English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English Persian
pitch into به خوراک حمله کردن
Other Matches
gastronome EPICURE) خوراک شناس خوش خوراک
hysterics حمله خنده غیر قابل کنترل حمله گریه
velimirovic attack حمله ولیمیروویچ در حمله سوزین از دفاع سیسیلی شطرنج
counter riposte حمله شمشیرباز پس از دفع حمله متقابل حریف
refect با مشروب یا خوراک تجدید قوا کردن
vortex breakdown/brust جدایی ناگهانی جریانهای حلقوی از لبه حمله بالهای دلتا در زاویه حمله معین که واماندگی این نوع بالها رانشان میدهد
billeted پروانه ورقه رای را ثبت کردن اجازه نامه جا و خوراک صادرکردن
billeting پروانه ورقه رای را ثبت کردن اجازه نامه جا و خوراک صادرکردن
billets پروانه ورقه رای را ثبت کردن اجازه نامه جا و خوراک صادرکردن
billet پروانه ورقه رای را ثبت کردن اجازه نامه جا و خوراک صادرکردن
rio treaty اکوادور ونیکاراگوئه به سال 7491 که به موجب ان در صورت حمله به یک از کشورهای امریکایی همه کشورهای دیگر حق حمله مسلحانه را دارند
hysterogenic حمله تشنجی شبیه حمله
ond shot بیک حمله دریک حمله
hysteroid حمله تشنجی شبیه حمله
the food was smoked خوراک بوی دود میداد خوراک بوی دود گرفته بود
to be down up حمله کردن بر
to makea raid.on حمله کردن بر
attacks حمله کردن بر
attacks حمله کردن
to set at حمله کردن به
to make a pounce حمله کردن
assailing حمله کردن بر
launch an attack حمله کردن
thrusts حمله کردن
set about حمله کردن به
thrusting حمله کردن
thrust حمله کردن
beset حمله کردن
attack حمله کردن بر
assail حمله کردن
assail حمله کردن بر
assailed حمله کردن
assailed حمله کردن بر
assailing حمله کردن
assails حمله کردن
assails حمله کردن بر
attack حمله کردن
attacked حمله کردن بر
attack [on] حمله کردن [بر]
attacked حمله کردن
besets حمله کردن
to fall on حمله کردن
strike حمله کردن
to sweep down on حمله کردن بر
snap at حمله کردن
strikes حمله کردن
set حمله کردن
sets حمله کردن
to fallirrto a f. حمله کردن
setting up حمله کردن
make at حمله کردن
inveighing با سخن حمله کردن
submarine با زیردریایی حمله کردن
submarines با زیردریایی حمله کردن
counterattack حمله متقابل کردن
lay (light) into <idiom> حمله فیزیکی کردن
to take in rear از پشت سر حمله کردن به
inveighed با سخن حمله کردن
to torpedo با اژدر حمله کردن
inveigh با سخن حمله کردن
pops حمله کردن ترکاندن
pop حمله کردن ترکاندن
pebble باریگ حمله کردن
foray چپاول کردن حمله
forays چپاول کردن حمله
popped حمله کردن ترکاندن
to assume the a اول حمله کردن
launching شروع کردن حمله
pebbles باریگ حمله کردن
launch شروع کردن حمله
launched شروع کردن حمله
to be kept at bay بی نتیجه حمله کردن
launches شروع کردن حمله
inveighs با سخن حمله کردن
nuking با سلاح اتمی حمله کردن
parries دفع کردن حمله حریف
triggered شروع کردن حمله یاکار
trigger شروع کردن حمله یاکار
quarterback بازیکن خط حمله کارفرمایی کردن
maraud بقصد غارت حمله کردن
quarterbacks بازیکن خط حمله کارفرمایی کردن
to hang on the rear برای حمله دنبال کردن
A-bomb با بمب اتمی حمله کردن
nukes با سلاح اتمی حمله کردن
set on پیش رفتن حمله کردن
attack با گفتارونوشتجات بدیگری حمله کردن
plow into <idiom> باتمام نیرو حمله کردن
attacked با گفتارونوشتجات بدیگری حمله کردن
rushing حمله کردن هجوم با عجله
rushed حمله کردن هجوم با عجله
rush حمله کردن هجوم با عجله
attacks با گفتارونوشتجات بدیگری حمله کردن
to pelt some one with stones باسنگ بکسی حمله کردن
to stab at any one با خنجر به کسی حمله کردن
nuke با سلاح اتمی حمله کردن
to pitch into زور اوردن به حمله کردن
wade into <idiom> ملحق شدن بر،حمله کردن
parrying دفع کردن حمله حریف
nuked با سلاح اتمی حمله کردن
parry دفع کردن حمله حریف
triggers شروع کردن حمله یاکار
parried دفع کردن حمله حریف
rabble بااراذل و اوباش حمله کردن به
To attack someone from the back. از پشت به کسی حمله کردن
A-bombs با بمب اتمی حمله کردن
