English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English Persian
quadrat به قطعات مستطیل تقسیم کردن
Other Matches
parcels به قطعات تقسیم کردن توزیع کردن
parcel به قطعات تقسیم کردن توزیع کردن
team handball court مربع مستطیل 04 در 02 متر که باخطی به موازات خط دروازه به دو قسمت تقسیم شده وهر منطقه یک دروازه دارد
reassemble بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembles بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembling بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembled بستن قطعات سوار کردن قطعات
bin storage انبار کردن قطعات بسته بندی نشده در قفسه انبار قطعات روباز
subdivided بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivide بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdividing بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivides بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
interim overhaul پیاده کردن قطعات به طورموقتی پیاده کردن قطعات جزئی
running spare قطعات یدکی مورد نیاز واضافی قطعات اضافی همراه وسیله
on board spares قطعات تعمیراتی موجود درروی یک ناو قطعات موجوددر انبار
parts explosion رسم تمام قطعات تشکیل دهنده یک مجموعه که رابطه قطعات با یکدیگر را نشان میدهد
new work عملیات نوسازی قطعات عملیاتت تجدید قطعات یا تجدیدبنا
cannibalising استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalize استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalizes استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalizing استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalised استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalized استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalises استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
replace عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replaced عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replacing عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replaces عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
rig نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigs نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
disassembly order دستور باز کردن و پیاده کردن قطعات یک وسیله
rigged نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rebuilds نوسازی کردن قطعات
assembles سوار کردن قطعات
assembled سوار کردن قطعات
assemble سوار کردن قطعات
renovation تجدید قطعات کردن
rebuild نوسازی کردن قطعات
divisor عملوندی که برای تقسیم مقسوم علیه در عمل تقسیم به کار می روند
fissiparous تولیدکننده سلولهای جدیدبوسیله تقسیم سلولی یاشکاف تقسیم شونده
vernier درجه یا تقسیم بندی فرعی تقسیم بدرجات جزء
dismantle پیاده کردن قطعات مونتاژ
salvaging پیاده کردن کامل قطعات
dismounts پیاده کردن قطعات و وسایل
dismounting پیاده کردن قطعات و وسایل
dismantled پیاده کردن قطعات مونتاژ
salvage پیاده کردن کامل قطعات
dismantles پیاده کردن قطعات مونتاژ
salvages پیاده کردن کامل قطعات
salvaged پیاده کردن کامل قطعات
match mark جفتن و جور کردن قطعات
dismount پیاده کردن قطعات و وسایل
dismantling پیاده کردن قطعات مونتاژ
connection of loom pieces متصل کردن قطعات دار [قالی]
bin storage space فضای انبار قطعات بسته بندی نشده فضای انبار قطعات روباز
reconditions نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
foldboat قایق قابل جدا کردن قطعات وبستن ان
reconditioned نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
recondition نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
overhaul پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauling پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauls پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauled پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
fishplate قطعات ریل را با وصله وصل کردن پشت بند
assembly بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
oblongs مستطیل
rectangular مستطیل
rectangle مستطیل
oblong مستطیل
rectangles مستطیل
cuboid مستطیل
baseband 1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
base band 1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
carburizing گرم کردن قطعات فولادی ماشین شده در اتمسفر قوی از گازهای هیدروکربن
rig in باز کردن قطعات و باربندیها باز کردن وسایل و باربندی ناو
trellis coding روش تقسیم سیگنال که از تقسیم فرکانس و فاز استفاده میکند تا خروجی بیشتر و نرخ خطای کمتر برای سرعت ارسال داده بر حسب بیت در ثانیه ایجاد کند
rectangles مربع مستطیل
rectangle مربع مستطیل
deflection pattern مستطیل انحراف
dispersion rectangle مستطیل پراکندگی
fractions بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fraction بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
rectangular prism منشور مستطیل القاعده
quadrat قطعه زمین مستطیل
rectangle of dispersion مستطیل پراکندگی گلوله ها
rectangular antiprism ضد منشور مستطیل القاعده
rectangular giagram دیاگرام مستطیل شکل
free throw lane مستطیل پرتاب ازاد
divides تقسیم کردن
administer تقسیم کردن
separate تقسیم کردن
intersect تقسیم کردن
intersects تقسیم کردن
intersected تقسیم کردن
distribute تقسیم کردن
share تقسیم کردن
to share out تقسیم کردن
compartment تقسیم کردن
compartments تقسیم کردن
give-and-take <idiom> تقسیم کردن
shares تقسیم کردن
distributing تقسیم کردن
distributes تقسیم کردن
separated تقسیم کردن
aminister تقسیم کردن
compart تقسیم کردن
separates تقسیم کردن
administered تقسیم کردن
shared تقسیم کردن
administering تقسیم کردن
administers تقسیم کردن
divide تقسیم کردن
c clamp گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
khalyk قالیچه خالیک [یا چالیک] [که از دست بافته های ترکمن ها بوده و بصورت حرف یو شکل یا مستطیل شکل می باشد و جهت آویزان کردن در ورودی چادرها و یا روانداز اسب و شتر استفاده می شود.]
