English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (3 milliseconds)
English Persian
outwalk بیشتر راه رفتن از
Search result with all words
outsell بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outselling بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outsells بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outsold بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
Other Matches
You have to watch your diet more [carefully] and get more exercise. شما باید بیشتر به تغذیه خود توجه و بیشتر ورزش بکنید.
bandwidth صفحه تصویرهای با resolution بیشتر پیکسل در فضای بیشتری نمایش میدهد و به ورودی سریع و پهنای بلند بیشتر نیاز دارند
drives چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drive چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
pussyfoot دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
you have no option but to go چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
mouch راه رفتن دولادولاراه رفتن
trot یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trots یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotted یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotting یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
mainly بیشتر
further بیشتر
as early aspossible هر چه بیشتر
furthered بیشتر
furthering بیشتر
furthers بیشتر
more than بیشتر از
as much as possible هر چه بیشتر
principally بیشتر
mostly بیشتر
more and more هی بیشتر
rather بیشتر
the more better the best هر چه بیشتر
for the most part بیشتر
the more بیشتر
more بیشتر
it is mostly iron بیشتر
large adv بیشتر
nine times out ten بیشتر اوقات
so many menŠso many minds عقیده بیشتر
multichannel با بیشتر از یک کانال
to overcomein number بیشتر بودن از
in the main بیشتر اصلا
the most that i can do بیشتر انها
oddson بیشتر محتمل
further information آگاهی بیشتر
hypercard یات بیشتر
surviver بیشتر عمرکننده
the many بیشتر مردم
better نیکوتر بیشتر
outshine بیشتر درخشیدن
better part قسمت بیشتر
major بیشتر اعظم
more and more بیشتر ازبیشتر
majoring بیشتر اعظم
over-average <adj.> بیشتر از حد متوسط
most of them بیشتر انها
above-average <adj.> بیشتر از حد متوسط
most people بیشتر مردم
above average <adj.> بیشتر از حد متوسط
outshone بیشتر درخشیدن
outshining بیشتر درخشیدن
by superir wisdom با خرد بیشتر
outshines بیشتر درخشیدن
majored بیشتر اعظم
outsit بیشتر نشستن از
outstand بیشتر ایستادن
no more نه دیگر [بیشتر]
no longer نه بیشتر [زمانی]
over crowding بیشتر باشد
rather ... than بیشتر ...تا [ترجیحا ... تا]
not any more دیگر نه [بیشتر نه]
The more the better . هر چه بیشتر بهتر
so many menŠso many minds هر چه اشخاص بیشتر
parades سان رفتن رژه رفتن محل سان
parade سان رفتن رژه رفتن محل سان
paraded سان رفتن رژه رفتن محل سان
parading سان رفتن رژه رفتن محل سان
outliving بیشتر دوام اوردن
outlives بیشتر زنده بودن از
outlives بیشتر دوام اوردن
outliving بیشتر زنده بودن از
outlived بیشتر زنده بودن از
full drive باشتاب هرچه بیشتر
roundabout production تولید با کارائی بیشتر
extensive cultivation کار وسرمایه بیشتر
outlived بیشتر دوام اوردن
overlive بیشتر زنده بودن از
outlive بیشتر زنده بودن از
outlive بیشتر دوام اوردن
outvotes بیشتر رای بردن از
read mostly memory حافظه بیشتر خواندنی
more the merrier <idiom> هرچی بیشتر بهتر
outbid بیشتر توپ زدن از
outbidded بیشتر توپ زدن از
outbidding بیشتر توپ زدن از
outbids بیشتر توپ زدن از
outlast بیشتر طول کشیدن از
outlasted بیشتر طول کشیدن از
outlasting بیشتر طول کشیدن از
it consists mainly بیشتر عبارت است از
outlasts بیشتر طول کشیدن از
outvote بیشتر رای بردن از
outvoted بیشتر رای بردن از
he makes most noise او از همه بیشتر صدا یا
mare مادیان 4 ساله یا بیشتر
outwear بیشتر دوام کردن
at full pelt با شتاب هر چه بیشتر سراسیمه
mares مادیان 4 ساله یا بیشتر
outvoting بیشتر رای بردن از
outwork بیشتر کار کردن از
put someone's best foot forward <idiom> بیشتر تلاش کردن
I am over 50 years old. من ۵۰ سال بیشتر دارم.
