English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English Persian
foreignize بیگانه کردن یاشدن
Other Matches
slacken شل کردن یاشدن
sprain رگ به رگ کردن یاشدن
sprained رگ به رگ کردن یاشدن
spraining رگ به رگ کردن یاشدن
sprains رگ به رگ کردن یاشدن
slackening شل کردن یاشدن
slackened شل کردن یاشدن
slackens شل کردن یاشدن
foreignism رسم بیگانه بیگانه پرستی
solidified سفت کردن یاشدن
sponging طفیلی کردن یاشدن
turn-offs خاموش کردن یاشدن
solidifying سفت کردن یاشدن
solidify سفت کردن یاشدن
sponged طفیلی کردن یاشدن
to crock up خراب کردن یاشدن
sack اخراج کردن یاشدن
turn-off خاموش کردن یاشدن
turn off خاموش کردن یاشدن
sponge طفیلی کردن یاشدن
propping حائل کردن یاشدن
solidifies سفت کردن یاشدن
propped حائل کردن یاشدن
mines استخراج کردن یاشدن
prop حائل کردن یاشدن
sacks اخراج کردن یاشدن
mine استخراج کردن یاشدن
sacked اخراج کردن یاشدن
wither پژمرده کردن یاشدن
slowing اهسته کردن یاشدن
slow اهسته کردن یاشدن
ripens رسیده کردن یاشدن
ripen رسیده کردن یاشدن
slows اهسته کردن یاشدن
slower اهسته کردن یاشدن
ripened رسیده کردن یاشدن
ripening رسیده کردن یاشدن
slowest اهسته کردن یاشدن
slowed اهسته کردن یاشدن
mined استخراج کردن یاشدن
change دگرگون کردن یاشدن دگرگونی
shelve شیب دار کردن یاشدن
to wear out ازپوشیدن زیادکهنه کردن یاشدن
shelved شیب دار کردن یاشدن
changed دگرگون کردن یاشدن دگرگونی
changing دگرگون کردن یاشدن دگرگونی
changes دگرگون کردن یاشدن دگرگونی
solidified سفت کردن یا شدن محکم کردن یاشدن
solidifying سفت کردن یا شدن محکم کردن یاشدن
solidify سفت کردن یا شدن محکم کردن یاشدن
solidifies سفت کردن یا شدن محکم کردن یاشدن
substantialize دارای وجود خارجی کردن یاشدن
wind خسته کردن یاشدن ازنفس افتادن
winds خسته کردن یاشدن ازنفس افتادن
cark بار کردن غمگین ساختن یاشدن
emplace جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
condense منقبض کردن یاشدن غلیظ کردن
condensing منقبض کردن یاشدن غلیظ کردن
condenses منقبض کردن یاشدن غلیظ کردن
estrangement بیگانه کردن
stranger بیگانه کردن
estrangements بیگانه کردن
estrange بیگانه کردن دورکردن
disunites باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disunite باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disunited باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disuniting باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
alienating بیگانه کردن منحرف کردن
alienate بیگانه کردن منحرف کردن
averts بیزار کردن بیگانه کردن
averting بیزار کردن بیگانه کردن
averted بیزار کردن بیگانه کردن
avert بیزار کردن بیگانه کردن
alienates بیگانه کردن منحرف کردن
extradite مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradited مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extraditing مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradites مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
souse مست مست کردن یاشدن
chirk شادکردن یاشدن
trance مسحورکردن یاشدن
trances مسحورکردن یاشدن
superannuate بازنشسته دانستن یاشدن
abut متصل بودن یاشدن
abuts متصل بودن یاشدن
