Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (2 milliseconds)
English
Persian
nine times out ten
بیشتر اوقات
Search result with all words
more frequently than ever
<adv.>
نسبت به سابق خیلی بیشتر اوقات
Other Matches
You have to watch your diet more
[carefully]
and get more exercise.
شما باید بیشتر به تغذیه خود توجه و بیشتر ورزش بکنید.
bandwidth
صفحه تصویرهای با resolution بیشتر پیکسل در فضای بیشتری نمایش میدهد و به ورودی سریع و پهنای بلند بیشتر نیاز دارند
drives
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drive
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
a lot of times
<adv.>
خیلی از اوقات
frequently
<adv.>
خیلی از اوقات
many times
<adv.>
خیلی از اوقات
often
<adv.>
خیلی از اوقات
oft
[archaic, literary]
<adv.>
خیلی از اوقات
often
خیلی اوقات
at all hours
<adv.>
درهمه اوقات
anytime
<adv.>
درهمه اوقات
often
غالب اوقات
sometimes
بعضی اوقات
ofentimes
غالب اوقات
indignant
اوقات تلخ
at all times
درهمه اوقات
tantrums
اوقات تلخی
at any time
<adv.>
درهمه اوقات
oftentimes
خیلی اوقات
on any number of occasions
<adv.>
خیلی از اوقات
regularly
[often]
<adv.>
خیلی از اوقات
leisure time
اوقات فراغت
on any number of occasions
<adv.>
غالب اوقات
frequently
خیلی اوقات
time keeper
متصدی اوقات
glumness
اوقات تلخی
in dudgeon
اوقات تلخ
angriest
اوقات تلخ
angrier
اوقات تلخ
any time
<adv.>
درهمه اوقات
in due course
<idiom>
دربیشتر اوقات
ofttimes
غالب اوقات
angry
اوقات تلخ
a lot of times
<adv.>
غالب اوقات
frequently
<adv.>
غالب اوقات
many times
<adv.>
غالب اوقات
often
<adv.>
غالب اوقات
oft
[archaic, literary]
<adv.>
غالب اوقات
tantrum
اوقات تلخی
regularly
[often]
<adv.>
غالب اوقات
to take huff
اوقات تلخ شدن
time keeper
متصدی اوقات کار
docketed
دفتر اوقات محکمه
docket
دفتر اوقات محکمه
timekeepers
کارمند ثبت اوقات
docketing
دفتر اوقات محکمه
dockets
دفتر اوقات محکمه
timekeeper
کارمند ثبت اوقات
indignantly
از روی اوقات تلخی
glum
ملول اوقات تلخ
wrath
اوقات تلخی زیاد
huff
اوقات تلخی کردن
sore loser
<idiom>
بازنده اوقات تلخ
paint the town red
<idiom>
اوقات خوشی داشتن
scold
اوقات تلخی کردن
scolded
اوقات تلخی کردن
stuffy
اوقات تلخ مغرور
in ancient times
در اوقات جهان باستانی
scolds
اوقات تلخی کردن
dudgeon
اوقات تلخی دسته خنجر
exasperatingly
از روی خشم و اوقات تلخی
the fat is in the fire
اوقات تلخی پیش خواهدامد
to e. the feeling sof aperson
اوقات کسی را تلخ کردن
to provoke a person to anger
اوقات کسی را تلخ کردن
time keeper
متصدی ثبت اوقات کار
chafing
اوقات تلخی کردن به عصبانیت
chafes
اوقات تلخی کردن به عصبانیت
chafe
اوقات تلخی کردن به عصبانیت
to put any one's back up
اوقات گسیرا تلخ کردن
to provoke a person's anger
اوقات کسی را تلخ کردن
timetabled
صورت اوقات برنامه ساعات کار
timetables
صورت اوقات برنامه ساعات کار
timetabling
صورت اوقات برنامه ساعات کار
timetable
صورت اوقات برنامه ساعات کار
Even homer somtimes nods.
<proverb>
یتى هومر هم بعضى اوقات اشتباه مى کرد.
Christmas comes but once a year.
<proverb>
جشنها و تعطیلات را باید به عنوان اوقات ویژه در نظرگرفت.
WWW
مجموعهای از میلیون ها وب سیلت و صفحات وب که با هم بخشی از اینترنت را تشکیل می دهند که اغلب اوقات توسط کاربر استفاده می شوند
exasperate
ازجادربردن اوقات تلخی کردن کردن برانگیختن
exasperated
ازجادربردن اوقات تلخی کردن کردن برانگیختن
exasperates
ازجادربردن اوقات تلخی کردن کردن برانگیختن
exasperating
ازجادربردن اوقات تلخی کردن کردن برانگیختن
principally
بیشتر
more
بیشتر
as early aspossible
هر چه بیشتر
as much as possible
هر چه بیشتر
more and more
هی بیشتر
mainly
بیشتر
mostly
بیشتر
more than
بیشتر از
furthers
بیشتر
furthering
بیشتر
furthered
بیشتر
further
بیشتر
rather
بیشتر
large adv
بیشتر
the more better the best
هر چه بیشتر
the more
بیشتر
for the most part
بیشتر
it is mostly iron
بیشتر
majored
بیشتر اعظم
no more
نه دیگر
[بیشتر]
rather ... than
بیشتر ...تا
[ترجیحا ... تا]
outshine
بیشتر درخشیدن
oddson
بیشتر محتمل
major
بیشتر اعظم
outshines
بیشتر درخشیدن
surviver
بیشتر عمرکننده
better
نیکوتر بیشتر
so many menŠso many minds
عقیده بیشتر
hypercard
یات بیشتر
not any more
دیگر نه
[بیشتر نه]
outstand
بیشتر ایستادن
most people
بیشتر مردم
outsit
بیشتر نشستن از
over crowding
بیشتر باشد
no longer
نه بیشتر
[زمانی]
The more the better .