as soon as possible بزودی هرچه بیشتر
ahead دارای امتیاز بیشتر
outstand بیشتر تحمل کردن
outwatch بیشتر بیدار ماندن از
like nowhere else <adv.> بیشتر از هر جای دیگر
norther بیشتر بطرف شمال
overloads تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
overloaded تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
multi- در معنای زیاد یا بیشتر از یکی
at full speed با تندی هر چه بیشتر بسرعتی هر چه تمامتر
multi در معنای زیاد یا بیشتر از یکی
semidouble دارای گلبرگهای بیشتر از معمول
It tends to be blue . It is bluish. بیشتر برنگ آبی می زند
overload تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
transuranic دارای عدداتمی بیشتر از اورانیم
transuranium دارای عدداتمی بیشتر از اورانیم
full pelt با شتاب هرچه بیشتر سراسیمه
It does more harm than good . ضررش از نفعش بیشتر است
man up بازی با یک نفر بیشتر از تعدادافراد حریف
riot تجمع سه نفر یا بیشتر جهت ایجاداغتشاش
Cut a little more off the back. یک کمی بیشتر عقب را کوتاه کنید.
accuracy هر قدر تعداد بیتها بیشتر باشد
i life that better انرا بیشتر از همه دوست دارم
supercharger دستگاه هوا و سوخت رسانی بیشتر
follow up <idiom> بهتر کردن کار با تلاش بیشتر
ness on his part این بیشتر بواسطه کمرویی است
riots تجمع سه نفر یا بیشتر جهت ایجاداغتشاش
half century 05 امتیاز یا بیشتر توپزن درمسابقه کریکت
centuries 001 امتیاز یا بیشتر در یک بازی کریکت
century 001 امتیاز یا بیشتر در یک بازی کریکت
More money is not the answer to this problem. پول بیشتر حل این مسئله نیست.
loved i nothonour more اگر شرافت را بیشتر دوست نداشتم
to jackknife truck-trailers تا شدن کامیون در جاده [بیشتر در تصادفات]
operators انتساب بیشتر از یک تابع به عملگرا مشخص .
Cut a little more off the top. یک کمی بیشتر بالا را کوتاه کنید.
rioted تجمع سه نفر یا بیشتر جهت ایجاداغتشاش
rioting تجمع سه نفر یا بیشتر جهت ایجاداغتشاش
operator انتساب بیشتر از یک تابع به عملگرا مشخص .
excess cover treaty قرارداد پوشش بیمهای ضایعات بیشتر
queued افزودن داده یا کار بیشتر به انتهای صف
peter penny زکات سالیانه که بیشتر به پاپ میداند
overpoise مهمتر بودن از بیشتر نفوذ داشتن از
more frequently than ever <adv.> نسبت به سابق خیلی بیشتر اوقات
compound parry دفع شمشیر حریف با دو حرکت یا بیشتر
composer آهنگ ساز [بیشتر موسیقی کلاسیک]
queueing افزودن داده یا کار بیشتر به انتهای صف
queue افزودن داده یا کار بیشتر به انتهای صف
queues افزودن داده یا کار بیشتر به انتهای صف
like hell <idiom> با تاثیر وانرژی بیشتر ،مغایر با حقیقت ،نه زیاد
have half a mind <idiom> احساس وسوسه کردن بیشتر از تحمل نداشتن
early bird catches the worm <idiom> هرکسی زودتر بیداربشود بیشتر بدست میآورد
I would like tovisit ( see, meet ) you more often . می خواهم باز هم بیشتر پیش شما بیایم
supercharged موتور دارای دستگاه رساننده هواوسوخت بیشتر
catch up تحرک بیشتر برای جبران عقب ماندگی
outpoint سبقت گرفتن پوان یا نمره بیشتر اوردن از
ventre a terre سراسیمه باشتاب هرچه بیشتر شکم بزمین
gaze hound تازی که بیشتر با چشم دنبال شکار می رود تا با بو
extras اضافه شده یا آنچه بیشتر از معمول باشد
extra- اضافه شده یا آنچه بیشتر از معمول باشد
extra اضافه شده یا آنچه بیشتر از معمول باشد
She is more culpable than the others. او [زن] بیشتر از دیگران گناه کار [مقصر] است.