abutted متصل بودن یاشدن
outsiders بیگانه
outsider بیگانه
stranger بیگانه
only بس بیگانه
foreigner بیگانه
xenophobe بیگانه
foreigners بیگانه
oversea بیگانه
peregrin or rine بیگانه
peregrine بیگانه
foreign بیگانه
barbarous بیگانه
barbarian بیگانه
barbarians بیگانه
exotic بیگانه
abroad بیگانه
aliens بیگانه
alien بیگانه
strangest بیگانه
strange بیگانه
overseas کشورهای بیگانه
loanword واژه بیگانه
holozoic بیگانه خوار
abroad ممالک بیگانه
foreing currency پول بیگانه
xenophobia بیگانه هراسی
xenophobia بیگانه ترسی
foreign subjects اتباع بیگانه
foreignism اصطلاح بیگانه
foreignlegion هنگ بیگانه
outlandish بیگانه وار
xenophile بیگانه دوست
xenophobe دشمن بیگانه
xenophilous بیگانه پرست
xenophilism بیگانه پرستی
xenophile بیگانه پرست
xenophobe بیگانه ترس
xenoplastic همزیست با بیگانه
xenocentrism بیگانه محوری
phagocytosis بیگانه خواری
foreign value system نظام ارزشی بیگانه
publicans بیگانه صاحب میخانه
macrophage یاخته بیگانه خواردرشت
currencies ارز پول بیگانه
overseas agent نماینده درکشور بیگانه
strangely بطور غریب یا بیگانه
publican بیگانه صاحب میخانه
non-resident alien [NRA] بیگانه غیر مقیم
xenoglossophilia عشق به زبانهای بیگانه
xenoglossophobia هراس از زبانهای بیگانه
barbarize بیگانه یا وحشی شدن
strangers بطور غریب یا بیگانه
phagocyte سلول بیگانه خوار
he is no linguist زبان بیگانه نمیداند
currency ارز پول بیگانه
indents سفارش خرید از کشور بیگانه
indenting سفارش خرید از کشور بیگانه
the a.of boreign words اقتباس یاگرفتن لغات بیگانه
foreignize حالت بیگانه دادن یایافتن
neophyte گونه بیگانه [گیاه شناسی]
alien species گونه بیگانه [گیاه شناسی]
gringo بیگانه خصوصا انگلیسی یا امریکایی
gringos بیگانه خصوصا انگلیسی یا امریکایی
phagotroph ریزه پرواره بیگانه خوار
invasive exotic گونه بیگانه [گیاه شناسی]
exotic گونه بیگانه [گیاه شناسی]
invasive species گونه بیگانه [گیاه شناسی]
indent سفارش خرید از کشور بیگانه
phagocytize در اثر بیگانه خواری تحلیل رفتن
barbarize با تعبیر بیگانه و غیر مصطلح امیختن
tramontane واقع در ماوراء جبال الپ بیگانه
enclaves ناحیهای که کشور بیگانه دورانرا گرفته باشد
enclave ناحیهای که کشور بیگانه دورانرا گرفته باشد
alienability قابلیت نقل وانتقال مالکیت بیگانه سازی
exclave ناحیهای که ازکشوری جداشده وخاک بیگانه انرافراگرفته باشد
adoption اقتباس استعمال لغت بیگانه بدون تغییر شکل آن
to purify the person language زبان فارسی را از واژه هاوتعبیرات بیگانه یا غیرمصطلح پیراستن
ablegate مامور مخصوص پاپ درکشورهای بیگانه برای دادن نشان و خلعت
short-haul کاروان دریایی که بین سواحل دو کشور بیگانه و ناشناس حرکت میکند
enclaves ناحیه ایکه حکومت کشورهای بیگانه انراکاملا احاطه کرده باشد
short haul کاروان دریایی که بین سواحل دو کشور بیگانه و ناشناس حرکت میکند
enclave ناحیه ایکه حکومت کشورهای بیگانه انراکاملا احاطه کرده باشد
haulage پولی که راه اهن بابت حمل ونقل قطارهای بیگانه در مسیر خود میگیرد
foreign attachment توقیف دارایی شخص بیگانه یاغائب ازمحل دارایی
xenophile بیگانه پرست اجنبی پرست
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com