assaults افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
assault افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
outflank ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
outflanked ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
outflanking ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
assault حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
assaults حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
assaulted افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
assaulted حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
outflanks ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
scuffing بامشت حمله کردن مشت خوردن
scuffed بامشت حمله کردن مشت خوردن
souse بطور کامل پوشاندن حمله کردن
scuff بامشت حمله کردن مشت خوردن
scuffs بامشت حمله کردن مشت خوردن
flank از جناح حمله کردن درکنار واقع شدن
feints حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
feinting حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
feinted حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
flanked از جناح حمله کردن درکنار واقع شدن
flanking از جناح حمله کردن درکنار واقع شدن
disengage رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
feint حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
to pounce upon a bird ناگهان برسر مرغی فرودامدن یا حمله کردن
disengaging رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
to square up خود را آماده کردن [برای دعوی یا حمله]
shock action غافلگیری حمله ناگهانی غافلگیر کردن دشمن
disengages رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
lunge حمله ناگهانی شمشیرباز بجلو و باز کردن بازو
ceding parry کنار زدن حمله و سد کردن شمشیر حریف در خط جدید
lunged حمله ناگهانی شمشیرباز بجلو و باز کردن بازو
lunges حمله ناگهانی شمشیرباز بجلو و باز کردن بازو
lunging حمله ناگهانی شمشیرباز بجلو و باز کردن بازو
impinges تخطی کردن حمله کردن
beset مزین کردن حمله کردن بر
invaded تهاجم کردن حمله کردن بر
besets مزین کردن حمله کردن بر
aggress نزدیک کردن حمله کردن
lay on حمله کردن یورش کردن
invade تهاجم کردن حمله کردن بر
invades تهاجم کردن حمله کردن بر
invading تهاجم کردن حمله کردن بر
impinge تخطی کردن حمله کردن
impinged تخطی کردن حمله کردن
to pounce on somebody به کسی ناگهان جستن [و حمله کردن ] [مانند جانور شکارگر]
break out نوعی حمله برای خارج کردن گوی از منطقه دفاعی
goose مثل غاز یاگردن دراز حمله ور شدن وغدغد کردن
front line خط حمله خط حمله یادفاع
sack حمله کردن به مهاجم پشت خط تجمع پیش از انکه بتواندپاس بدهد
sacked حمله کردن به مهاجم پشت خط تجمع پیش از انکه بتواندپاس بدهد
sacks حمله کردن به مهاجم پشت خط تجمع پیش از انکه بتواندپاس بدهد
target date زمان حمله به هدف یا تاریخ حمله به هدف
touch football نوعی فوتبال با 6 یا 9 بازیگردر هر تیم که سد کردن مجازاست ولی حمله بدنی مجازنیست و فقط لمس حریف کافی است
doubled مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
doubled up مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
double مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
nourishment خوراک
fares خوراک
fared خوراک
fare خوراک
food خوراک
nutrition خوراک
at mess سر خوراک
faring خوراک
messes :یک خوراک
passage money خوراک
mess :یک خوراک
repasts خوراک
pabulum خوراک
chows خوراک
meat خوراک
meats خوراک
repast خوراک
chow خوراک
foods خوراک
feed خوراک
viands خوراک
oligotrophic کم خوراک
tacks خوراک
intake خوراک
tacking خوراک
tacked خوراک
tack خوراک
messmate هم خوراک
tucker خوراک
butterpump غم خوراک
victuals خوراک
nutriment خوراک
nutriments خوراک
keep خوراک
intakes خوراک
keeps خوراک
feeds خوراک
gourmet خوراک شناس
meal time وقت خوراک
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com