Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English
Persian
change down
به دنده سنگین حرکت کردن
Other Matches
lugged
سنگین حرکت کردن
lugs
سنگین حرکت کردن
lug
سنگین حرکت کردن
lugging
سنگین حرکت کردن
larrup
سنگین حرکت کردن
epicyclic transmission
یک یاچند چرخ دنده که در داخل یاخارج چرخ دنده دیگری حرکت می کنند
lumbering
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbers
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumber
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbered
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
low low
حرکت یواشترازمعمول برای عادت کردن به حمل بار سنگین
pedrail
اسباب خودکار برای اسان کردن حرکت ماشینهای سنگین در جادههای ناهموار
ungear
از دنده بیرون انداختن بی دنده کردن
autogyro
هواپیمایی سنگین که توسط چند رتور حرکت میکند
idler wheel
چرخ یا دنده چرخندهای که حرکت را به چرخ دیگری انتقال میدهد
shifting lever
اهرم دسته دنده اهرم حرکت در سمت
spur gear
دنده مهمیزی دنده خاردار
pinion
دنده پینیون دنده لایتناهی
pinioning
دنده پینیون دنده لایتناهی
pinions
دنده پینیون دنده لایتناهی
cruise
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruised
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
rib
دنده دار کردن
to gear down
باعوض کردن دنده کندکردن
throwin
در دنده انداختن تزریق کردن
threads
دنده دار کردن مارپیچ
thread
دنده دار کردن مارپیچ
to gear up
باعوض کردن دنده تندکردن
encumber
سنگین کردن
encumbers
سنگین کردن
load
سنگین کردن
incumber
سنگین کردن
encumbering
سنگین کردن
gravitate
سنگین کردن
encumbered
سنگین کردن
gravitated
سنگین کردن
clog
: سنگین کردن
weight
سنگین کردن
loads
سنگین کردن
gravitating
سنگین کردن
clogged
: سنگین کردن
emcumber
سنگین کردن
gravitates
سنگین کردن
clogs
: سنگین کردن
rougher
دنده دنده کننده
trade off
سبک و سنگین کردن
trade-off
سبک و سنگین کردن
trade-offs
سبک و سنگین کردن
delibration
سبک سنگین کردن
hoisted
بلند کردن وسایل سنگین
stumped
قطع کردن سنگین افتادن
stumping
قطع کردن سنگین افتادن
stump
قطع کردن سنگین افتادن
stumps
قطع کردن سنگین افتادن
hoists
بلند کردن وسایل سنگین
hoist
بلند کردن وسایل سنگین
differential ailerons
ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
forklift
ماشین مخصوص بلند کردن چیزهای سنگین
ballast
سنگ و شن در ته کشتی یا بالون ریختن سنگین کردن
oil gear
جعبه دنده برقی و هیدرولیکی دستگاه جعبه دنده روغنی برقی
kentledge
چدن یااهن ریخته مخصوص سنگین کردن ته کشتی یابالون
sprocket
دنده چرخ زنجیرخور چرخ دنده
raster
سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
sailings
باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailed
باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sail
باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
wave
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waves
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feint
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
weight belt
کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
mouse
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouses
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order
ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
braided
ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braid
ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braids
ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
move on
ازجای خود حرکت دادن ازجای خود حرکت کردن
trackball
وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
move off the ball
حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
tape
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
stroking
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
tapes
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
