English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
English Persian
to be rude to any one به کسی بی احترامی کردن کسیرا ناسزا گفتن
Other Matches
sass بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
swears ناسزا گفتن
reviled ناسزا گفتن
call bad names ناسزا گفتن
swear ناسزا گفتن
revile ناسزا گفتن
reviles ناسزا گفتن
to propose a person سلامتی کسیرا گفتن
to perplex a person کسیرا گیج یا حیران کردن کسیرا سرگشته یا مبهوت کردن
flouts بی احترامی کردن
flout بی احترامی کردن
dishoner بی احترامی کردن به
slap in the face <idiom> بی احترامی کردن
flouting بی احترامی کردن
flouted بی احترامی کردن
insulted بی احترامی کردن به
wronging بی احترامی کردن به
wrongs بی احترامی کردن به
wrong بی احترامی کردن به
insult بی احترامی کردن به
to tread on somebody's foot <idiom> بی احترامی کردن به کسی
dishonoring نکول بی احترامی کردن به
dishonouring نکول بی احترامی کردن به
dishonoured نکول بی احترامی کردن به
dishonour نکول بی احترامی کردن به
dishonors نکول بی احترامی کردن به
dishonored نکول بی احترامی کردن به
dishonor نکول بی احترامی کردن به
blaspheme به مقدسات بی احترامی کردن
dishonours نکول بی احترامی کردن به
blasphemes به مقدسات بی احترامی کردن
blaspheming به مقدسات بی احترامی کردن
blasphemed به مقدسات بی احترامی کردن
To show disrespect ( be respectful) to someone. نسبت به هرکسی بی احترامی کردن
flouting استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flout استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flouts استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flouted استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
to provoke a person's anger کسیرا خشمگین کردن
to put one in the wrong کسیرا ثابت کردن
to provoke a person to anger کسیرا خشمگین کردن
to stand surety for any one ضمانت کسیرا کردن
to read one a lecture کسیرا سرزنش کردن
to give one a smack کسیرا ماچ کردن
to show one out کسیرا از در بیرون کردن
to look one up and down کسیرا برانداز کردن
to send someone packing کسیرا روانه کردن
maims کسیرا معیوب کردن
to inflate any one with pride کسیرا باد کردن
to pretend to a person's کسیرا خواستگاری کردن
maiming کسیرا معیوب کردن
maimed کسیرا معیوب کردن
to round on any one چغلی کسیرا کردن
maim کسیرا معیوب کردن
to give one a squeeze دست کسیرا فشردن یا له کردن
to look one up and down بالاوپایین کسیرا نگاه کردن
togive the leg sof کسیرا در کاردشواری یاری کردن
to seed a person to c. کسیرا از جامعه بیرون کردن
to run any one hard کسیرا سخت دنبال کردن
to prick the bubble مشت کسیرا باز کردن
to goad any one into fury کسیرا برانگیزاندن یاخشمگین کردن
to indemnify any one's expense هزینه کسیرا جبران کردن
to interrupt any one's speech صحبت کسیرا قطع کردن
to show one to the door کسیرا تا دم در بردن یارهنمایی کردن
to a the attention of someone خاطریاتوجه کسیرا جلب کردن
to leave someone in the lurch کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
to proclam someone a traitor کسیرا بعموم خائن معرفی کردن
to put any one through a book کسیرا وادار بخواندن کتابی کردن
hamstrung زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
hamstringing زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
hamstring زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
to pull any one by the sleeve کسیرا متوجه سخن خود کردن
to pull any one's sleeve کسیرا متوجه سخن خود کردن
hamstrings زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
to bow in or out با تکان سر کسیرا بدرون یابیرون راهنمایی کردن
to set a person on his feet معاش کسیراتامین کردن موقعیت کسیرا استوارکردن
to excuse any ones presence کسیرا ازحضورمعاف کردن ازحضورکسی صرف نظرکردن
to give one a lift کسیرا پیش خود سوار کردن وقسمتی از راه بردن
to ran a person hard کسیرا ازپشت سردنبال کردن درست پشت سرکسی دویدن
malison ناسزا
blasphemies ناسزا
blasphemy ناسزا
profanity ناسزا
swear ناسزا
swearword ناسزا
swear-words ناسزا
swears ناسزا
swear-word ناسزا
abusively بطور ناسزا
scurrilous بد دهن ناسزا گو
invective ناسزا گویی
revilingly ناسزا گویان
revilement ناسزا گویی
reviling ناسزا گوئی
vituperatively ناسزا گویان
vituperation ناسزا گویی
scurrile بد دهن ناسزا گو
reviled فحش دادن ناسزا
reviles فحش دادن ناسزا
revile فحش دادن ناسزا
dishoner بی احترامی
snash بی احترامی
disrespect بی احترامی
