Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
he is rather i. than sick
بهم خوردگی یاساکت دارد
Other Matches
to talk down
خاموش یاساکت کردن
hair crack
شکاف خوردگی ترک خوردگی
scalar
متغیری که یک مقدارمجزا منتسب به خود دارد. یک مقدارمجزا پایه دارد. بردار دویا چند مقدارجهت دار دارد
erosion-corrosion
خوردگی
chafes
خوردگی
wear
خوردگی
wears
خوردگی
abrasion
خوردگی
abrasions
خوردگی
corrsion
خوردگی
corrosion
خوردگی
chafe
خوردگی
chafing
خوردگی
erosion
خوردگی
. The car is gathering momentum.
اتوموبیل دارد دور بر می دارد
cancellation
قلم خوردگی
disbandment
برهم خوردگی
corrosive action
اثر خوردگی
wrinkles
چین خوردگی
ricking
پیچ خوردگی
pliature
چین خوردگی
graphitic corrosion
خوردگی گرافیتی
vermiculation
کرم خوردگی
rugosity
چروک خوردگی
wrinkle
چین خوردگی
electrochemical corrosion
خوردگی الکتروشیمیایی
ruga
تاب خوردگی
twisting
پیچ خوردگی
twists
پیچ خوردگی
rancidity
باد خوردگی
torsion
پیچ خوردگی
shrinkage
چروک خوردگی
queasiness
بهم خوردگی
rick
پیچ خوردگی
ricks
پیچ خوردگی
ricked
پیچ خوردگی
twist
پیچ خوردگی
crossing out
قلم خوردگی
wrinkling
چین خوردگی
electrolytic corrosion
خوردگی الکترولیتی
backfall
زمین خوردگی
screw
پیچ خوردگی
fissuration
ترک خوردگی
kink
پیچ خوردگی
inurement
پینه خوردگی
surface corrosion
خوردگی سطحی
folium
چین خوردگی
collission
بهم خوردگی
intercrystalline corrosion
خوردگی کریستالی
turmoil
بهم خوردگی
induration
پینه خوردگی
indisposedness
بهم خوردگی
screws
پیچ خوردگی
muss
بهم خوردگی
fractions
ترک خوردگی
folding
چین خوردگی
uneasiness
بهم خوردگی
fraction
ترک خوردگی
cracking
ترک خوردگی
erosion corrosion
خوردگی- فرسودگی
galvanic corrosion
خوردگی گالوانیکی
worm hole
جای کرم خوردگی
turns
پیچ خوردگی قرقره
slight cold
سرما خوردگی کم یا جزئی
turn
پیچ خوردگی قرقره
folds
چین خوردگی زمین
folded
چین خوردگی زمین
fold
چین خوردگی زمین
stress corrosion
خوردگی در اثر تنش
revolt
بهم خوردگی انقلاب
revolts
بهم خوردگی انقلاب
caries
کرم خوردگی دندان
cavity
کرم خوردگی دندان
cavities
کرم خوردگی دندان
corrosion control
جلوگیری و کنترل خوردگی
anticorrosive protection
حفافت در برابر خوردگی
amusements
فریب خوردگی پذیرایی
deceptions
حیله فریب خوردگی
he is recovered from his cold
سرما خوردگی او برطرف شد
indisposition
بهم خوردگی مزاج
turn one's stomach
<idiom>
باعث حال به هم خوردگی
folding test
ازمایش چین خوردگی
bending over test
ازمایش چین خوردگی
disorderliness
اختلال بهم خوردگی
trainsick
دچاربهم خوردگی حال
corrosion pit
فرورفتگی در اثر خوردگی
hot crack
ترک خوردگی گرم
deception
حیله فریب خوردگی
amusement
فریب خوردگی پذیرایی
indispositions
بهم خوردگی مزاج
corrosion
زنگ خوردگی فرسایش شیمیایی
wear
فرسایش خوردگی جنگ افزارها
cold cracking
ترک خوردگی فلز سرد
cross folding test
ازمایش چین خوردگی عرضی
upset _
برهم زنی بهم خوردگی
wears
فرسایش خوردگی جنگ افزارها
stainless steel
فولاد مقاوم در برابر خوردگی
to knock under
تن دردادن اقراربزمین خوردگی کردن ازپادرامدن
carsick
مبتلا به بهم خوردگی حال دراتومبیل
corrosion resistant
مقاومت در برابر خوردگی وزنگ زدگی
structural damage
خسارت ناشی از خرابی یاترک خوردگی ساختمان
seasickness
تهوع وبهم خوردگی حال در سفر دریا
oxygen tent
چادراکسیژن مخصوص معالجه سرما خوردگی وامثال ان
oxygen tents
چادراکسیژن مخصوص معالجه سرما خوردگی وامثال ان
varus
پیچ خوردگی پابسوی درون چنبرشدگی پاازدرون
seasick
مبتلا به استفراغ وبهم خوردگی حال در سفردریا
nurse a cold
سرما خوردگی را ماندن درخانه علاج کردن
airsick
مبتلا بکسالت و بهم خوردگی مزاج در اثر پرواز
windage
پیچ خوردگی حرکت دادن دستگاه درجه درسمت
monel
الیاژی از نیکل و کبالت که دربرابر خوردگی مقاوم است
Walls have ears
<idiom>
دیوار موش دارد و موش گوش دارد
[اصطلاح]
labor theory of value
براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
crevice corrosion
خوردگی ناشی از وجود ترک مویی یا درز در ساختمان یک قطعه
zero insertion force socket
[قطعه ای که ترمینال های اتصال متحرک دارد و امکان درج قطعه بدون اعمال نیرو دارد سپس اهرم کوچکی می چرخد تا با لبه های قطعه برخورد کند]
damask
