Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English
Persian
overdraw
بیش از اعتبار حواله کردن برات خالی از وجه دادن
Other Matches
overdraw
بیش از اعتبار حواله یا چک دادن
sight bill
حواله دیداری برات یا حواله ایکه در زمان ارائه قابل پرداخت میباشد
overdraft
حواله بیش از اعتبار دریافتی اضافه بر اعتبار
overdrafts
حواله بیش از اعتبار دریافتی اضافه بر اعتبار
drafts
حواله برات
draft
حواله برات
drafted
حواله برات
sight draft
برات یا حواله دیداری
bill of exchange
حواله یا برات کتبی غیرمشروط
overdrafts
حواله بی محل یا بی اعتبار
overdrafts
حواله زیادتر از اعتبار
overdraft
حواله بی محل یا بی اعتبار
overdraft
حواله زیادتر از اعتبار
retour sans protet
اعلامی که برات کش به دارنده برات میکند مبنی براین که در صورت نکول برات از طرف محال علیه ان رابدون پروتست به وی بازگرداند و به این ترتیب برات کش نمیتواند به عذراین که اعتراض نکول به عمل نیامده است از پرداخت وجه سرباز زند
order
حواله کرد حواله کردن دستور
appropriation
اختصاص دادن اعتبار واگذار کردن
due bill
در CL به این شکل تنظیم میشود : بدهی به اقای ..... مبلغ ..... است که عندالمطالبه پرداخت خواهد شد . تاریخ .... این سند بر خلاف برات و سفته به حواله کرد قابل پرداخت نیست
corrupt
تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
corrupted
تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
corrupts
تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
corrupting
تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
clearing a bill
محاسبه سر رسید برات پرداخت مبلغ برات و تصفیه حساب مربوط به ان
credit squeeze
کاهش دادن اعتبار
legalising
اعتبار قانونی دادن
legalises
اعتبار قانونی دادن
hand it to (someone)
<idiom>
به کسی اعتبار دادن
legalized
اعتبار قانونی دادن
legalizing
اعتبار قانونی دادن
legalizes
اعتبار قانونی دادن
legalised
اعتبار قانونی دادن
to legalize a signature
اعتبار قانونی دادن
legalize
اعتبار قانونی دادن
give someone their due
<idiom>
دادن اعتبار به شخص شایسته
dodge
جا خالی دادن
duck
جا خالی دادن
parry
جا خالی دادن
drawers
محال علیه برات برات کش
drawer
محال علیه برات برات کش
assigns
حواله کردن
assigning
حواله کردن
assign
حواله کردن
make a draft for
حواله کردن
assigned
حواله کردن
indorsation
حواله کردن
draw a cheque for
حواله کردن
assignment
حواله کردن مامورکردن
assignments
حواله کردن مامورکردن
request for discharge
عرضحال اعاده اعتبار دادن عرضحال اعاده اعتبار
make a draft for
برات کردن
weaving shed
[فضای خالی بین تارهای ضربی جهت عبور دادن پود.]
unfinanced
بدون اعتبار تضمین اعتبار نشده
discount
برات را نزول کردن
discount with
تنزیل کردن برات
discounted
برات را نزول کردن
discounts
برات را نزول کردن
discounting
برات را نزول کردن
spacing
فضای خالی قرار دادن بین حروف یا خط های متن چاپ شده
blankest
1-رشته خالی . 2-رشتهای که دارای فضاهای خالی است
blank
1-رشته خالی . 2-رشتهای که دارای فضاهای خالی است
authentication
به سند یا رونوشت مصذق ان اعتبار و اقتدار قانونی دادن به نحوی که در مقام اثبات قانونا قابل ارائه باشد
to esteem somebody or something
[for something]
قدر دانستن از
[اعتبار دادن به]
[ارجمند شمردن]
کسی یا چیزی
[بخاطر چیزی ]
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
craft revolving fund
حساب اعتبار مربوط به امادهنرهای دستی اعتبار خریدوسایل صنایع دستی
pickup reel
نوار گردان خالی برای قرار دادن نوار در آن از طرف پر آن
kerning
کاهش دادن فضای خالی میان دو حرف معین کاهش فاصله دخشه ها
rehabilitate
اعاده اعتبار کردن
revalidate
تجدید اعتبار کردن
rehabilitating
اعاده اعتبار کردن
rehabilitated
اعاده اعتبار کردن
rehabilitates
اعاده اعتبار کردن
vacancy
محل خالی جای خالی
vacancies
محل خالی جای خالی
lyophilization
خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
reinstatement of revolving credit
اعتبار گردانی را تجدید کردن
void
