Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 212 (37 milliseconds)
English
Persian
render safe
به ضامن کردن مین
Search result with all words
click
زنگ خوردن تیک تیک کردن قلاب یا ضامن در دستگاههای زمان سنجی
clicked
زنگ خوردن تیک تیک کردن قلاب یا ضامن در دستگاههای زمان سنجی
clicks
زنگ خوردن تیک تیک کردن قلاب یا ضامن در دستگاههای زمان سنجی
engage
ضامن کردن
engages
ضامن کردن
safety
به ضامن کردن ضامن
disarm
از ضامن خارج کردن
disarmed
از ضامن خارج کردن
disarms
از ضامن خارج کردن
antirecovery device
ضامن ضد جمع اوری مین ضامن ضد باز و بسته کردن مین
put on safety
به ضامن کردن
Other Matches
permissive action link
ضامن مسلح شدن جنگ افزاراتمی ضامن خودکار
safety pins
خار ضامن میله ضامن
safety pin
خار ضامن میله ضامن
safety stop
ضامن اسلحه گیره ضامن
interruptor
ضامن قطع مدار اشتعال ماسوره ضامن داخلی ماسوره
recognizor
ضامن
safes
ضامن
safes
به ضامن
safest
ضامن
toggles
ضامن
safest
به ضامن
warranty
ضامن
bondsman
ضامن
warranties
ضامن
latch
ضامن
toggle
ضامن
latches
ضامن
preventor
ضامن
safer
به ضامن
retainer
ضامن
retainers
ضامن
saftey bolt
ضامن
device
ضامن
devices
ضامن
surety
ضامن
sureties
ضامن
caution
ضامن
cautioned
ضامن
cautioning
ضامن
extender
ضامن
warranter
ضامن
safety bolt
ضامن
bailsman
ضامن
safety device
ضامن
braking
ضامن
bail
ضامن
brakes
ضامن
braked
ضامن
brake
ضامن
warrantor
ضامن
guardless
بی ضامن
security
ضامن
cautions
ضامن
safer
ضامن
guarantors
ضامن
guaranteed
ضامن
guarantees
ضامن
sponsoring
ضامن
sponsor
ضامن
guarantor
ضامن
hostages
ضامن
pawl
ضامن
guarantee
ضامن
mainpernor
ضامن تن
hostage
ضامن
safe
به ضامن
keylock
ضامن
obligor
ضامن
safe
ضامن
sponsors
ضامن
sear stop
ضامن چکاننده
safety device
دستگاه ضامن
to give security
ضامن دادن
retaining wall
دیوار ضامن
i will be security for him
من ضامن او میشوم
depositary
نگهدار ضامن
backing pawl
ضامن پشتی
bailsman
ضامن حرفهای
vouchers
ضامن گواه
safety fork
گیره ضامن
safety wire
سیم ضامن
nonboresafe
بدون ضامن
safety lock
قفل ضامن
grommet
حلقه ضامن
teaser
ضامن مولد
stand guarantor
ضامن شدن
arming pin
خار ضامن
safety wire
اشبیل ضامن
safety lock
ضامن اسلحه
obligate
ضامن سپردن
general partner
شریک ضامن
safety lever
دستگیره ضامن
safety lever
اهرم ضامن
good and svfficient bail
ضامن معتبر
arming wire
سیم ضامن
voucher
ضامن گواه
arming pin
میله ضامن
bailee
ضامن و متعهد
safety pin
اشبیل ضامن
safety pins
اشبیل ضامن
guaranteed
ضامن متعهد
answerable
ضامن جوابگو
joint guarantor
ضامن تضامنی
handles
ضامن دستگیره
shear pin
سیم ضامن
handle
ضامن دستگیره
set screw
پیچ ضامن
ratchet
ضامن دارکردن
teasers
ضامن مولد
guarantees
ضامن متعهد
rowlocks
ضامن پارو
rowlock
ضامن پارو
ratchets
ضامن دارکردن
detent
چفت ضامن
ratchet wheel
چرخ ضامن
guarantee
ضامن متعهد
bolt release
چفت ضامن
stand surety for a person
ضامن کسی شدن
safety lock
چفت ضامن سلاح
antisweep device
ضامن ضد مین روبی
switchblade knife
چاقوی ضامن دار
lever ratchet
چرخ ضامن دار
extender
سیم ضامن مین
clasp knife
چاقوی ضامن دار
ratchets
چرخ ضامن دار
warrantor
تعهد کننده ضامن
ratchets
ضامن چرخ دنده
voucher
دفتر هزینه ضامن
ratchet
چرخ ضامن دار
ratchet wheel
اچار ضامن دار
vouchers
دفتر هزینه ضامن
safety bolt
تفنگ ضامن دار
detent
ضامن نگهدارنده مین
detent plunger
شیطانک چفت ضامن
trip wire
سیم ضامن مین
backing pawl
ضامن پشت بند
rachet
چرخ ضامن دار
firing stop mechanism
مکانیسم ضامن اتش
rachet
ضامن چرخ دنده
stand guarantor for a person
ضامن کسی شدن
put on safety
روی ضامن گذاشتن
ratchet
ضامن چرخ دنده
to stand surety for any one
ضامن کسی شدن
soluble washer
ضامن تاخیری مین دریایی
spiral ratchet drill
مته ضامن دار حلزونی
antisweep device
ضامن ضد جمع اوری مین
rachet
دندههای چرخ ضامن دار
shear pin
سیم ضامن قطع فشار
nonboresafe
بدون ضامن درداخل لوله
ratchets
گیره عایق چرخ ضامن دار
ratchet
[گیره عایق چرخ ضامن دار]
irreplevisable
از توقیف بیرون نیامدنی ولو با ضامن
summary judgment
حکمی که علیه ضامن صادر میشود
ratchet and pawl mechanism
مکانیزم چرخ ضامن دار و گیر
irrepleviable
از توقیف بیرون نیامدنی ولوبادادن ضامن
firing stop mechanism
وسیله منع اتش ضامن خودکار
boresafe fuze
ماسوره دارای ضامن حرکت در داخل لوله
to carry a piece at safety
تفنگی رادرحالی که ضامن ان انداخته است باخود بردن
anticountermining device
وسیله ضد انفجار مین دریایی در اثر ضربه ضامن انفجارضربتی مین
contact burst preclusion
ضامن ضد انفجار ضربتی وسیله ممانعت از انفجار دراثر اصابت
antiwatching device
ضامن ضد اکتشاف مین وسیله ضد کشف مین
give security for
تامین دادن ضامن دادن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
checked
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com