سیاهی و یارنگی که براثر خوردگی روی فولاد صیقلی فاهر میشود
passivating
پوشاندن سطح فلزات با لایهای از مواد خنثی یا بی اثربرای جلوگیری از خوردگی الکتروشیمیائی
plasma plating
ضد خوردگی و مقاوم دربرابر سایش روی سطح توسط جریان بسیار داغ
enclave economices
اقتصادهائی که عمدتا درکشورهای در حال توسعه وجود دارد در این اقتصادهاتعداد کمی مناطق پیشرفته ازنظر اقتصادی وجود دارد وبقیه مناطق که وسیعترند ازرشد و پیشرفت بسیار کمی برخوردار میباشند
walls here ears
دیوار موش دارد موش گوش دارد
pitting corrosion
سوراخهائی که در سطح بتن یا فلز در اثر خوردگی ایجاد میشود و به کرم خوراکی معروف است
altitude sickness
حال به هم خوردگی در اثرارتفاع هواپیما مرض ناشی از زیاد شدن ارتفاع هواپیما
parkerizing
عملیاتی که در ان فلز درمحلولی از اسید فسفریک ودی اکسید منگنز داغ شده وسپس در روغن غوطه ورمیگردد تا از خوردگی فلزجلوگیری گردد
scleroderma
مرض پینه خوردگی پوست تصلب پوست
bituminous paint
رنگی ضخیم و سنگین که جزء اصلی ان قیر بوده و بعنوان رنگ ضد اسید برای کم کردن خوردگی حاصل از بخارات والکترولیت موجود در باطری استفاده میشود
sensitive to corrosion
حساس در برابر زنگ زدگی حساس در برابر خوردگی
heavy fighting is in progress
دارد
has
دارد
he has a rage for money
دارد
he has worms
دارد
chains
دارد.
are there any remarks?
دارد
there is a time for everything
دارد
chain
دارد.
hast
او دارد
he is ill with fever
تب دارد
he has a spite against me
بامن لج دارد
I owe him a dept of gratitude.
حق بگردنم دارد
not a patch on
چه دخلی دارد
he tops .0 metres
یک مترونیم قد دارد
he speaks to the purpose
قصدی دارد
he has a maggot in his head
وسواس دارد
There is a knack in it .
یک فنی دارد
multungulate
که بیش از دو سم دارد
he is 0 years old
او ده سال دارد
he has an axe to grind
غرض دارد
there is a rumour that
شهرت دارد که
viruses
وجود دارد
But one leg to the fowl.
<proverb>
مرغ یک پا دارد .
the reason is two fold
دودلیل دارد
he is fifty
تمام دارد
our library is well stocked
خوبی دارد
he has an a. to grind
مقصود دارد
He has a day off.
او مرخصی دارد.
figure on
<idiom>
بستگی دارد به
virus
وجود دارد
it is usual with him
عادت دارد
it is sufficiently stamped
کسرتمبر دارد
god is
خداوجود دارد
what hurt is there in that
چه زیانی دارد
leek d;
[,vjvi ;i fv'ihd \ik ,
بزرگ دارد
it has sides
سه پهلو دارد
what the odds
چه اهمیت دارد
what matter?
چه اهمیت دارد
There is something wrong with the ...
... عیب دارد.
it depends
[on]
بستگی دارد
[به]
Buttonhole
کتی که در دو طرف دکمه دارد
walls have ears
گوش دارد
the reason is manifold
چنددلیل دارد
the probability is
احتمال دارد
Windows GDI
بیتی دارد
that bridge has openings
ان پل سه چشمه یا دهانه دارد
He writes well . he wields a formidable pen .
قلم خوبی دارد
He has influential contacts everywhere.
همه جا دست دارد
that word is obsolescent
ان واژه کم کم دارد مهجور
tea is preferable to water
چایی بر اب ترجیح دارد
She has a lovely ( nice ) voice.
صدای قشنگه دارد
the cat has nine lives
سگ هفت جان دارد
the party is led by him
او بر ان حزب ریاست دارد
She has a delightfully mellow voice .
صدای گرمی دارد
To bring pressure to bear . To exert pressure .
فشار خون دارد
the switch is on
برق جریان دارد
the work is in full swing
کاربخوبی جریان دارد
in all like
احتمال کلی دارد
there removred revolution
شورشی که شهرت دارد
bigamist
زنی که دوشوهر دارد
He writes a legible ( beautiful ) hand .
خط خوانایی ( قشنگه ) دارد
He takes my advice. He listens to me.
از من حرف شنوایی دارد
The kettel is boiling.
قوری دارد می جوشد
well and good
باشد چه ضرر دارد
what does it meant
یعنی چه چه معنی دارد
rubrician
کتاب نماز دارد
what is that to you
به شما جه دخلی دارد
what is wrong with that?
مگراین چه عیبی دارد
bass
کسی که صدای بم دارد
basses
کسی که صدای بم دارد
Does it matter if I dont come ?
اشکالی دارد اگرنیایم ؟
lengths
خط با طول جر حرف دارد
length
خط با طول جر حرف دارد
bigamists
زنی که دوشوهر دارد
He is distantly related to us .
نسبت دوری با ما دارد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com