Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English
Persian
to walk the chalk
بوسیله درست راه رفتن ازمیان خطهای گچ کشیده هوشیاری خود را ثابت کردن
Other Matches
to pass off
ازمیان رفتن
extending
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extends
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extend
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
dragrope
طنابی که بوسیله ان چیزی رامیکشند یا اینکه روی زمین کشیده میشود
drawling
کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawled
کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawl
کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawls
کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
head set
یک زوج گوشی تلفن وغیره که بوسیله گیره روی سر ثابت میشود
head phone
گوشی تلفن وغیره که بوسیله گیره بر روی گوش ثابت میشود
neptunist
کسیکه عقیده داردکه خارههای پی در پی پوسته زمین بوسیله اب درست شده اند
abolishing
ازمیان بردن منسوخ کردن
abolishes
ازمیان بردن منسوخ کردن
demoratize
بی جرات کردن ازمیان بردن حس شهامت وانتظامات ارتش
tempers
درست ساختن درست خمیر کردن
tempered
درست ساختن درست خمیر کردن
temper
درست ساختن درست خمیر کردن
fix
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
fixes
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
elongating
کشیده کردن
elongate
کشیده کردن
elongates
کشیده کردن
pussyfoot
دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step
رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
conducts
اداره کردن کشیده شدن
conduct
اداره کردن کشیده شدن
conducting
اداره کردن کشیده شدن
conducted
اداره کردن کشیده شدن
adjacent lines
خطهای مجاور
return lines
خطهای بازگشتی
active lines
خطهای فعال
retrace lines
خطهای بازگشتی
handlines
خطهای کف دست
rectilineal
دارای خطهای راست
papillary lines
خطهای برجسته انگشتها
to draw parallels
خطهای موازی کشیدن
conscious mind
هوشیاری
serpentine wisdom
هوشیاری
alertress
هوشیاری
sharpness
هوشیاری
consciousness
هوشیاری
alertness
هوشیاری
appreciation
[awareness]
هوشیاری
awareness
هوشیاری
conscience
[archaic for: consciousness]
هوشیاری
astuteness
هوشیاری
aesthesia
هوش هوشیاری
state of alert
وضعیت هوشیاری
cleverness
هوشیاری استعداد
caution
هوشیاری وثیقه
cautions
هوشیاری وثیقه
cautioning
هوشیاری وثیقه
cautioned
هوشیاری وثیقه
mixtilineal
دارای خطهای راست و کج مختلط الخطوط
from among
ازمیان
purgation
روش باستانی دادرسی در CL که به موجب ان متهم بایستی دوازده تن ازهمسایگان را به بیگناهی خود به شهادت می گرفت ویااز طریق رفتن در اب جوش یا اب یخ یا اتش بیگناهی خودرا ثابت می کرد
come to
<idiom>
دوباره هوشیاری رایافتن
presence of mind
حاضر ذهنی هوشیاری
sobersided
فروتن درحال هوشیاری
osmose
نفوذ کردن در بوسیله تراوش تجزیه کردن بوسیله نفوذ تجزیه کردن
wiped
ازمیان بردن
surmount
ازمیان برداشتن
across
ازمیان ازوسط
to sweep away
ازمیان برداشتن
wiping
ازمیان بردن
wipes
ازمیان بردن
wipe
ازمیان بردن
surmounting
ازمیان برداشتن
surmounts
ازمیان برداشتن
abrogate
ازمیان بردن
from the dead
ازمیان مردگان
surmounted
ازمیان برداشتن
To be lost . To disappear .
ازمیان بر افتادن
To co away with . To remove. To eliminate .
