Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
to have a thing at heart
بچیزی زیاد دلبستگی داشتن
Other Matches
fixation
دلبستگی زیاد
fixations
دلبستگی زیاد
profound interest
دلبستگی زیاد
to take an i. in something
به چیزی دلبستگی داشتن
to wish for something
میل بچیزی داشتن
to havealiking for anything
میل بچیزی داشتن
to have views upon somthing
چشم یاطمع بچیزی داشتن
to set one's mind on anything
ارزوی رسیدن بچیزی یا انجام کاری را داشتن
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
to hold somebody in great respect
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
overmoke
زیاد دود داشتن
abounded
زیاد بودن وفور داشتن
abounds
زیاد بودن وفور داشتن
abounding
زیاد بودن وفور داشتن
speculate
انتظار سودو زیاد داشتن
set store on (by)
<idiom>
خواستارنگهداری ،ارزش زیاد داشتن
speculated
انتظار سودو زیاد داشتن
speculates
انتظار سودو زیاد داشتن
speculating
انتظار سودو زیاد داشتن
stand (someone) in good stead
<idiom>
سود زیاد برای شخص داشتن
up to one's ears in work
<idiom>
کارهای زیاد برای انجام داشتن
to have one's work cut out
[for one]
<idiom>
کار خیلی زیاد و سخت داشتن
pick and choose
در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
highest
دادن درجه دقت بالا یا داشتن مشخصات زیاد
highs
دادن درجه دقت بالا یا داشتن مشخصات زیاد
high
دادن درجه دقت بالا یا داشتن مشخصات زیاد
overstock
زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
to strain at anything
در زیر فشارچیزی تقلاکردن زیاد در چیزی باریک شدن یاوسواس داشتن
languidinterest
دلبستگی کم
interest
دلبستگی
interests
دلبستگی
interestedness
دلبستگی
attachment
دلبستگی
interestedly
با دلبستگی
devotion to music
دلبستگی به موسیقی
attachment
حکم دلبستگی
civism
دلبستگی به میهن
rubrician
کسی که دلبستگی زیادبدستورهای
religionism
دلبستگی زیادبه دینداری
(no) skin off one's nose
<idiom>
دلبستگی به چیزی ،دلواپسی
particularism
دلبستگی بمرام خاصی
exteriority
حالت بیرونی یافاهری دلبستگی به
to run the hazard
بچیزی تن دردادن
to take a pride in any thing
بچیزی فخرکردن
hang on to something
بچیزی چسبیدن
get wind of something
پی بچیزی بردن
to take a pride in any thing
بچیزی بالیدن
to fall across anything
بچیزی برخوردن
to follow up the scent
بچیزی پی بردن
to hang on to anything
بچیزی چسبیدن
tolaugh.atany thing
بچیزی خندیدن
to fool with anything
بچیزی ور رفتن
humanism
دلبستگی به مسائل مربوط بنوع بشر
allergy
حساسیت نسبت بچیزی
inclination for any thing
تمایل یا میل بچیزی
to lay stress on something
بچیزی اهمیت دادن
rigid adherence to a thing
سفت چسبیدن بچیزی
the ship was snagged
کشتی بچیزی خورد
to have a look at something
بچیزی نگاه کردن
allergies
حساسیت نسبت بچیزی
outwardness
کیفیت فاهر دلبستگی بچیزهای خارجی یامادی
scripturalism
اعتقادبه نص کتاب مقدس دلبستگی بدلائل نقلی
prenotion
احساس قبلی نسبت بچیزی
to get used to anything
بچیزی خوگرفتن یاعادت کردن
to hang on to anything
بچیزی خوب گوش دادن
parochialism
محدودیت فکری و دلبستگی به انجام کارهای محلی و ناحیهای محدود
to play with something
چیزیرا بازیچه پنداشتن بچیزی ور رفتن
to be ill towardsany thing
روی مساعدنسبت بچیزی نشان ندادن
load call
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
object glass
عدسی دوربین یاریزبین که نزدیک تراست بچیزی که میخواهندببند
compression ignition
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
to prick at something
بچیزی سوزن یا تیغ زدن چیزیرا کمی سوراخ کردن
to freshen rope
جای طنابی راکه بواسطه خوردن بچیزی ساییده میشودعوض کردن
to catch at something
برای رسیدن بچیزی وگرفتن ان کوشش کردن وبدان نزدیک شدن
I didnt get much sleep.