taped
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
stroke
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroked
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
fish tailing
حرکت نوسانی یا تاب
[تریلر در حال حرکت]
strokes
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
loiters
معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiter
معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitering
معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitered
معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
bituminous paint
رنگی ضخیم و سنگین که جزء اصلی ان قیر بوده و بعنوان رنگ ضد اسید برای کم کردن خوردگی حاصل از بخارات والکترولیت موجود در باطری استفاده میشود
waggle
حرکت کردن
skewing
کج حرکت کردن
have way on
حرکت کردن
get under way
حرکت کردن
skews
کج حرکت کردن
waggled
حرکت کردن
skew
کج حرکت کردن
whir
حرکت کردن
move
حرکت کردن
waggles
حرکت کردن
to bear oneself
حرکت کردن
waggling
حرکت کردن
departures
حرکت کردن
sail
حرکت کردن
inch
حرکت کردن
sailed
حرکت کردن
to weigh anchor
حرکت کردن
moves
حرکت کردن
moved
حرکت کردن
sailings
حرکت کردن
departure
حرکت کردن
transfers
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transfer
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
compound motion
حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
transferring
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
counter clockwise
حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
streaking
بسرعت حرکت کردن
crabs
به پهلو حرکت کردن
submarine
زیردریا حرکت کردن
submarines
زیردریا حرکت کردن
crab
به پهلو حرکت کردن
whirry
بعجله حرکت کردن
infile
به ستون دو حرکت کردن
spiralled
بطورمارپیچ حرکت کردن
to tail to the tide
باجزرومد حرکت کردن
laziest
باکندی حرکت کردن
lazy
باکندی حرکت کردن
lazier
باکندی حرکت کردن
spiraled
بطورمارپیچ حرکت کردن
spiralling
بطورمارپیچ حرکت کردن
spirals
بطورمارپیچ حرکت کردن
spiral
بطورمارپیچ حرکت کردن
streaks
بسرعت حرکت کردن
to bolt
ناگهانی حرکت کردن
to move on
واداربه حرکت کردن
spanks
با سرعت حرکت کردن
trails
بدنبال حرکت کردن
ranged
سیر و حرکت کردن
dart
بسرعت حرکت کردن
sneaked
دزدکی حرکت ه کردن
zigzag
حرکت زیگزاگی کردن
ranges
سیر و حرکت کردن
trances
باچالاکی حرکت کردن
darted
بسرعت حرکت کردن
trance
باچالاکی حرکت کردن
darting
بسرعت حرکت کردن
zigzagged
حرکت زیگزاگی کردن
range
سیر و حرکت کردن
zigzagging
حرکت زیگزاگی کردن
spanked
با سرعت حرکت کردن
underway
در حال حرکت کردن
sneaks
دزدکی حرکت ه کردن
jink
بسرعت حرکت کردن
trail
بدنبال حرکت کردن
zigzags
حرکت زیگزاگی کردن
sneak
دزدکی حرکت ه کردن
trailed
بدنبال حرکت کردن
skeet
باسرعت حرکت کردن
spank
با سرعت حرکت کردن
trailing
بدنبال حرکت کردن
sailings
با نازوعشوه حرکت کردن
to make an early start
زود حرکت کردن
crawfish
به پشت حرکت کردن
make leeway
حرکت پهلویی کردن
spiraling
بطورمارپیچ حرکت کردن
sail
با نازوعشوه حرکت کردن
pule
باصدا حرکت کردن
streak
بسرعت حرکت کردن
streaked
بسرعت حرکت کردن
sailed
با نازوعشوه حرکت کردن
freewheel
با ازادی حرکت وجنبش کردن
troupe
بصورت دسته حرکت کردن
paddle
با باله شنا حرکت کردن
lomomote
از جایی بجایی حرکت کردن
shuffled
این سو وان سو حرکت کردن
freewheels
با ازادی حرکت وجنبش کردن
moves
حرکت کردن تکان خوردن
troupes
بصورت دسته حرکت کردن
departing
روانه شدن حرکت کردن
leapfrog
باجست وخیز حرکت کردن
move
حرکت کردن تکان خوردن
shuffles
این سو وان سو حرکت کردن
shuffling
این سو وان سو حرکت کردن
shuffle
این سو وان سو حرکت کردن
to outgo
حرکت کردن
[به مقصدی]
[کشتی]
maneuver
حرکت جنگی مانور کردن
criss-crosses
بهطور متقاطع حرکت کردن
criss-crossing
بهطور متقاطع حرکت کردن
moved
حرکت کردن تکان خوردن
departs
روانه شدن حرکت کردن
paddling
با باله شنا حرکت کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com