Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
promiscuous
بیقید در امور جنسی
Other Matches
harum scarum
بیفکر بیقید
civil works
امور ساختمانی و تاسیسات امور شهرسازی و تاسیساتی
androgen
هورمونهای جنسی که باعث ایجاد صفات ثانویه جنسی درمرد
estrogen
هورمن جنسی زنانه که موجب بروز سفات جنسی ثانویه زنان میشود
erogenous
ارضاکننده تحریکات شهوانی و جنسی محرک احساسات جنسی
exhibitionism
نوعی انحرافات جنسی که دران شخص بوسیله نشان دادن الت جنسی خود احساسات شهوانی رافرومینشاند عریان گرائی
medical regulator
تنظیم کننده امور بهداشتی مدیر امور بهداشتی
isogamete
سلول جنسی که ازنظر شکل و کار از سلول جنسی جفت خود قابل تشخیص نیست
sex
احساسات جنسی روابط جنسی
sexes
احساسات جنسی روابط جنسی
oogamete
سلول جنسی ماده یاخته جنسی ماده
amor
امور
financial affairs
امور مالی
miscellaneous
امور متفرقه
state affairs
امور مملکتی
religious matters
امور دینی
interiors
امور داخله
personal affairs
امور شخصی
combat duty
امور رزمی
civil affairs
امور غیرنظامیان
the high functionery ries of the state
مصادر امور
authority ties of the state
مصادر امور
authority ties of the state
اولیا امور
authorities
اولیای امور
interior
امور داخله
money matters
امور پولی
aviation authority
امور هواپیمایی
interior affairs
امور داخلی
authority
اولیاء امور
non litigious matters
امور حسبی
clerical test
ازمون امور دفتری
routine
امور غیر مهم
fish warden
متصدی امور شیلات
tax reforms
اصلاح امور مالیاتی
g air
رکن 2 امور هوایی
minister of foreign affairs
وزیر امور خارجه
testamentary causes
امور مربوط به وصایا
The foreign ministry. the ministry of foreign affairs.
وزارت امور خارجه
minister for foreign affairs
وزیر امور خارجه
Foreign Office
وزارت امور خارجه
customs broker
واسطه امور گمرکی
State Department
وزارت امور خارجه
bureaucratic
وابسته به امور اداری
emotional and physical
امور عاطفی و بدنی
routinely
امور غیر مهم
non litigious matters act
قانون امور حسبی
principal centre of affairs
مرکز مهم امور
financial affairs
امور مربوط به مالیه
resgestae
امور انجام شده
non litigious jurisdiction act
قانون امور حسبی
secretary of state for foreign affairs
وزیر امور خارجه
space broker
کارگزار امور تبلیغات
ministry of foreign affairs
وزارت امور خارجه
militarization
نظامی کردن امور
majordomo
متصدی امور خانوادگی
liquidation of company
تصفیه امور شرکتها
table of authorities
جدول اولیا امور
tax administration
اداره امور مالیات
routines
امور غیر مهم
politico military
امور سیاسی نظامی
regulatory authority
اولیاء امور نظارتی
corporate treasurer
مدیر امور مالی
chief financial officer
[CFO]
مدیر امور مالی
to arrange matters
ترتیب دادن امور
air branch
قسمت امور هوایی
administration
اداره امور یکانها
supervisory authority
اولیاء امور مراقبتی
regulatory authority
اولیاء امور مراقبتی
surveillance authority
اولیاء امور مراقبتی
supervisory authority
اولیاء امور نظارتی
surveillance authority
اولیاء امور نظارتی
chaplain
افسر امور دینی
chaplains
افسر امور دینی
chaplain activities fund
اعتبار امور مذهبی
administrations
اداره امور یکانها
probate court
محکمه امور حسبی
foreign minister
وزیر امور خارجه
civic action
امور عام المنفعه
technician
شخص متخصص در امور صفتی
technicians
شخص متخصص در امور صفتی
deficit financing
اداره امور مالی با کسرموازنه
surgical
مربوط به امور پزشکی جراحی
to take the helm
زمام امور رادردست گرفتن
Ministry of Labor and Social Affairs .
