Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
untimate load
بیشترین نیروئی که هر جزء سازهای بدون شکستن بایدتحمل کند
Other Matches
the wind drowned the strigs
سازهای بادی صدای سازهای سیمی را خفه میکند
fanning
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fans
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fanned
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fan
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
upload
نیروئی که به صورت قائم بطرف بالا عمل میکند
forcing
درهم شکستن قفل یا چفت را شکستن
forces
درهم شکستن قفل یا چفت را شکستن
force
درهم شکستن قفل یا چفت را شکستن
structural steel
فولاد سازهای
structural element
بخش سازهای
structural concrete
بتن سازهای
structual engineering
مهندس سازهای
structrual steelwork
فولاد سازهای
structural section
مقطع سازهای
stringed instruments
سازهای سیمی
ligature
کلیدکوک سازهای زهی
breakaway
شکستن خط محاصره شکستن بند زندان فرار از زندان
string band
دسته موزیک سازهای سیمی
woodwind
موسیقی برای سازهای بادی چوبی
pipping
شکستن شکستن وبازشدن
pipped
شکستن شکستن وبازشدن
pip
شکستن شکستن وبازشدن
pips
شکستن شکستن وبازشدن
structural failure
نقص یا ضعف سازهای شکست در برابر نیرو یا بار
design load
حداکثر بار یا نیرویی که اجزاء سازهای توانایی ان را دارند
wing spar
عضو سازهای اصلی بال درامتداد خط واصل دو سر بال
maximum
بیشترین
most
بیشترین
uttermost
بیشترین
utmost
بیشترین
maximum slope
بیشترین شیب
highest price
بیشترین قیمت
peak speed
بیشترین تندی
peak demand
بیشترین تقاضا
informally
بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
without any reservation
بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
machine address
بیشترین مقدار یا حد یک سیستم
make the most of
<idiom>
بیشترین سود را بردن
best profit output
محصول در بیشترین مقدارسود
superlatives
بیشترین درجه عالی
superlative
بیشترین درجه عالی
absolute address
بیشترین مقدار یا حد یک سیستم
unformed
بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
peak
بیشترین مقدار متغیر یا سیگنال
peaking
بیشترین مقدار متغیر یا سیگنال
peaks
بیشترین مقدار متغیر یا سیگنال
best profit point
نقطه بیشترین مقدار سود
ultimate strength
حاصلضرب بیشترین بار ممکن
peaks
زمانی که چیزی بیشترین حد استفاده را دارد
range
مجموعه مقادیرممکن بین بیشترین حد و کمترین حد
ranges
مجموعه مقادیرممکن بین بیشترین حد و کمترین حد
make time
<idiom>
بیشترین مسافت را درکمترین وقت رفتن
columns
چاپگری که بیشترین پهنای خط از حروف را دارد
column
چاپگری که بیشترین پهنای خط از حروف را دارد
rated altitude
ارتفاعی که در ان موتورپیستونی بیشترین توان رادارد
ranged
مجموعه مقادیرممکن بین بیشترین حد و کمترین حد
peaking
زمانی که چیزی بیشترین حد استفاده را دارد
peak
زمانی که چیزی بیشترین حد استفاده را دارد
available
بیشترین قدرت الکتریکی یا پردازش یک سیستم
flat
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flattest
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
of no interest
بدون اهمیت
[بدون جلب توجه]
independently
آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
capacities
بیشترین نرخ انتقال داده روی یک کانال
peaking
زمانی در روز که بیشترین توان استفاده میشود
capacity
بیشترین نرخ انتقال داده روی یک کانال
peak
زمانی در روز که بیشترین توان استفاده میشود
spans
مجموعه مقادیر مجاز بین بیشترین حد و کمترین حد
channels
بیشترین نرخ ارسال داده روی یک کانال
channelled
بیشترین نرخ ارسال داده روی یک کانال
channeled
بیشترین نرخ ارسال داده روی یک کانال
spanning
مجموعه مقادیر مجاز بین بیشترین حد و کمترین حد
span
مجموعه مقادیر مجاز بین بیشترین حد و کمترین حد
channel
بیشترین نرخ ارسال داده روی یک کانال
peaks
زمانی در روز که بیشترین توان استفاده میشود
spanned
مجموعه مقادیر مجاز بین بیشترین حد و کمترین حد
channeling
بیشترین نرخ ارسال داده روی یک کانال
Taoism
روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
best rate of climb speed
سرعتی که با بیشترین ارتفاع در واحد زمان همراه است
limiting speed
بیشترین سرعت نسبی فاهری هواپیمایی با شکل معین