هر چه بیشتر بهتر
majoring
بیشتر اعظم
over-average
<adj.>
بیشتر از حد متوسط
by superir wisdom
با خرد بیشتر
further information
آگاهی بیشتر
the many
بیشتر مردم
more and more
بیشتر ازبیشتر
better part
قسمت بیشتر
most of them
بیشتر انها
outshone
بیشتر درخشیدن
the most that i can do
بیشتر انها
above-average
<adj.>
بیشتر از حد متوسط
above average
<adj.>
بیشتر از حد متوسط
so many menŠso many minds
هر چه اشخاص بیشتر
multichannel
با بیشتر از یک کانال
to overcomein number
بیشتر بودن از
outshining
بیشتر درخشیدن
in the main
بیشتر اصلا
outwatch
بیشتر بیدار ماندن از
outwear
بیشتر دوام کردن
read mostly memory
حافظه بیشتر خواندنی
roundabout production
تولید با کارائی بیشتر
outwalk
بیشتر راه رفتن از
as soon as possible
بزودی هرچه بیشتر
he makes most noise
او از همه بیشتر صدا یا
extensive cultivation
کار وسرمایه بیشتر
it consists mainly
بیشتر عبارت است از
full drive
باشتاب هرچه بیشتر
norther
بیشتر بطرف شمال
overlive
بیشتر زنده بودن از
at full pelt
با شتاب هر چه بیشتر سراسیمه
outstand
بیشتر تحمل کردن
I am over 50 years old.
من ۵۰ سال بیشتر دارم.
outvoted
بیشتر رای بردن از
outvotes
بیشتر رای بردن از
outvoting
بیشتر رای بردن از
outlive
بیشتر دوام اوردن
ahead
دارای امتیاز بیشتر
mares
مادیان 4 ساله یا بیشتر
mare
مادیان 4 ساله یا بیشتر
outlived
بیشتر دوام اوردن
like nowhere else
<adv.>
بیشتر از هر جای دیگر
outlived
بیشتر زنده بودن از
outlives
بیشتر دوام اوردن
outlives
بیشتر زنده بودن از
outliving
بیشتر دوام اوردن
outliving
بیشتر زنده بودن از
outlasts
بیشتر طول کشیدن از
outwork
بیشتر کار کردن از
put someone's best foot forward
<idiom>
بیشتر تلاش کردن
outbid
بیشتر توپ زدن از
outbidded
بیشتر توپ زدن از
more the merrier
<idiom>
هرچی بیشتر بهتر
outbidding
بیشتر توپ زدن از
outbids
بیشتر توپ زدن از
outlast
بیشتر طول کشیدن از
outlasted
بیشتر طول کشیدن از
outvote
بیشتر رای بردن از
outlasting
بیشتر طول کشیدن از
outlive
بیشتر زنده بودن از
semidouble
دارای گلبرگهای بیشتر از معمول
at full speed
با تندی هر چه بیشتر بسرعتی هر چه تمامتر
full pelt
با شتاب هرچه بیشتر سراسیمه
transuranium
دارای عدداتمی بیشتر از اورانیم
transuranic
دارای عدداتمی بیشتر از اورانیم
multi-
در معنای زیاد یا بیشتر از یکی
overloaded
تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
overloads
تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
overload
تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
It tends to be blue . It is bluish.
بیشتر برنگ آبی می زند
multi
در معنای زیاد یا بیشتر از یکی
It does more harm than good .
ضررش از نفعش بیشتر است
More money is not the answer to this problem.
پول بیشتر حل این مسئله نیست.
i life that better
انرا بیشتر از همه دوست دارم
to jackknife truck-trailers
تا شدن کامیون در جاده
[بیشتر در تصادفات]
half century
05 امتیاز یا بیشتر توپزن درمسابقه کریکت
supercharger
دستگاه هوا و سوخت رسانی بیشتر
follow up
<idiom>
بهتر کردن کار با تلاش بیشتر
centuries
001 امتیاز یا بیشتر در یک بازی کریکت
century
001 امتیاز یا بیشتر در یک بازی کریکت
ness on his part
این بیشتر بواسطه کمرویی است
overpoise
مهمتر بودن از بیشتر نفوذ داشتن از
queues
افزودن داده یا کار بیشتر به انتهای صف
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com