وزارت کار ؟ امور اجتماعی
financial data
اطلاعات مربوط به امور مالی
politics
علم سیاست امور سیاسی
strategic
مربوط به امور سوق الجیشی
signal security
حفافت امور مخابراتی یا ارتباطات
proetor
متصدی امور قضایی وکشوری
The ministry of economic affairs and finance
وزارت امور اقتصاد و دارایی
domiciles
منزل یا مرکز مهم امور
assignees in bankruptcy
هیئت تصفیه امور ورشکسته
presswork
اداره مطبعه امور چاپخانه
domicile
منزل یا مرکز مهم امور
to go underground
خود را پنهان کردن
[از اولیاء امور]
major-domos
متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
major domo
متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
parochialism
امور مربوط بناحیه یابخش کلیسایی
diplomatist
کسی که به امور دیپلماتیک اشتغال دارد
generals
شرکت مربوط به امور اداری اصلی
general
شرکت مربوط به امور اداری اصلی
major-domo
متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
cryptologistics
امور لجستیکی مربوط به عملیات رمز
counsel appointed
وکیل مسخر یاتسخیری در امور مدنی
to go into hiding
خود را پنهان کردن
[از اولیاء امور]
deck department
قسمت اداره امور باربری و کالای ناوگان
dialectic
هگل و مارکس ان را جهت تعلیل و توجیه امور
shipping
امور ارسال کالاها ناوگان عمومی یک کشور
homes
امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
channel
کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند
channeled
کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند
housekeeping
امور لازم برای نگهداری سیستم کامپیوتری
treasurers
مسئول امور مالی شرکت خزانه دار
treasurer
مسئول امور مالی شرکت خزانه دار
channels
کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند
channelled
کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند
channeling
کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند
verderor
متصدی قضائی امور وابسته به جنگلهای سلطنتی
verderer
متصدی قضائی امور وابسته به جنگلهای سلطنتی
minnesota clerical aptitude test
ازمون استعداد امور دفتری مینه سوتا
rummage sale
حراج هدایای تقدیمی بکلیسابرای امور خیریه
home
امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
get in gear
[get into gear]
<idiom>
بعد از مدتی دوباره سررشته امور را به دست گرفتن.
formalism
اعتقاد به حفظ فاهر وقالبهای موجود در کلیه امور
superstitious uses
مخارجی که برای امور مذهبی غیرقانونی صرف شود
functional
رسم امور داخلی و فرآیندهای ماشین یا نرم افزار
collate
به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collated
به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collating
به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collates
به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
ambisexual
دو جنسی
generic
جنسی
road sense
جنسی
unisex
دو جنسی
diclinous
یک جنسی
unisexual
یک جنسی
gamic
جنسی
kinds
جنسی
kindest
جنسی
hermaphrodite
دو جنسی
bisexual
دو جنسی
hermaphrodites
دو جنسی
sexual
جنسی
sex
جنسی
sexes
جنسی
kind
جنسی
bisexuals
دو جنسی
homogeneity
هم جنسی
hipster
شخص طرفدار امور جدیدوبیسابقه مانند مواد مخدره وغیره
commonest
زبان برنامه سازی که بیشتر در امور تجاری به کار می رود
selenodetic
امور مربوط به تهیه نقشه یانقشه برداری از کره ماه
commoners
زبان برنامه سازی که بیشتر در امور تجاری به کار می رود
common
زبان برنامه سازی که بیشتر در امور تجاری به کار می رود
trial attorney
وکیلی که تخصص او در دفاع است وکمتر به امور دفتری می رسد
heterosome
کروموزوم جنسی
impotency
ضعف جنسی
puberty
بلوغ جنسی
idols of the tribe
اوهام جنسی
gametangium
سلول جنسی
excitement
برانگیختگی جنسی
sexuality
تمایلات جنسی
Peeping Toms
تماشاگر جنسی
multure
مزد جنسی
rapists
متجاوز جنسی
rapist
متجاوز جنسی
Peeping Tom
تماشاگر جنسی
gonocyte
سلول جنسی
inkind
کمک جنسی
heterophilia
دیگرخواهی جنسی
gamete
یاخته جنسی
sex differentiation
تمایز جنسی
Sexual assault
تجاوز جنسی
gonad
غده جنسی
germ cell
یاخته جنسی
gender identity
هویت جنسی
petting
نوازش جنسی
gynandromorphy
ریخت دو جنسی
coitus
مقاربت جنسی
heteroerotism
دگرخواهی جنسی
heteroeroticism
دگرخواهی جنسی
sex education
اموزش جنسی
Y chromosome
کروموزوم جنسی
haploid cell
یاخته جنسی
excitements
برانگیختگی جنسی
Y chromosomes
کروموزوم جنسی
gynandrous
نر و ماده دو جنسی
sodomy
انحراف جنسی
tax in kind
مالیات جنسی
sexual disorder
اختلال جنسی
sexual development
رشد جنسی
sexual delusion
هذیان جنسی
sexual arousal
برانگیختگی جنسی
sexiness
جاذبه جنسی
sexual perversion
انحراف جنسی
sexual deviation
انحراف جنسی
sexual aberration
انحراف جنسی
sex perversion
انحراف جنسی
sexual maturity
بلوغ جنسی
sexual offences
جرائم جنسی
taxes in kind
مالیات جنسی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com