English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English Persian
estrange بیگانه کردن دورکردن
Other Matches
dispossesses محروم کردن دورکردن
dispossessing محروم کردن دورکردن
removing دورکردن برطرف کردن
removes دورکردن برطرف کردن
dispossessed محروم کردن دورکردن
remove دورکردن برطرف کردن
dispossess محروم کردن دورکردن
to throw off رد کردن ازسرخود دورکردن
foreignism رسم بیگانه بیگانه پرستی
estrangement بیگانه کردن
stranger بیگانه کردن
estrangements بیگانه کردن
foreignize بیگانه کردن یاشدن
disuniting باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disunite باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disunited باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disunites باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
averting بیزار کردن بیگانه کردن
averts بیزار کردن بیگانه کردن
alienating بیگانه کردن منحرف کردن
alienate بیگانه کردن منحرف کردن
alienates بیگانه کردن منحرف کردن
averted بیزار کردن بیگانه کردن
avert بیزار کردن بیگانه کردن
ousted دورکردن
to cut off دورکردن
oust دورکردن
to keep at a d. دورکردن
parrying دورکردن
abducts دورکردن
parries دورکردن
abducted دورکردن
abduct دورکردن
ousts دورکردن
to hedge off دورکردن
to f.off دورکردن
to drive away دورکردن
parry دورکردن
ousting دورکردن
abducting دورکردن
to charm away دورکردن
parried دورکردن
distances بعد دورکردن
distance بعد دورکردن
red herring <idiom> از موضوع اصلی دورکردن
lick son عیبی را با شلاق از کسی دورکردن
clears دورکردن گوی از نزدیک دروازه
clearest دورکردن گوی از نزدیک دروازه
clear دورکردن گوی از نزدیک دروازه
clearer دورکردن گوی از نزدیک دروازه
extradite مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradites مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extraditing مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradited مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
outsiders بیگانه
only بس بیگانه
peregrin or rine بیگانه
abroad بیگانه
alien بیگانه
strangest بیگانه
barbarous بیگانه
aliens بیگانه
peregrine بیگانه
stranger بیگانه
outsider بیگانه
strange بیگانه
xenophobe بیگانه
foreigner بیگانه
oversea بیگانه
exotic بیگانه
foreign بیگانه
foreigners بیگانه
barbarian بیگانه
barbarians بیگانه
foreignism اصطلاح بیگانه
xenophobia بیگانه هراسی
foreing currency پول بیگانه
xenocentrism بیگانه محوری
outlandish بیگانه وار
foreignlegion هنگ بیگانه
abroad ممالک بیگانه
xenophobia بیگانه ترسی
xenophile بیگانه دوست
overseas کشورهای بیگانه
phagocytosis بیگانه خواری
xenophobe بیگانه ترس
xenophile بیگانه پرست
xenophilous بیگانه پرست
xenophobe دشمن بیگانه
xenoplastic همزیست با بیگانه
holozoic بیگانه خوار
foreign subjects اتباع بیگانه
loanword واژه بیگانه
xenophilism بیگانه پرستی
currencies ارز پول بیگانه
non-resident alien [NRA] بیگانه غیر مقیم
barbarize بیگانه یا وحشی شدن
foreign value system نظام ارزشی بیگانه
currency ارز پول بیگانه
macrophage یاخته بیگانه خواردرشت
publican بیگانه صاحب میخانه
publicans بیگانه صاحب میخانه
strangers بطور غریب یا بیگانه
phagocyte سلول بیگانه خوار
xenoglossophobia هراس از زبانهای بیگانه
overseas agent نماینده درکشور بیگانه
he is no linguist زبان بیگانه نمیداند
strangely بطور غریب یا بیگانه
xenoglossophilia عشق به زبانهای بیگانه
alien species گونه بیگانه [گیاه شناسی]
invasive species گونه بیگانه [گیاه شناسی]
exotic گونه بیگانه [گیاه شناسی]
invasive exotic گونه بیگانه [گیاه شناسی]
phagotroph ریزه پرواره بیگانه خوار
gringos بیگانه خصوصا انگلیسی یا امریکایی
neophyte گونه بیگانه [گیاه شناسی]
gringo بیگانه خصوصا انگلیسی یا امریکایی
indenting سفارش خرید از کشور بیگانه
foreignize حالت بیگانه دادن یایافتن
indent سفارش خرید از کشور بیگانه
indents سفارش خرید از کشور بیگانه
the a.of boreign words اقتباس یاگرفتن لغات بیگانه
phagocytize در اثر بیگانه خواری تحلیل رفتن
tramontane واقع در ماوراء جبال الپ بیگانه
barbarize با تعبیر بیگانه و غیر مصطلح امیختن
alienability قابلیت نقل وانتقال مالکیت بیگانه سازی
enclave ناحیهای که کشور بیگانه دورانرا گرفته باشد
enclaves ناحیهای که کشور بیگانه دورانرا گرفته باشد
adoption اقتباس استعمال لغت بیگانه بدون تغییر شکل آن
to purify the person language زبان فارسی را از واژه هاوتعبیرات بیگانه یا غیرمصطلح پیراستن
exclave ناحیهای که ازکشوری جداشده وخاک بیگانه انرافراگرفته باشد
short haul کاروان دریایی که بین سواحل دو کشور بیگانه و ناشناس حرکت میکند
short-haul کاروان دریایی که بین سواحل دو کشور بیگانه و ناشناس حرکت میکند
ablegate مامور مخصوص پاپ درکشورهای بیگانه برای دادن نشان و خلعت
enclave ناحیه ایکه حکومت کشورهای بیگانه انراکاملا احاطه کرده باشد
enclaves ناحیه ایکه حکومت کشورهای بیگانه انراکاملا احاطه کرده باشد
haulage پولی که راه اهن بابت حمل ونقل قطارهای بیگانه در مسیر خود میگیرد
foreign attachment توقیف دارایی شخص بیگانه یاغائب ازمحل دارایی
xenophile بیگانه پرست اجنبی پرست
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com