English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (23 milliseconds)
English Persian
to skim ones the news به اخبارنگاهی سطحی کردن
Other Matches
surficial swellings بادکردگی سطحی زمین در اثریخ زدن اب زیر سطحی خاک
adsorb جذب سطحی کردن
hard face سخت کردن سطحی
hard surface سخت کردن سطحی
skim sweeping پاک کردن سطحی مینها
skimmed سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skim سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
topsoil خاک سطحی خاک سطحی را برداشتن
sketchy سطحی
sketchiest سطحی
acrotic سطحی
shallow foundation پی سطحی
surface سطحی
sketchily سطحی
skin-deep <idiom> سطحی
sketchier سطحی
skin deep سطحی
surfaced سطحی
surfaces سطحی
low level سطحی
superficiality سطحی
planar سطحی
shallowest کم اب سطحی
shallow کم اب سطحی
shallows کم اب سطحی
surface water اب سطحی
decahedral ده سطحی
superficial سطحی
shallower کم اب سطحی
surface burning احتراق سطحی
suface wind باد سطحی
surface burst ترکش سطحی
piers پایه و سطحی
one level memory حافظه یک سطحی
statical moment لنگر سطحی
multilevel چند سطحی
surface targets هدفهای سطحی
formal logic قضاوت سطحی
adsorption کشش سطحی
smattering دانش سطحی
adhesion جاذبه سطحی
area load بار سطحی
n level logic منطق N سطحی
pier پایه و سطحی
multi level چند سطحی
surface charge بار سطحی
surface reverbration برگشتهای سطحی
singed سوختگی سطحی
singe سوختگی سطحی
surface width عرض سطحی
interfacial force کشش سطحی
interfacial tension کشش سطحی
surface tensity کشش سطحی
surface treatment عملیات سطحی
free moisture رطوبت سطحی
surface treatment روکش سطحی
surface treatment اسفالت سطحی
top soil خاک سطحی
surface treatment اندود سطحی
surface soil خاک سطحی
singeing سوختگی سطحی
surface outflow اب سطحی خروجی
surface contact rectifier یکسوکننده سطحی
flesh wound زخم سطحی
surface corrosion خوردگی سطحی
surface creep خزیدن سطحی
floating mine مین سطحی
surface detection اکتشاف سطحی
surface detection راداراکتشافی سطحی
surface drains زهکشهای سطحی
surface dressing پوشش سطحی
surface erosion فرسایش سطحی
surface evaporation تبخیر سطحی
surface inflow اب سطحی ورودی
surface irrigation ابیاری سطحی
surface leakage نشت سطحی
singes سوختگی سطحی
surface moisture رطوبت سطحی
surface ornament تزیینات سطحی
surface tension کشش سطحی
dodecahedral دوازده سطحی
trihedral سه روی سه سطحی
superficially بطور سطحی
surfaced سطحی جلادادن
split-level چند سطحی
skin effect اثر سطحی
epilimnion اب لایه سطحی
surface سطحی جلادادن
low level winds بادهای سطحی
bounding mine مین سطحی
surfaces سطحی جلادادن
ground swell موج سطحی
sorption جذب سطحی
evaporation تبخیر سطحی
adsorbent جاذب سطحی
adsorption جذب سطحی
dodecahedron دوازده سطحی
two level store انباره دو سطحی
horizontal curve پیچ سطحی
impact burst ترکش سطحی
sheet washing فرسایش سطحی
extensive cultivation زراعت سطحی
extensive agriculture کشاورزی سطحی
pentahedral پنج سطحی
heptahedral هفت سطحی
hexahedral مکعب شش سطحی
polyhedral چند سطحی
hexahedron جسم شش سطحی
blanket grouting تزریق سطحی
topdress سطحی ریختن
hydrology بررسی ابهای سطحی
surface decarburization کربن گیری سطحی
antisurface ضد عناصر سطحی شناوردشمن
adhesion force نیروی کشش سطحی
Band-Aids چارهی سطحی و موقتی
topdress بطور سطحی پاشیدن
magnetic surface charge بار سطحی مغناطیسی
