English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
It doesnt ring true to me . به گوشم درست نمی آید
Other Matches
over- به گوشم
over به گوشم
roger شنیدم به گوشم
My ears are ringing . گوشم صدا می کند
I had a close shave . خطر ؟ زبغل گوشم پرید
I hear a strange noise ( voice , sound ) . صدای غریبی به گوشم می رسد
I heard a sound . صدائی به گوشم خورد( رسید )
The name rings at bell. لین اسم به گوشم آشناست
I had a narrow escape. خطر از سرم ( بغل گوشم ) پرید
join تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
joined تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
joins تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
meet تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
OR function تابع منط قی که وقتی خروجی درست میدهد که یک ورودی درست باشد
meets تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
intersection تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
intersections تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
coincidence function تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
and تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
either or operation تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
disjunction تابع منط قی که در صورتی که ورودی درست باشد خروجی درست تولید میکند
assertion 1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
union تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
conjunctions تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
conjunction تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
unions تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
alternation تابع منط قی که یک خروجی درست را در صورتی که هر یک از ورودی ها درست باشد ایجاد میکند
false 1-اشتباه نه درست و نه صحیح . 2-اصط لاح منط قی معادل دودویی مخالف درست
tempers درست ساختن درست خمیر کردن
tempered درست ساختن درست خمیر کردن
temper درست ساختن درست خمیر کردن
judiciousness قضاوت درست تشخیص درست
be the spitting image of someone <idiom> درست مثل کسی بودن [درست شبیه کسی به نظر رسیدن]
The convict cannot distinguish between right and wrong [distinguish right from wrong] . این مجرم نمی تواند بین درست و نادرست را تشخیص [تشخیص درست را از نادرست] بدهد.
EXOR تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و وقتی نادرست است که هر ورودی مشابه باشند
exjunction تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و وقتی نادرست است که هر ورودی مشابه باشند
alternative تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
alternatives تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
difference تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و نادرست است وقتی ورودی ها مشابه اند
differences تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و نادرست است وقتی ورودی ها مشابه اند
exclusive تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یک ورودی درست باشد و وقتی نادرست است که ورودی ها مثل هم باشند
denial تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
NAND function تابع منط قی که خروجی آن وقتی نادرست است که تمام ورودی ها درست باشند و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
dispersion تابع منط قی که خروجی آن نادرست است وقتی تمام ورودی ها درست باشند و درست است وقتی یک ورودی نادرست باشد
denials تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
symmetric difference تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشند و وقتی نادرست است که هر دو ورودی مثل هم باشند
except تابع منط قی که مقدار آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند. و وقتی نادرست است که ورودی ها مشابه باشند
equality تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که یا دو ورودی درست باشند و وقتی نادرست است که ورودی ها مثل هم باشند
right درست
conscionable درست
by the square درست
righted درست
straighter درست
properly درست
straightest درست
legitimately درست
inviolate درست
accurate [correct] <adj.> درست
authentic درست
exactly درست
integral درست
by fits and starts درست
straightforward درست
orthodox درست
righting درست
straight درست
legitimate درست
perfected درست
even هم درست
entire درست
Am I not right?dont you agree with me ? درست می گه یا نه ؟
out-and-out درست
perfect درست
legitimating درست
legitimates درست
perfecting درست
valid درست
whole درست
well advised درست
out and out درست
just درست
exact درست
exacted درست
exacts درست
veracious درست
perfects درست
proper درست
legitimated درست
corrects درست
clearer درست
clearest درست
clears درست
practical <adj.> درست
purpose-built <adj.> درست
purposeful <adj.> درست
purposive <adj.> درست
right as a trivet تن درست
useful <adj.> درست
utilitarian [useful] <adj.> درست
true <adj.> درست
suitable <adj.> درست
true درست
clear درست
smack dab درست
practicable <adj.> درست
functional <adj.> درست
right as nails درست
convenient <adj.> درست
appropriate [for an occasion] <adj.> درست
correcting درست
right as a trivet درست
Quite [so] ! درست!
correct درست
orthographically درست
truest درست
accurate درست
real <adj.> درست
proper <adj.> درست
genuine درست
exact <adj.> درست
correct <adj.> درست
aright درست
indefectible درست
incorrect نا درست
in order درست
truer درست
incorrupt درست
in a entireness of state درست
plain dealing درست
sock درست
misbehaves درست رفتارنکردن
spitting image <idiom> درست مثل
misbehaved درست رفتارنکردن
fettle درست کردن
misbehave درست رفتارنکردن
fair shake <idiom> رفتار درست
behave درست رفتارکردن
misbehaving درست رفتارنکردن
I didnt quite get it. درست نفهمیدم
misapprehends درست نفهمیدن
misapprehending درست نفهمیدن
misapprehended درست نفهمیدن
misapprehend درست نفهمیدن
fabricated درست کردن
on the button <idiom> درست سر موقع
next in fornt of درست در جلو
in good time <idiom> درست سر وقت
misunderstood درست نفهمیدن
trim درست کردن
plain dealing سودای درست
mistook درست نفهمیدن
propriety of behaviour درست رفتاری
fabricating درست کردن
precedential سابقه درست کن
orthoepist درست تلفظ کن
orthographer درست نویس
fabricates درست کردن
fabricate درست کردن
orthographically با املای درست
pointdovice بسیار درست
trimmest درست کردن
trims درست کردن
misunderstands درست نفهمیدن
misunderstand درست نفهمیدن
concocts درست کردن
concocting درست کردن
concocted درست کردن
concoct درست کردن
behaved درست رفتارکردن
behaves درست رفتارکردن
redd درست کردن
behaving درست رفتارکردن
point device بسیار درست
8oclock sharp (on the dot). درست سرساعت 8
to put in to shape درست کردن
right answer پاسخ درست
correct response پاسخ درست
to the tick درست درسروقت
indite درست کردن
integral number عدد درست
integral number چیز درست
to get up درست کردن
just in time درست بموقع
to fix up درست کردن
an a translation ترجمه درست
orthodox درست ایین
to erect into درست کردن از
to behave oneself درست رفتارکردن
upright درست درستکار
the flat of the hand پهنای درست
to setting into shape درست شدن
dead against درست مقابل
dead ahead درست سینه
to riven laths یا درست کردن
framable درست کردنی
to put to rights درست کردن
to cleanvp درست کردن
in roaring health تن درست وفربه
set in order درست کردن
fix up درست کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com