physical record
بیشترین واحد داده که در یک عملیات قابل ارسال باشد
maximum
بیشترین حجم داده که قابل ذخیره سازی است
throughput
بیشترین خروجی وسیله که با مشخصات اصلی مط ابق باشد
integrated
روش سازمانی برای بازیابی و ورود داده با بیشترین کارایی
fans
بیشترین تعداد ورودی ها که یک مدار یا قطعه میتواند با آن کار کند
resolutions
بیشترین تعداد خط وط که یه تصویر را روی صفحه LRT تشکیل میدهند
limiting velocity
بیشترین سرعت هواپیما تحت زاویه معین نسبت به افق
resolution
بیشترین تعداد خط وط که یه تصویر را روی صفحه LRT تشکیل میدهند
tolerances
بیشترین اختلاف مجاز بین ابعاد واقعی و اسمی یک قطعه
fanning
بیشترین تعداد ورودی ها که یک مدار یا قطعه میتواند با آن کار کند
fanned
بیشترین تعداد ورودی ها که یک مدار یا قطعه میتواند با آن کار کند
tolerance
بیشترین اختلاف مجاز بین ابعاد واقعی و اسمی یک قطعه
activity
بیشترین تعداد کارهایی که در یک سیستم چند منظوره قابل اجراست
limits
محدودههای بیشترین حد از پیش تعیین شده برای اعداد در کامپیوتر
fan
بیشترین تعداد ورودی ها که یک مدار یا قطعه میتواند با آن کار کند
key
مهمترین ترمینال در سیستم کامپیوتری یا آنکه بیشترین تقدم را دارد
activities
بیشترین تعداد کارهایی که در یک سیستم چند منظوره قابل اجراست
parataxis
مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law
مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
offhand
بدون مقدمه بدون تهیه
unbranched
بدون انشعاب بدون شعبه
achylous
بدون کیلوس بدون قیلوس
unstressed
بدون اضطراب بدون کشش
Shannon's Law
قانونی که بیشترین گنجایش محل اطلاعات را برای خط ارتباطی بیان کند
rate
بیشترین خروجی وسیله که باید با مشخصات ابتدایی تط ابق داشته باشد
aggregate
بیشترین سرعتی که داده روی کانال مشخص میتواند ارسال شود
limit load
بیشترین باری که ممکن است در حالتی بر یک جزء یا قطعه وارد شود
aggregates
بیشترین سرعتی که داده روی کانال مشخص میتواند ارسال شود
rates
بیشترین خروجی وسیله که باید با مشخصات ابتدایی تط ابق داشته باشد
breaks
شکستن
fractures
شکستن
To break ranks.
صف را شکستن
fly asunder
شکستن
fractions
شکستن
split up
شکستن
pierce
شکستن
fracture
شکستن
fraction
شکستن
disruption
شکستن
crushed
شکستن
to break a
شکستن
cracking
شکستن
fractured
شکستن
pierces
شکستن
break
شکستن
fracturing
شکستن
to break apart
شکستن
nicks
شکستن
infraction
شکستن
disobey
شکستن
to hew asunder
شکستن
nick
شکستن
to break to pieces
شکستن
to break rank
صف شکستن
disobeying
شکستن
to break open
شکستن
to fall apart
در هم شکستن
dishallow
شکستن
disruptions
شکستن
nicked
شکستن
nicking
شکستن
crushes
شکستن
to fly asunder
شکستن
deflected
شکستن
deflect
شکستن
chop
شکستن
deflecting
شکستن
disobeys
شکستن
crush
شکستن
deflects
شکستن
hewn
شکستن
disobeyed
شکستن
infract
شکستن
chopped
شکستن
duty rated
بیشترین تعداد عملیات که یک وسیله در یک زمان با مشخصات معلوم میتواند انجام دهد
best angle of climb airspeed
سرعتی در هواپیما که بیشترین افزایش ارتفاع دریک نقطه معین را سبب میشود
to bruise somebody
دل کسی را شکستن
fracturing
شکستن شکافتن
overwhelm
درهم شکستن
vanquishes
درهم شکستن
cleaved
شکستن ورامدن
vanquishing
درهم شکستن
slashes
قیمت را شکستن
overwhelms
درهم شکستن
unseal
مهرچیزی را شکستن
to break one's promise
شکستن عهدوقول
overwhelmed
درهم شکستن
cleave
شکستن ورامدن
vanquished
درهم شکستن
brittle fracture
شکستن از تردی
perjure
عهد شکستن
crushes
باصدا شکستن
crushed
باصدا شکستن
deblock
شکستن کنده
housebreak
حرز را شکستن
break
شکستن موج
crush
باصدا شکستن
breaks
شکستن موج
perjures
عهد شکستن
perjuring
عهد شکستن
to crack an egg
تخمی را شکستن
abjures
سوگند شکستن
abjured
سوگند شکستن
abjure
سوگند شکستن
break down
درهم شکستن
abjuring
سوگند شکستن
slashed
قیمت را شکستن
slash
قیمت را شکستن
to break one's leg
شکستن ساق پا
refracts
بر گرداندن شکستن
refracting
بر گرداندن شکستن
fracture
شکستن شکافتن
scrunching
درهم شکستن
scrunches
درهم شکستن
scrunched
درهم شکستن
scrunch
درهم شکستن
fractured
شکستن شکافتن
fractures
شکستن شکافتن
vanquish
درهم شکستن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com