reverential احترامی
disparagement بی احترامی
He left fily a few choice words. چند تا حرف مفت ( ناسزا )تحویل داد
insolence بی احترامی جسارت
disrepute رسوایی بی احترامی
to be incensed at the insuit از بی احترامی براشفتن
greets درود گفتن تبریک گفتن
greeted درود گفتن تبریک گفتن
greet درود گفتن تبریک گفتن
to answer in the a اری گفتن بله گفتن
ranting لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
complemented تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
rant لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
complement تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
ranted لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
rants لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranten لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
complementing تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complements تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
declares افهار کردن گفتن
declare افهار کردن گفتن
turn thumbs down <idiom> رد کردن،نپذیرفتن ،نه گفتن
declaring افهار کردن گفتن
come out with <idiom> بیان کردن ،گفتن
have it <idiom> گفتن ،ادعا کردن
lectured سخنرانی کردن خطابه گفتن
enunciates اعلام کردن صریحا گفتن
lecture سخنرانی کردن خطابه گفتن
hallucinating هذیان گفتن اشتباه کردن
tongues گفتن دارای زبانه کردن
cite اتخاذ سند کردن گفتن
citing اتخاذ سند کردن گفتن
enunciated اعلام کردن صریحا گفتن
hallucinates هذیان گفتن اشتباه کردن
lecturing سخنرانی کردن خطابه گفتن
cites اتخاذ سند کردن گفتن
rumours شایعه گفتن و یا پخش کردن
cited اتخاذ سند کردن گفتن
enunciating اعلام کردن صریحا گفتن
hallucinate هذیان گفتن اشتباه کردن
rumoured شایعه گفتن و یا پخش کردن
hallucinated هذیان گفتن اشتباه کردن
lectures سخنرانی کردن خطابه گفتن
rumour شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumors شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumored شایعه گفتن و یا پخش کردن
abdicated تفویض کردن ترک گفتن
welcoming خوشامد گفتن پذیرایی کردن
enunciate اعلام کردن صریحا گفتن
abdicating تفویض کردن ترک گفتن
abdicates تفویض کردن ترک گفتن
welcome خوشامد گفتن پذیرایی کردن
welcomed خوشامد گفتن پذیرایی کردن
rumor شایعه گفتن و یا پخش کردن
abdicate تفویض کردن ترک گفتن
welcomes خوشامد گفتن پذیرایی کردن
enouce بیان کردن بصراحت گفتن
iterate دوباره گفتن بازگو کردن
gratulate تبریک گفتن سلام کردن
to give one a kick کسیرا
droning وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
jaber وراجی کردن تند و ناشمرده گفتن
Easier said than done . <proverb> گفتن سهل تر از عمل کردن است .
drones وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
droned وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
drone وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
affirms بطور قطع گفتن تصدیق کردن
to mince matters از گفتن راستی فرو گذار کردن
affirmed بطور قطع گفتن تصدیق کردن
affirming بطور قطع گفتن تصدیق کردن
to know a person کسیرا شناختن
to read one a lesson کسیرا اندرزدادن
to grease any one's palm دم کسیرا دیدن
to face any one down کسیرا ازروبردن
to do one right حق کسیرا دادن
to be on one's track رد کسیرا گرفتن
to threat any one with death کسیرا بمرگ
to pinion the arms of a person کت کسیرا بستن
to speak one's mind اندیشه خود را اشکار کردن رک سخن گفتن
to wheeze out باخس خس گفتن با سینه تنگ ادا کردن
taunt دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunts دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunting دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunted دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
sputtered تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputter تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputters تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
to twitch one by the sleeve استین کسیرا کشیدن
to pull any one by the sleeve استین کسیرا کشیدن
to pull any one's sleeve استین کسیرا کشیدن
to sel a person a pup کلاه کسیرا برداشتن
to pull any one's ear کوش کسیرا کشیدن
to take a person's measure اندازه کسیرا گرفتن
to sorrow for any one غصه کسیرا خوردن
to lead a person a d. کسیرا بزحمت انداختن
to exelude any one from the p کسیرا ازرای بازداشتن
to pander any one's lust دل کسیرا بدست اوردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com