Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (42 milliseconds)
English
Persian
sue
به دادگاه شکایت کردن
sued
به دادگاه شکایت کردن
sues
به دادگاه شکایت کردن
suing
به دادگاه شکایت کردن
Other Matches
discharges
مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
discharge
مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
continuance
تمدید یا تجدید وقت دادگاه دادگاه را به عنوان تنفس موقتا" تعطیل کردن
arrested
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrest
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
sued
شکایت کردن
sue
شکایت کردن
sues
شکایت کردن
bitch
شکایت کردن
lodge a complaint
شکایت کردن
complains
شکایت کردن
lodge an a appeal
شکایت کردن
complained
شکایت کردن
bitching
شکایت کردن
bitches
شکایت کردن
to lodge a complaint
شکایت کردن
complain
شکایت کردن
bitched
شکایت کردن
complaining
شکایت کردن
suing
شکایت کردن
complaining against injustice
شکایت کردن
petition
شکایت کردن دادخواست
petitioned
شکایت کردن دادخواست
petitions
شکایت کردن دادخواست
repine
شکایت کردن شکوه
petitioning
شکایت کردن دادخواست
to press charges against someone
ازکسی قانونی شکایت کردن
[کسی را متهم کردن]
inform against someone
از دست کسی شکایت کردن
judge advocate
دادستان دادگاه نظامی مشاور قانونی دادگاه نظامی مستشار دادگاه نظامی
to redress any one's grievance
شکایت ونگرانی کسی رارفع کردن
fin de non recevoir
رد کردن شکایت یا اعتراض طرف مقابل
prize courts
دادگاه مامور رسیدگی به مسائل مربوط به prize بدون رای این دادگاه به مال
transfer of cause
احاله امر از یک دادگاه به دادگاه دیگر به علل قانونی
purging a contempt of court
جریمه اهانت به دادگاه غرامت توهین به دادگاه
parquet
محل نشستن اعضا دادگاه در دادسرامحوطه دادگاه
to sue somebody for libel
[slander]
از کسی برای افترا
[تهمت]
شکایت کردن
[حقوق]
to report somebody
[to the police]
for breach of the peace
از کسی به خاطر مزاحمت راه انداختن
[به پلیس]
شکایت کردن
manadamus
حکم دادگاه بالاتربه دادگاه پایین تر
remanet
احاله موضوع از یک دادگاه به دادگاه دیگر
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
summary court
دادگاه اولیه دادگاه پادگانی
writ
دستور دادگاه حکم دادگاه
writs
دستور دادگاه حکم دادگاه
pleads
در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
pleaded
در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
plead
در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
jurisdiction
تسلیم دادگاه کردن
to make a complaint
[about]
شکایت کردن
[درباره]
[مثال: ناراضی بودن درباره کالا یا سرویس]
remit
به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
to apply to a court
به دادگاه رجوع کردن
[حقوق]
remitting
به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
remits
به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
court martial
در دادگاه نظامی محاکمه کردن
to seek redress in court
به دادگاه رجوع کردن
[حقوق]
to have recourse to a court
به دادگاه رجوع کردن
[حقوق]
remitted
به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
rogatory commission
موضوعی را ازمحکمهای به دادگاه دیگراحاله کردن
to apply to the court of arbitration
به دادگاه حکمیت رجوع کردن
[حقوق]
to have recourse to arbitration
به دادگاه حکمیت رجوع کردن
[حقوق]
serve a sentence
به حکم دادگاه زندانی شدن دوره حبس خود را طی کردن
indicts
متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
indicting
متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
indict
متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
indicted
متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
grievance
شکایت
groans
شکایت
gripe
شکایت
protest
شکایت
moan
شکایت
moaned
شکایت
i heard him
شکایت
protested
شکایت
moaning
شکایت
moans
شکایت
groaning
شکایت
groaned
شکایت
plaint
شکایت
protests
شکایت
protesting
شکایت
plaints
شکایت
complaint
شکایت
groan
شکایت
grievance
موضوع شکایت
gravamen
اصل شکایت
grumblingly
شکایت کنان
discontent
گله شکایت
denunciations
اتهام شکایت
murmuring
شکایت شایعات
murmurs
شکایت شایعات
cross bill
شکایت متقابل
murmur
شکایت شایعات
murmured
شکایت شایعات
denunciation
اتهام شکایت
To lodge a complaint .
درمقام شکایت بر آمدن
there is no ground for his complaint
شکایت او بیمورد است
Stop complaining.