box palet پالت مکعب مستطیل شکل
Egyptian hall [اتاق عمومی مستطیل شکل]
batter's box محوطه مستطیل نزدیک پایگاه
right angled parallelogram مربع مستطیل چارگوش دراز
rectangle چهار گوش دراز مستطیل
rectangles چهار گوش دراز مستطیل
partition تقسیم افراز کردن
fractionize تقسیم بجزء کردن
distribute among the creditors in propor به غرماء تقسیم کردن
lot تقسیم بندی کردن
partitions تقسیم افراز کردن
compartmentation تقسیم بندی کردن
shire به استان تقسیم کردن
tierce به سه قسمت تقسیم کردن
break down تقسیم بندی کردن
shires به استان تقسیم کردن
prorate به نسبت تقسیم کردن
third به سه بخش تقسیم کردن
canton به بخش تقسیم کردن
whack up تقسیم به سهام کردن
graduate تقسیم بندی کردن
graduating تقسیم بندی کردن
sector جزء تقسیم کردن
graduates تقسیم بندی کردن
autotomize تقسیم خودبخود کردن
thirds به سه بخش تقسیم کردن
pull one's weight <idiom> کارها را تقسیم کردن
fractionalize تقسیم بجزء کردن
cantons به بخش تقسیم کردن
sectors جزء تقسیم کردن
sectors کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
sector کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
dichotomize بدو بخش تقسیم کردن
gerrymander بطورغیر عادلانه تقسیم کردن
allocates تقسیم کردن اختصاص دادن
compartmentalizing به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
distributes تقسیم کردن تعمیم دادن
admeasure سهم دادن تقسیم کردن
split ترک برداشتن تقسیم کردن
to d. with others بادیگران تقسیم یاسهم کردن
divisions بخش رسته تقسیم کردن
division بخش رسته تقسیم کردن
compartmentalizes به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
allocate تقسیم کردن اختصاص دادن
compartmentalised به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
syllabify تقسیم به هجای مقطع کردن
distribute تقسیم کردن تعمیم دادن
compartmentalising به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
comparmentalize به اپارتمانهای جداجدا تقسیم کردن
lot کالا بقطعات تقسیم کردن
aliquot بدوقسمت مساوی تقسیم کردن
apportions تقسیم کردن تخصیص دادن
apportioning تقسیم کردن تخصیص دادن
distributing تقسیم کردن تعمیم دادن
apportion تقسیم کردن تخصیص دادن
pottion تقسیم کردن سهم دادن از
allocating تقسیم کردن اختصاص دادن
apportioned تقسیم کردن تخصیص دادن
compartmentalized به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalize به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalises به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
head access window شکاف مستطیل شکل درروکش دیسک لغزان
dispart تقسیم شدن هدف گیری کردن
quarter به چهار قسمت مساوی تقسیم کردن
balkanize ناحیهای را بقطعات ریز تقسیم کردن
piecemeal به اجزاء ریز تقسیم کردن خردخرد
partitions اپارتمان تقسیم به بخشهای جزء کردن
trisect بسه بخش مساوی تقسیم کردن
partition اپارتمان تقسیم به بخشهای جزء کردن
humeral veil پارچه مستطیل شکلی که کشیشان بر روی شانه می اندازند
pilaster ستون چهار گوش یا مستطیل پایه مبل وصندلی
batch با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
batches با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
volleyball بازی بین دو تیم 6نفره در زمین مستطیل باتوری در وسط
skim board تخته گرد یا مربع مستطیل برای موج سواری در اب کم عمق
imputing تقسیم کردن متهم کردن
imputes تقسیم کردن متهم کردن
imputed تقسیم کردن متهم کردن
impute تقسیم کردن متهم کردن
hyphen علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
hyphens علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
albanega [دیوار لچکی بین قوس نعل اسبی غربی و قاب مستطیل اطراف آن]
tablock واشر تجتی بی زبئنه مستطیل شکل که به بالا خم شده ومهره را در جای خود قفل میکند
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com