از درجه اعتبار ساقط کردن
validate
تایید اعتبار قانونی کردن
validated
تایید اعتبار قانونی کردن
validates
تایید اعتبار قانونی کردن
validating
تایید اعتبار قانونی کردن
call for ..... under the credit
درخواست کردن ..... تحت اعتبار
deflating
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflated
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflate
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
shake down
جیب کسی را کاملا خالی کردن بیتوته کردن
deflates
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
drain
خالی کردن اب
assoil
خالی کردن
let off
خالی کردن
purge
خالی کردن
vents
خالی کردن
venting
خالی کردن
vented
خالی کردن
discharges
خالی کردن
drained
خالی کردن اب
turn out
<idiom>
خالی کردن
drains
خالی کردن اب
to offload
خالی کردن
knock out
خالی کردن
to cleanovt
خالی کردن
purges
خالی کردن
discharge
خالی کردن
purged
خالی کردن
give way
جا خالی کردن
draining
خالی کردن اب
let out
خالی کردن
vent
خالی کردن
depleting
خالی کردن
unloads
خالی کردن
unloaded
خالی کردن
unload
خالی کردن
vacated
خالی کردن
vacating
خالی کردن
to work off
خالی کردن
depletes
خالی کردن
to load off
خالی کردن
to give vent to one's wrath
دق دل را خالی کردن
vacates
خالی کردن
to clear out
خالی کردن
clear-out
خالی کردن
depleted
خالی کردن
vacate
خالی کردن
evacuates
خالی کردن
evacuating
خالی کردن
deplete
خالی کردن
clear out
خالی کردن
evacuated
خالی کردن
evacuate
خالی کردن
to play a gun on
خالی کردن
decanted
اهسته خالی کردن
flinches
شانه خالی کردن
to break bulk
خالی کردن بار
To let off steam . To get it off ones chest.
دل خود را خالی کردن
to vent oneself
دل خود را خالی کردن
pump
با تلمبه خالی کردن
decants
اهسته خالی کردن
to let off
خالی کردن بخشودن
unpeople
خالی از سکنه کردن
pumps
با تلمبه خالی کردن
pumped
با تلمبه خالی کردن
decant
اهسته خالی کردن
disgorging
خالی کردن ریختن
shirk
شانه خالی کردن از
to open one's mind
دل خود را خالی کردن
flinch
شانه خالی کردن
flinched
شانه خالی کردن
relieve one's feeling
دل خود را خالی کردن
shirks
شانه خالی کردن از
shirking
شانه خالی کردن از
shirked
شانه خالی کردن از
dispeople
خالی ازسکنه کردن
decanting
اهسته خالی کردن
disgorges
خالی کردن ریختن
disgorged
خالی کردن ریختن
disgorge
خالی کردن ریختن
bleneh
شانه خالی کردن
To vacate the field .
میدان را خالی کردن
off one's chest
<idiom>
خودرا خالی کردن
shrinking
شانه خالی کردن از
elutriate
اهسته خالی کردن
flinching
شانه خالی کردن
shrink
شانه خالی کردن از
repudiate
شانه خالی کردن
shirk
شانه خالی کردن
evade
شانه خالی کردن
beat
شانه خالی کردن
cop-out
شانه خالی کردن
to touch off
درکردن خالی کردن
quail
شانه خالی کردن
weasel
شانه خالی کردن
quails
شانه خالی کردن
lade
با ملاقه خالی کردن
weasels
شانه خالی کردن
discharge
خالی کردن گلوله
unload
خالی کردن اندوه
desolate
خالی از سکنه کردن
walk out on
خالی ازسکنه کردن
unload
خالی کردن بار
exhaustible
قابل خالی کردن
discharge
خالی کردن باتری
flecker
خال خالی کردن
vent
خالی کردن خشم
shrinks
شانه خالی کردن از
diffusion
خالی کردن بار
manspace
جای خالی در خودرو یا کشتی یا هواپیما جای نفری خالی
credit system of supply
سیستم براورد اعتبار برای تهیه و اماد سیستم تعیین اعتبار خرید اماد
tipping
خالی کردن سرازیر کردن نوک
tip
خالی کردن سرازیر کردن نوک
let off
<idiom>
خالی کردن (تفنگ)،منبسط کردن
aspirates
خالی کردن بیرون کشیدن
poop
باد وگازمعده را خالی کردن
poops
باد وگازمعده را خالی کردن
deflate
باد چیزی را خالی کردن
aspirating
خالی کردن بیرون کشیدن
let down
باد
[لاستیک را]
خالی کردن
to emtpy
[your]
glass in one gulp
[at a gulp]
جام را یک نفس خالی کردن
aspirate
خالی کردن بیرون کشیدن
empties
خالی کردن تهی شدن
to c. ata difficulty
ازسختی شانه خالی کردن
empty
خالی کردن تهی شدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com