English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 192 (9 milliseconds)
English Persian
monocular vision بینایی یک چشمی
Other Matches
vision بینایی
spectrum بینایی
spectral بینایی
eying بینایی
second sight بینایی
sights بینایی
visions بینایی
sight بینایی
eyes بینایی
eyesight بینایی
eye بینایی
perspectives بینایی
perspective بینایی
eyeing بینایی
perceptivity بینایی
quick sight بینایی تیز
photopia بینایی درنورزیاد
optics علم بینایی
optometry بینایی سنجی
tunnel vision بینایی کانونی
optometer بینایی سنج
scotopia بینایی در تاریکی
field of vision میدان بینایی
rhodopsin ارغوان بینایی
optic nerve عصب بینایی
the sense of sight حس بینایی یا باصره
nervus opticus عصب بینایی
visual purple ارغوان بینایی
trichromatism بینایی سه فامی
optic وابسته به بینایی
dichromatism بینایی دوفامی
emmetropia بینایی طبیعی
monochromatism بینایی تک فامی
emmetropis بینایی طبیعی
asthenopia ضعف بینایی
visual yellow زرد بینایی
visual axis محور بینایی
visual acuity تیزی بینایی
facial vision بینایی صورتی
vision test ازمون بینایی
visive وابسته به بینایی
discernment بصیرت بینایی
far point برد بینایی
scope وسیله دیدبانی یا بینایی
paropsis خراب شدن بینایی
optometric service قسمت بینایی سنجی
perimeters میدان سنج بینایی
campimeter میدان سنج بینایی
perceptiveness بینایی قوه مشاهده
perimeter میدان سنج بینایی
test chart لوحه بینایی سنجی
ametropia نقص انکساری بینایی
astigmatism ناهمخوانی بینایی استیگماتیسم
xanthocyanopsia بینایی زرد- ابی
manoptoscope برتری سنج بینایی
kenning نگاه قدرت بینایی
optical instruments الات وابسته به بینایی
orthoptic درست کننده نقص بینایی
hemeralopia کمی بینایی در نور زیاد
his sight could p darkness بینایی وی تاریکی رامی شکافت
orthoptic وابسته به اصلاح نقص بینایی
eye glass شیشهای که برای کمک بینایی بکارمیبرند
optometric service بخش بینایی سنجی و چشم پزشکی
Poor eyesight is a handicap to a scientists progress . ضعف بینایی مانع پیشرفت یک دانشمند است
eying چشمی
becket چشمی
ocular چشمی
uniocular یک چشمی
monocular یک چشمی
eyes چشمی
eyeing چشمی
competitions هم چشمی
emulation هم چشمی
competition هم چشمی
eye چشمی
rivalling هم چشمی
rivalled هم چشمی
rivaling هم چشمی
rivaled هم چشمی
rival هم چشمی
rivalship هم چشمی
ophtalmic چشمی
rivals هم چشمی
eyepiece چشمی
eyepieces چشمی
red out از بین رفتن قدرت بینایی هنگام سقوط با شتاب منفی
three eyed union plate صفحه سه چشمی
flemish eye چشمی بافته
thoroughfoot اتصال چشمی
thimble eye چشمی فلزی
all eyes چهار چشمی
penuriousness تنگ چشمی
eyes of the ship چشمی ناو
eye splice پیوند چشمی
monocular deprivation محرومیت یک چشمی
bridle بند چشمی
soft eye چشمی ساده
metascope دوربین تک چشمی
sight check مقابله چشمی
half-glasses عینک یک چشمی
vier هم چشمی کننده
hawse pipe چشمی لنگر
ocular lens عدسی چشمی
eye چشمی طناب
rivaled هم چشمی کننده
rivaling هم چشمی کننده
rivalled هم چشمی کننده
rivalling هم چشمی کننده
rivals هم چشمی کننده
optic چشمی بصری
thimble چشمی فلزی
bullring چشمی سینه
bullrings چشمی سینه
monocle عینک یک چشمی
monocles عینک یک چشمی
rival هم چشمی کننده
vies هم چشمی کردن
eyeing چشمی طناب
eyes چشمی طناب
bridled بند چشمی
bridles بند چشمی
bridling بند چشمی
emulates هم چشمی کردن با
emulate هم چشمی کردن با
emulated هم چشمی کردن با
emulating هم چشمی کردن با
vie هم چشمی کردن
vied هم چشمی کردن
eyepiece عدسی چشمی
eyepieces عدسی چشمی
emolously از روی هم چشمی
emulously ازروی هم چشمی
bollard eye چشمی موت
emulative هم چشمی کننده
emulous هم چشمی کننده
eying چشمی طناب
binocular deprivation محرومیت دو چشمی
entoptic درون چشمی
thimbles چشمی فلزی
running bow line چشمی زدن به طناب
keep up with the Joneses <idiom> چشم وهم چشمی
bull nose چشمی سینه ناو
union plate صفحه چند چشمی
british antilewisite نوعی پماد چشمی
foul house چشمی گرفته لنگر
eyebolt پیچ چشمی دار
eyeplate صفحه چشمی دار
suborbital زیر کاسه چشمی
competition هم چشمی سبقت جویی
runners طناب چشمی دار
runner طناب چشمی دار
chock چشمی فلزی روی پل
binocular disparity ناهمخوانی دید دو چشمی
peeped نگاه زیر چشمی
peeping نگاه زیر چشمی
peeps نگاه زیر چشمی
binocular fusion در هم امیزی دید دو چشمی
swivelled چشمی خود گرد
competitions هم چشمی سبقت جویی
ophthalmic چشمی وابسته به چشم
outrival در هم چشمی پیش افتادن از
swivels چشمی خود گرد
reduced eye چشمی باریک شده
loup ذره بین چشمی
eyes in the back of one's head <idiom> چهار چشمی پاییدن
swivel چشمی خود گرد
eye bolt مهره چشمی دار
parsimoniously بزفتی باتنگ چشمی
peep نگاه زیر چشمی
slink نظر چشمی نگاه دزدکی
slinking نظر چشمی نگاه دزدکی
optical نشانه روی بصری چشمی
slinks نظر چشمی نگاه دزدکی
external rectus عضله مستقیم برون چشمی
dip the eye وصل کردن چشمی طنابهابهم
roller clock چشمی بسته قرقره دار
To try to keep up with the joneses. چشم وهم چشمی کردن ( رقابت )
borescope ابزار چشمی برای بازرسی قطعات
wall eye چشمی که سفیدی ان زیادوعنبیه ان کمرنگ باشد
To be all eyes. To watch like a hawk. چهار چشمی پاییدن ( مراقب بودن )
pelorus دستگاه سمت یاب چشمی نسبت به اجرام سماوی
stadia points تارهای فاصله سنج دردوربینهای چشمی و نقشه برداری
eyestrings ضمائم چشمی که سابقا معتقد بودند هنگام کوری ومرگ از هم گسیخته می گردد
spectroscopy بینایی بین طیف بین
spectroscope بینایی بین طیف بین
eyewitnesses گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eye-witnesses گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eyewitness گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
competes رقابت کردن با هم چشمی کردن
competed رقابت کردن با هم چشمی کردن
compete رقابت کردن با هم چشمی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com