces بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
convalescing بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
better بهبودی یافتن چیز بهترشرط بندی کننده
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
progresses پیشرفت کردن
to unfold پیشرفت کردن
to make headway پیشرفت کردن
progress پیشرفت کردن
to make progress پیشرفت کردن
progressed پیشرفت کردن
to make way پیشرفت کردن
here goes <idiom> پیشرفت کردن
furthers پیشرفت کردن
furthered پیشرفت کردن
further پیشرفت کردن
thrive پیشرفت کردن
make a dent in <idiom> پیشرفت کردن
to gain ground پیشرفت کردن
progressing پیشرفت کردن
thriving پیشرفت کردن
thrives پیشرفت کردن
come along پیشرفت کردن
get ahead <idiom> پیشرفت کردن
thrived پیشرفت کردن
furthering پیشرفت کردن
to look back از پیشرفت خودداری کردن
prospering کامیاب شدن پیشرفت کردن
upgrades پیشرفت دادن تقویت کردن
prospered کامیاب شدن پیشرفت کردن
upgrading پیشرفت دادن تقویت کردن
prospers کامیاب شدن پیشرفت کردن
prosper کامیاب شدن پیشرفت کردن
upgrade پیشرفت دادن تقویت کردن
to make p in one's studies در تحصیلات خود پیشرفت کردن
upgraded پیشرفت دادن تقویت کردن
flourished نشو ونما کردن پیشرفت کردن
flourish نشو ونما کردن پیشرفت کردن
flourishes نشو ونما کردن پیشرفت کردن
propagated گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagates گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagating گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagate گشترش یافتن یا نشر یافتن
meets : برخورد کردن یافتن
meet : برخورد کردن یافتن
editor نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
editors نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
strengthened تقویت یافتن تحکیم کردن
terminated محدود کردن خاتمه یافتن
gain کسب کردن باز یافتن
exchange عوض کردن تسعیر یافتن
terminate محدود کردن خاتمه یافتن
exchanges عوض کردن تسعیر یافتن
exchanged عوض کردن تسعیر یافتن
terminates محدود کردن خاتمه یافتن
strengthen تقویت یافتن تحکیم کردن
exchanging عوض کردن تسعیر یافتن
gains کسب کردن باز یافتن
migrating سیر کردن انتقال یافتن
migrates سیر کردن انتقال یافتن
gained کسب کردن باز یافتن
migrated سیر کردن انتقال یافتن
strengthens تقویت یافتن تحکیم کردن
migrate سیر کردن انتقال یافتن
transfuse رسوخ یافتن در تزریق کردن در
trial and error <idiom> یافتن راه حلهای مناسب برای یافتن راهی مناسب
mend بهبودی
amendment بهبودی
well-being بهبودی
recuperation بهبودی
melioration بهبودی
mending بهبودی
amelioration بهبودی
recruital بهبودی
recvery بهبودی
betterment بهبودی
health بهبودی
realistic deterrence میخکوب کردن حقیقی استراتژی سد کردن پیشروی کمونیسم در دنیا ممانعت حقیقی از پیشرفت کمونیسم
henpeck سعی کردن برای تفوق یافتن
extend توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
center کانونی کردن تمرکز یافتن مرکز
extending توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
locating 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
located 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locates 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
extends توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
locate 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
recuperative بهبودی بخش
improves بهبودی دادن
incurable بهبودی ناپذیر
improving بهبودی دادن
snapback بهبودی سریع
recovery بهبودی بازیافت
recoveries بهبودی بازیافت
improved بهبودی دادن
improve بهبودی دادن
convalescent در حال بهبودی
to bring through بهبودی دادن
remission بهبودی بیماری
meliorator بهبودی بخش
adjourn بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourning بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourned بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourns بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
irrecoverably چنانکه بهبودی نپذیرد
head-hunting <idiom> جستجو کردن برای یافتن شخصی شایسته ولایق
improver ترقی کننده بهبودی دهنده
sanative علاج کننده بهبودی دهنده
sanatory علاج کننده بهبودی دهنده
incorrigible بهبودی ناپذیر درست نشدنی
paragons رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
flow لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
paragon رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
flowed لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flows لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
an incorrigible person کسیکه اخلاقش اصلاح نپذیردیا بهبودی نیابد
nympholept کسیکه جنوی یافتن کمال مطلوب یا پی کردن چیز غیرقابل دسترسی را دارد
prognoses بهبودی ازمرض در اثر پیش بینی جریان مرض
prognosis بهبودی ازمرض در اثر پیش بینی جریان مرض
malfunctioned تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
malfunction تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
malfunctions تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
advancement پیشرفت
achievement پیشرفت
progresses پیشرفت
advancing <adj.> پیشرفت
advances پیشرفت
undeveloed بی پیشرفت
advance پیشرفت
achievement age سن پیشرفت
advance پیشرفت
attainments پیشرفت
attainment پیشرفت
going پیشرفت
advancing پیشرفت
lifts پیشرفت
progression پیشرفت
progressions پیشرفت
lifting پیشرفت
achievements پیشرفت
furtherance پیشرفت
growth پیشرفت
promotion پیشرفت
underdeveloped کم پیشرفت
headway پیشرفت
lifted پیشرفت
progress پیشرفت
progressing پیشرفت
head way پیشرفت
improvement پیشرفت
improvements پیشرفت
lift پیشرفت
accomplishment پیشرفت
growths پیشرفت
developments پیشرفت
proceedings پیشرفت ها
advances پیشرفت ها
progression پیشرفت
improvement پیشرفت
progress پیشرفت
advance پیشرفت
progressed پیشرفت
development پیشرفت
promotions پیشرفت
The answer to terrorism must be better intelligence and improved international cooperation. پاسخ به تروریسم باید اطلاعات بهتر سازمان مخفی و بهبودی همکاری های بین المللی باشد.
increase صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increased صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increases صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
achievement quotient بهر پیشرفت
proceeding پیشرفت طرز
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com