[اینقدر]
شکایت نکن.
gravamen
شکایت رسمی شکوائیه
grounded (his complaint was not grounded
شکایت او بی اساس بود
squawk about
<idiom>
شکایت درموردچیزی داشتن
he complained with reason
بیخود شکایت نمیکرد
i hear him complain
میشنوم که شکایت می کنند
griper
کسیکه مرتب شکایت میکند
rumble
چیز پرسر و صدا شکایت
rumbled
چیز پرسر و صدا شکایت
take one's own medicine
<idiom>
پذیرش محاکمه بدون شکایت
to inform against someone
شکایت پیش کسی بردن
rumbles
چیز پرسر و صدا شکایت
look a gift horse in the mouth
<idiom>
شکایت از هدیهای که کامل نیست
to rumble on
[British E]
ادامه دادن به شکایت پر سرو صدا
have a bone to pick
بهانه برای دعوا یا شکایت پیداکردن
cry over spilt milk
<idiom>
شکایت وناله از چیزی که بتازگی اتفاق افتاده
arraign
احضار متهم زندانی به دادگاه جهت پاسخگویی به مفاد کیفرخواست تعقیب یا متهم کردن به طور اعم
captions
توقیف کردن به حکم دادگاه حکم دستگیری
caption
توقیف کردن به حکم دادگاه حکم دستگیری
court division
دادگاه
tribunal
دادگاه
court of law
دادگاه
judgement seat
دادگاه
courthouses
دادگاه
judgement hall
دادگاه
forum
دادگاه
forums
دادگاه
courts
دادگاه
tribunals
دادگاه
courtrooms
دادگاه
court
دادگاه
courtroom
دادگاه
courthouse
دادگاه
court of justice
دادگاه
evokes
به دادگاه بالاتربردن
cited
به دادگاه خواندن
cites
به دادگاه خواندن
judicial confession
اقرار در دادگاه
superior court
دادگاه عالی
contempt og court
اهانت به دادگاه
beadle
منادی دادگاه
superior court
دادگاه تمیز
evoke
به دادگاه بالاتربردن
citing
به دادگاه خواندن
evoking
به دادگاه بالاتربردن
kangaroo court
دادگاه غیرقانونی
kangaroo court
دادگاه پوشالی
police court
دادگاه خلاف
bars
وکالت دادگاه
receivership
امانت دادگاه
president of the court
رئیس دادگاه
magistrates court
دادگاه جنحه
court material
دادگاه نظامی
special tribunal
دادگاه اختصاصی
juvenile courts
دادگاه اطفال
cite
به دادگاه خواندن
kangaroo court
دادگاه مندرآوردی
court division
بخش دادگاه
military tribunal
دادگاه نظامی
martial court
دادگاه نظامی
court of petty offences
دادگاه لغزش
landesgericht
دادگاه ایالتی
decrees
قرار دادگاه
court of province
دادگاه استان
tribunals
دادگاه محکمه
courtroom
اطاق دادگاه
per curium
به وسیله دادگاه
police forces
دادگاه پلیس
decreeing
قرار دادگاه
divan
دادگاه اسلامی
usher
دربان دادگاه
diwan
دادگاه اسلامی
ushers
دربان دادگاه
provost court
دادگاه پادگانی
decreed
قرار دادگاه
ushered
دربان دادگاه
ushering
دربان دادگاه
decree
قرار دادگاه
police force
دادگاه پلیس
forum
دادگاه محکمه
court martial
دادگاه نظامی
recourse action
رجوع به دادگاه
auto da fe
رای دادگاه
court martiall
دادگاه نظامی
summary court
دادگاه بدوی
criminal court
دادگاه جنایی
court session
جلسه دادگاه
prsbytery
دادگاه شرعی
jurisdiction of the court
صلاحیت دادگاه
rotas
دادگاه کاتولیکی
kangoroo court
دادگاه محلی
assize court
دادگاه جنایی
forums
دادگاه محکمه
rehearing
تجدیدجلسه دادگاه
peace court
دادگاه بخش
bar
وکالت دادگاه
law court
دادگاه قضایی
Chief Justice
رئیس دادگاه
court of inquiry
دادگاه تفتیش
court of first instance
دادگاه بدوی
municipal court
دادگاه داخلی
police power
دادگاه پلیس
court of first instance
دادگاه شهرستان
circuit court
دادگاه منطقهای
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com