English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 101 (7 milliseconds)
English Persian
the best game out بهترین بازیکه تاکنون پیداشده است
Other Matches
record prices بهترین نرخ هائی که تاکنون یاد داشت یا ثبت شده
brand leader بهترین علامت تجاری بهترین مارک
miasmatic پیداشده ازدمه بد بو
hepatogenous پیداشده درجگر
fluviatic پیداشده رودخانه رودخانهای
as yet تاکنون
heretofore تاکنون
to this d. تاکنون
hitherto تاکنون
so far تاکنون
syne تاکنون
till now تاکنون
eustachian پیداشده توسط پزشک ایتالیایی
newfound جدید الاختراع تازه پیداشده
ever since از ان وقت تاکنون
hitherward تاکنون تابحال
gamogenetic پیداشده بوسیله جفت گیری مواقعهای
fallopian پیداشده توسط فلوپیوس کالبدشناس ایتالیایی
hereunto بدین وسیله تاکنون
fortuitism اعتقادباینکه انچه درطبیعت پیداشده اتفاقی بوده
fortuist کسیکه معتقداست که انچه درطبیعت پیداشده اتفاقی بوده است
virgin wool [پشمی که تاکنون در منسوجات دیگر بکار نرفته باشد.]
the best of all بهترین
prided بهترین
gilt edge بهترین
of the first water بهترین
tiptop بهترین
first class بهترین
priding بهترین
prides بهترین
best بهترین
gilt-edged بهترین
gilt edged بهترین
foremost بهترین
pride بهترین
best بهترین کار
top-notch <idiom> عالی ،بهترین
qualities بهترین کیفیت
quality بهترین کیفیت
optimum بهترین امکان
best efforts بهترین مساعی
best به بهترین وجه
In the best possible manner. به بهترین وجه
lion share بزرگترین یا بهترین بخش
skimeister بهترین اسکی باز
nap بهترین شرکت کننده
second best theory نظریه بهترین دوم
tip top بهترین اعلی درجه
prime کمال بهترین قسمت
primed کمال بهترین قسمت
primes کمال بهترین قسمت
naps بهترین شرکت کننده
first-class درخورمردم طبقه یک بهترین
(live off the) fat of the land <idiom> بهترین از هرچیز را داشتند
classics مطابق بهترین نمونه
best move بهترین حرکت شطرنج
classic مطابق بهترین نمونه
back on one's feet <idiom> به بهترین سلامتی رسیدن
designated tournament مسابقه بهترین بازیگران
dressed to kill <idiom> بهترین لباس را پوشیدن
napped بهترین شرکت کننده
napping بهترین شرکت کننده
You are counted among my best friends. شما را از بهترین دوستانم می شمارم
hit it off with someone <idiom> بهترین همراه با کسی داشتن
The best advice is, not to give any <idiom> بهترین اندرز ندادن آن است
History is the best testimony. تاریخ بهترین شاهد است
dress up <idiom> بهترین لباس خود را پوشیدن
the best thatone can do بهترین کاری که میتوان کرد
beluga نام بهترین نوع خاویار
flight بهترین نتیجه دور مقدماتی
best governed country کشوری که بهترین طرزحکومت رادارد
honesty is the best policy راستی ودرستی بهترین رویه
Which is the best way to Tehran ? بهترین راه به تهران کدام است ؟
golden shoe بهترین جایزه گلزن فصل اروپا
make the best of <idiom> دربدترین شرایط بهترین را انجام دادن
optima legum ilerpres est consuetudo عرف و عادت بهترین تفسیرقانونی است
give someone the benefit of the doubt <idiom> همیشه بهترین را درمورد کسی فرض کن
I wish you the best of luck. بهترین موفقیتها رابرایتان آرزومی کنم
ground badge علامت بهترین درجه دار یاسرباز
i had best to leaveit بهترین کاران است که ان راول کنیم
cover search جستجوی بهترین منطقه پوشش عکاسی هوایی
money player ارائه کننده بهترین بازی درموقعیتهای دشوار
heisman trophy جام هایزمن برای بهترین بازیگر دانشگاهی
Shoppers were scrambling to get the best bargains. خریداران تقلا می کردند بهترین معامله را داشته باشند.
sullivan award جایزه سولیوان برای بهترین ورزشکار اماتور سال
to make the most of به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
least cost design بهترین روش استفاده از حافظه به کمک فضا یا قط عات
best ball بازی یک نفر درمقابل 2 یا 3نفر برای کسب بهترین امتیاز
Hunger is the best sauce. <proverb> گشنگی بهترین خوشمزه کننده غذا است. [ضرب المثل ]
handicap مسابقه بین بهترین اسبهابادادن وزن اضافی برای ایجاد تعادل
handicaps مسابقه بین بهترین اسبهابادادن وزن اضافی برای ایجاد تعادل
tilt and swivel که روی محوری نصب شده است تا بتواند در بهترین جهت مناسب اپراتور بچرخد
adjudicated تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicates تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicate تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicating تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
decca سیستم تعیین محل دقیق یا بهترین محل برای ایستگاه فرستنده
doll up بهترین لباس خود را پوشیدن خود را اراستن
Memmaker امکان نرم افزاری در برخی گونههای DOS-MS برای تشخیص خودکار تنظیم حافظه کامپیوتر برای تامین بهترین کارایی
goat hair موی بز [الیاف نازک و پشمی بز که بیشتر در قسمت های ظریف و تزئینی بافت بدلیل ظرافت آن بکار می رود. بهترین نوع آن مربوط به بز کشمیری هندوستان است که از لحاظ ظرافت و لطافت سبیه ابریشم است.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com