puppy love عشق سطحی و زودرس
hokum نمایش سطحی وبد
singed بطور سطحی سوختن
surface fusion welding جوشکاری ذوبی سطحی
singe بطور سطحی سوختن
heptahedron جسم هفت سطحی
singeing بطور سطحی سوختن
Band-Aid چارهی سطحی و موقتی
surface integral انتگرال سطحی [ریاضی]
singes بطور سطحی سوختن
scorch بطور سطحی سوختن
scorches بطور سطحی سوختن
multilevel sort ترتیب چند سطحی
superficiality دانش سطحی بیمایگی
case hardening سخت گردانی سطحی
sciolistic دارای اطلاعات سطحی
adhesion کشش سطحی دوسیدگی
carburize سخت گرداندن سطحی
case harden سخت گردانی سطحی
skims بطور سطحی خواندن
hard surfacing سخت گردانی سطحی
adhesion کشش سطحی پیوستگی
skimmed بطور سطحی خواندن
runoff coefficient ضریب جریان سطحی
skim بطور سطحی خواندن
crazing ترک برداری سطحی
subsurface navigation ناوبری زیر سطحی
octahedron جسم هشت سطحی
density of surface charge چگالی بار سطحی
in a perfunctory manner بطور سرسری یا سطحی
capital widening افزایش سطحی سرمایه
street inlet دریچه ورود فاضلاب سطحی
subaerial واقع در قسمت سطحی خاک
carboard architecture [مدل طراحی با سطحی صاف]
maximum surface temperature درجه حرارت سطحی حداکثر
multi level planning برنامه ریزی چند سطحی
surface reverbration امواج برگشتی سطحی رادار
once-over <idiom> یک نگاه سطحی به کسی انداختن
hard facing alloy الیاژ سخت گردانی سطحی
kitsch پر نمایش و پر لاف و گزاف ولی سطحی
skimmer الت سرشیرگیری مطالعه کننده سطحی
salt bath case hardening سخت گردانی سطحی حمام نمک
sciolist دانشمندنما دارای اطلاعات سطحی شارلاتان
sciolism اطلاعات ومعلومات سطحی شارلاتان بازی
base surge ابر غلطان اتمی در ترکش سطحی
chireugi ضربه زدن با دست تماسی-سطحی
kopfring حلقه مخصوص ترکش سطحی بمب
weisenheimer کسیکه معلومات سطحی در همه چیز دارد
wisenheimer کسیکه معلومات سطحی درهمه چیز دارد
ground waves امواج سطحی رسیده به رادار یادستگاههای مخابراتی
bedrock سنگی که در زیر طبقه سطحی زمین واقع است
generatrix نقطه یا خط یا سطحی که سبب احداث خط یا سطح یاجسمی میشود
ground glass نوعی شیشه نورافشان که دارای سطحی تراشیده است
geodetical کوتاه ترین خطی که دونقطه رادر روی سطحی بهم میپوند د
geodeticline کوتاه ترین خطی که دونقطه رادر روی سطحی بهم میپوند د
greenwash نمایش سطحی یا ریاکارانه توسط یک سازمان که نگران محیط زیست است
paraboloid سطحی که در اثر گردش جسم شلجمی بدور خود تشکیل میگردد
break even point نقطه سربسر سطحی از تولیدکه در ان سطح کل درامدبنگاه با کل هزینه ان برابربوده و سود بنگاه صفر است
rood مقیاس سطحی معادل یک چهارم جریب مقیاس طولی که درانگلستان 7 الی 8 یارد است
storm water فاضلاب ناشی از بارندگی فاضلاب سطحی
tetrahedron جسم چهار سطحی چهار ضلعی
physical inspection بازدید سطحی از بدنه جنگ افزار یا وسیله بازدید بدنی بازدید تاسیسات
edp پردازش داده در سطحی گسترده توسط کامپیوترهای دیجیتالی الکترونیکی پردازش داده به صورت الکتریکی
polyhedric چند وجهی چند سطحی
tack coat چسب اندود اندود سطحی
gull هدف شناور فریبنده سطحی هدف دروغین شناور
gulls هدف شناور فریبنده سطحی هدف دروغین شناور
iron law of wage قانون مفرغ دستمزدها براساس این نظریه که بوسیله مالتوس ارائه شده نرخ بالای زاد و ولد عرضه نیروی کار را در سطحی بالاتر از تقاضا و فرفیت تولیدی جامعه قرار داده و لذادستمزدها بسطح کاهش معیشت تقلیل میابد
surface missile موشک زمین به زمین موشک سطح به سطح موشک سطحی
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com