ازمیان برداشتن
abolish
ازمیان بردن
quale
شیی دارای خاصیت هوشیاری
chiasma
امیزش ازمیان یا از پهنا
to get anything out of the way
کاری را ازمیان برداشتن
abrogates
ملغی ازمیان بردن
polygram
طرح یانقشه که خطهای زیاد دران بکاربرده شده است
hatched moulding
گچ بری که عبارت است ازدورشته خطهای متوازی که همدیگر راقطع کر
static employment
کاربرد توپخانه پدافند هوایی در سکوی ثابت یا در پدافندهوایی ثابت
embryoctony
ازمیان بردن یافاسدکردن جنین درزهدان
to wriggle one's way
بزحمت ازمیان گروهی بیرون امدن
join
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
joins
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
coincidence function
تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
meets
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
meet
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
OR function
تابع منط قی که وقتی خروجی درست میدهد که یک ورودی درست باشد
intersections
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
and
تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
intersection
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
joined
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
disjunction
تابع منط قی که در صورتی که ورودی درست باشد خروجی درست تولید میکند
either or operation
تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
false
1-اشتباه نه درست و نه صحیح . 2-اصط لاح منط قی معادل دودویی مخالف درست
union
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
conjunctions
تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
alternation
تابع منط قی که یک خروجی درست را در صورتی که هر یک از ورودی ها درست باشد ایجاد میکند
conjunction
تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
unions
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
assertion
1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
bar codes
دادهای که به صورت مجموعهای از خطهای چاپی با پهنای مختلف نمایش داده شده است
bar graphics
دادهای که به صورت مجموعهای از خطهای چاپی با پهنای مختلف نمایش داده شده است
opisometer
الت پیمایش خطهای خمیده که دارای چرخی است و ان چرخ روی پیچی می غلتد
bar code
دادهای که به صورت مجموعهای از خطهای چاپی با پهنای مختلف نمایش داده شده است
slewing rate
نرخ عبور یک کاغذ سفید ازمیان چاپگر
to scrape down
تراشیدن وکوچک کردن بوسیله کشیدن پابرزمین سخن کسیراپایمال کردن
lyophilization
خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
ratten
بوسیله دزدیدن یا خراب کردن افزارش اذیت کردن
point set curve
منحنی ایکه توسط یک سری ازپاره خطهای ترسیم شده میان نقاط تعریف میشود
quick count
کوتاه کردن علامتهای قراردادی بوسیله مهاجم میانی در خط تجمع بمنظورغافلگیر کردن تیم مدافع
hard up
جاده شیب دارکه ازمیان پیش ساحل بگذرد
hard-up
جاده شیب دارکه ازمیان پیش ساحل بگذرد
wipes
خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
wiped
خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
wipe
خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
wiping
خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
fixed capital
سپرده ثابت اموال ثابت یکان
static test
ازمایش در وضعیت ثابت یا به حالت ثابت
baptizing
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptising
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptised
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptises
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptizes
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptized
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptize
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
semaphore
بوسیله پرچم مخابره کردن
wet down
بوسیله اب پاشی خیس کردن
latch
بوسیله کلون محکم کردن
shields
بوسیله سپر حفظ کردن
electrotype
بوسیله برق چاپ کردن
chafe
بوسیله اصطکاک گرم کردن
step down
کم کردن ولتاژجریان بوسیله ترانسفورماتور
hyphenate
بوسیله خط دارای فاصله کردن
shield
بوسیله سپر حفظ کردن
instantiate
معرفی کردن بوسیله کنسرت
latches
بوسیله کلون محکم کردن
chafing
بوسیله اصطکاک گرم کردن
chafes
بوسیله اصطکاک گرم کردن
gather
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
to pattern out
ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
gathered
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
electrolyze
تجزیه کردن بوسیله جریان برق
whet
عمل تیز کردن بوسیله مالش
gravitate
بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
gravitated
بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
gravitating
بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
roentgenize
بوسیله اشعه مجهول معالجه کردن
gravitates
بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
to shield
بوسیله سپر
[پوشش]
حفظ کردن
postcard
بوسیله کارت پستال مکاتبه کردن
photoengrave
بوسیله عکاسی گراور سازی کردن
postcards
بوسیله کارت پستال مکاتبه کردن
latensify
بوسیله مواد شیمیایی تقویت کردن
vector
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
faradize
بوسیله القای برق معالجه کردن
to file a petition
بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
thermostat
:بوسیله الت تعدیل گرماکنترل کردن
thermostats
:بوسیله الت تعدیل گرماکنترل کردن
to proclaim meetings
بوسیله اگهی اجتماعات راقدغن کردن
vectors
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
vectorial
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
polices
بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
policed
بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
police
بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
establishing
برقرار کردن احراز کردن ثابت یا پابرجاکردن
establishes
برقرار کردن احراز کردن ثابت یا پابرجاکردن
establish
برقرار کردن احراز کردن ثابت یا پابرجاکردن
fix
کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
mounts
ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
fixes
کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
mount
ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
e f t a (european free trade association
فنلاند که تعرفه گمرکی و سود بازرگانی را درمعاملات فیمابین خود ازمیان برداشته اند
standing order
دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
standing orders
دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
proves
ثابت کردن
pinning
ثابت کردن
true
ثابت کردن
evidence
ثابت کردن
truer
ثابت کردن
truest
ثابت کردن
prove
ثابت کردن
stabilising
ثابت کردن
stabilizes
ثابت کردن
demonstrated
ثابت کردن
demonstrate
ثابت کردن
fixes
ثابت کردن
to let the saw dust out of
را ثابت کردن
clinch
ثابت کردن
clinched
ثابت کردن
fix
ثابت کردن
clinches
ثابت کردن
to make out
ثابت کردن
demonstrates
ثابت کردن
prover
ثابت کردن
to bring home
ثابت کردن
stabilized
ثابت کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com