as if to add insult to injury <idiom> با بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره
parlour maid کلفتی که کتارش بیشتر درسفره خانه است
larceny petty بیشتر دزدی مالی که کمتر از 11شیلینگ بهاداشت
outshoot تعداد بیشتر و بهتر تیراندازی نسبت به حریف
The worst wheel of the cart creaks most. <proverb> بدترین چرخ گارى ,از همه بیشتر غرغر مى کند .
bois jourdian نوعی سنگ مرمر که بیشتر درفرانسه یافت میشود
high goal polo چوگان بین تیمهای دارنده 91امتیاز تعادلی یا بیشتر
She is forty if a day . چهل سال راشیرین دارد ( اگر بیشتر نباشد )
materials that cannot be borrowed اجناسی که قرض داده نمی شوند [بیشتر در کتابخانه]
tint [هاله ای از رنگ که بیشتر به سمت سفید متمایل باشد.]
triplebogey حساب سه ضربه بیشتر ازاستاندارد در هر بخش ازبازی گلف
non-circulating materials اجناسی که قرض داده نمی شوند [بیشتر در کتابخانه]
multi statement line خط ی از برنامه کامپیوتری که حاوی بیشتر از یک دستور یا عبارت است
power play وضع یک تیم نسبت به حریف بعلت عده بیشتر
most significant character رقم سمت چپ عدد که ارزش بیشتر را در پایه دارد.
parliamentary train قطار راه اهنی که میلی یک PENNY بیشتر از مسافرنمیگیرد
long life itemes اقلامی که عمر قانونی انها 5سال یا بیشتر باشد
multitudinist کسیکه توده مردم را بیشتر ازافراد رعایت میکند
coroner هر دو را داراست ولیکن جنبه قضایی ماموریتش بیشتر است
pantalets زیرشلواری یا نیم شلواری بلند که بیشتر زنها می پوشیدند
coroners هر دو را داراست ولیکن جنبه قضایی ماموریتش بیشتر است
round تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت بیشتر یا کمتر
bodies نوشتار و اندازه پیش فرض برای بیشتر متن ها
multi user system سیستم کامپیوتری که در هر لحظه بیشتر از یک کاربر را پشتیبانی میکند
most significant digit رقم سمت چپ عدد که ارزش بیشتر را در پایه دارد.
body نوشتار و اندازه پیش فرض برای بیشتر متن ها
slugger بوکسوری که بیشتر به قدرت خود اتکا دارد تا مهارت
roundest تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت بیشتر یا کمتر
mary maximus ان مریم که از همنام های خود بیشتر سال دارد
nurses حفظ یک گوی یا بیشتر در یک نقطه برای کسب امتیاز پی درپی
nurse حفظ یک گوی یا بیشتر در یک نقطه برای کسب امتیاز پی درپی
motherboard که حاوی بیشتر قط عات و اتصالات برای تختههای دیگر است
horse اسب اصیل 5ساله یا بیشتر اوردن ماهی به خشکی بزور
puncher مشتزنی که بیشتر کوشش درزدن ضربه دارد تا سرعت ومهارت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com