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
lobes
اویز بخش پهن وگردی که بچیزی اویخته یا پیش امده باشد لخته
lobe
اویز بخش پهن وگردی که بچیزی اویخته یا پیش امده باشد لخته
peregrin falcon
یکجور قوش تیز پرکه قوش بازان بدان دلبستگی دارند
i take no interest in that
هیچ بدان دلبستگی ندارم هیچ از ان خوشم نمیاید
overbuild
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
reunionism
دلبستگی به پیوند کلیسای کاتولیک با کلیسای انگلیس
presentiments
عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
presentiment
عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
to press against any thing
بر چیزی فشار اوردن بچیزی زور اوردن
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
pence for any thing
میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
abhorring
بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorred
بیم داشتن از ترس داشتن از
mean
مقصود داشتن هدف داشتن
differs
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
reside
اقامت داشتن مسکن داشتن
hoped
انتظار داشتن ارزو داشتن
meaner
مقصود داشتن هدف داشتن
differ
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
resides
اقامت داشتن مسکن داشتن
differed
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
abhors
بیم داشتن از ترس داشتن از
proffer
تقدیم داشتن عرضه داشتن
cost
قیمت داشتن ارزش داشتن
hopes
انتظار داشتن ارزو داشتن
hoping
انتظار داشتن ارزو داشتن
proffers
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering
تقدیم داشتن عرضه داشتن
meanest
مقصود داشتن هدف داشتن
resided
اقامت داشتن مسکن داشتن
to have by heart
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
proffered
تقدیم داشتن عرضه داشتن
hope
انتظار داشتن ارزو داشتن
upkeep
بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
surcharges
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
high speed
با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
to have something in reserve
چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
long for
اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
lead a dog's life
<idiom>
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
thick
زیاد
supererogatory
زیاد
highly
زیاد
heavily
زیاد
thicker
زیاد
rife
زیاد
quite a few
<idiom>
زیاد
profusely
زیاد
thickest
زیاد
intensively
زیاد
immoderate
زیاد
large adv
زیاد
squeamishness
زیاد
squeamishly
زیاد
heartbreak
غم زیاد
much
زیاد
outrageously
زیاد
ranksack
زیاد
immane
زیاد
widest
زیاد
vastly
زیاد
copious
زیاد
wider
زیاد
wide
زیاد
in quantities
زیاد
greatly
زیاد
heart break
غم زیاد
tremendously
زیاد
hugely
زیاد
overmuch
زیاد
many
زیاد
effusively
زیاد
over and above
زیاد
extortionary
زیاد
widely
زیاد
extortionate
زیاد
plethoric
زیاد
plaguily
زیاد
excessive
زیاد
too
زیاد
fulsome
زیاد
late
زیاد
great
زیاد
numerous
زیاد
mortally
زیاد
great-
زیاد
mickle
زیاد
mickle or muckle
زیاد
muckle
زیاد
greatest
زیاد
not a lettle
زیاد
for all the world
بی کم و زیاد
populous
زیاد
egregiously
زیاد
superabundant
زیاد
in excess
زیاد
intense
زیاد
no end of
زیاد
swingeing
زیاد
very
زیاد
too much
زیاد
high
زیاد
extensive
زیاد
highest
زیاد
highs
زیاد
overly
زیاد
to a large extent
زیاد
intensely
زیاد
glaring
زیاد
generous
زیاد
profoundly
زیاد
dense ignorance
نادانی زیاد
onding
بارندگی زیاد
deprecation
افهاربیمیلی زیاد
overburdensome
زیاد سنگین
wide apart
زیاد از هم جدا
on a grand scale
<adv.>
به مقدار زیاد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com