Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
real absolute value function
تابع حقیقی قدر مطلق
[ریاضی]
Other Matches
real function
تابع حقیقی
real-valued function
تابع حقیقی
[ریاضی]
real analytic function
تابع تحلیلی
[حقیقی]
[ریاضی]
absolute value function
تابع قدر مطلق
[ریاضی]
complex absolute value function
تابع مختلط قدر مطلق
[ریاضی]
nests
1-درج تابع در یک برنامه یا تابع اصلی دیگر. 2-استفاده از تابع که بازگشتی خود را صدا میکند
nest
1-درج تابع در یک برنامه یا تابع اصلی دیگر. 2-استفاده از تابع که بازگشتی خود را صدا میکند
nationallism
مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
realistic deterrence
میخکوب کردن حقیقی استراتژی سد کردن پیشروی کمونیسم در دنیا ممانعت حقیقی از پیشرفت کمونیسم
absolute volue
مقدار مطلق قدر مطلق
equivalence
1-تابع And 2-تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی مثل هم باشند
libraries
تابع نرم افزاری که کاربری می توند وارد برنامه اش شود تا تابع ای بی درد سر را ایجاد کند
stubbing
تابع برنامه کوتاه که حاوی توضیحاتی برای شرح کد اجرایی است که در تابع درج خواهد شد
library
تابع نرم افزاری که کاربری می توند وارد برنامه اش شود تا تابع ای بی درد سر را ایجاد کند
stub
تابع برنامه کوتاه که حاوی توضیحاتی برای شرح کد اجرایی است که در تابع درج خواهد شد
stubbed
تابع برنامه کوتاه که حاوی توضیحاتی برای شرح کد اجرایی است که در تابع درج خواهد شد
stubs
تابع برنامه کوتاه که حاوی توضیحاتی برای شرح کد اجرایی است که در تابع درج خواهد شد
genuine
حقیقی
truest
حقیقی
truer
حقیقی
true
حقیقی
efective
حقیقی
intrinsic
حقیقی
unfeigned
حقیقی
real
حقیقی
veracious
حقیقی
actual
حقیقی
true variance
پراکنش حقیقی
absolute magnitude
قدر حقیقی
true score
نمره حقیقی
true
واقعی حقیقی
true power
توان حقیقی
true wind
باد حقیقی
trueness
بی ریایی حقیقی
true value
مقدار حقیقی
true course
راه حقیقی
true azimuth
گرای حقیقی
true or real focus
کانون حقیقی
true mean
میانگین حقیقی
true life
حقیقی وصحیح
true north
شمال حقیقی
genuine
واقعی حقیقی
true heading
سمت حقیقی
true dip
شیب حقیقی
interpolymer
همبسپار حقیقی
genuine
حقیقی یا درست
true copolymer
همبسپار حقیقی
truest
حقیقی کردن
truest
واقعی حقیقی
truer
حقیقی کردن
truer
واقعی حقیقی
true
حقیقی کردن
natural person
شخص حقیقی
observed altitude
ارتفاع حقیقی
real numbers
اعداد حقیقی
ohmic valve
مقدارمقاومت حقیقی
true resistance
مقدارمقاومت حقیقی
real power
توان حقیقی
down to earth
حقیقی واقعی
real number
عدد حقیقی
down-to-earth
حقیقی واقعی
real memory
حافظه حقیقی
real module
ضریب حقیقی
actual resistivity
مقاومت حقیقی
actual movement
حرکت حقیقی
real storage
حافظه حقیقی
real time
زمان حقیقی
real address
آدرس حقیقی
real constant
ثابت حقیقی
real gas
گاز حقیقی
real image
تصویر حقیقی
verisimilar
دارای فاهر حقیقی
real number
عدد حقیقی
[ریاضی]
live exercise
تمرین رزمی حقیقی
euciliate
مژه داران حقیقی
rightful
حقیقی دارای استحقاق
apparent horizon
افق حقیقی نقاط
particle density
وزن مخصوص حقیقی
brake horsepower
توان حقیقی مهاری
actual maximum flowline
ماکزیمم خط ابدهی حقیقی
real numbers
اعدد حقیقی
[ریاضی]
real sector
بخش متغیرهای حقیقی
axiom
قضیه حقیقی حقیقت متعارفه
developed muzzle velocity
سرعت ابتدایی و حقیقی توپ
true azimuth
سمت حقیقی گرای جغرافیایی
substantive
دارای ماهیت واقعی حقیقی
dative
حالت مفعولی غیرصریح حقیقی
unsigned real number
عدد حقیقی بدون علامت
axioms
قضیه حقیقی حقیقت متعارفه
true or sternal ribs
دندههای حقیقی اضلاع پیوسته به قص
enlightement
روشنی فکر اگاهی حقیقی
acoelous
بدون معدهء حقیقی یادستگاه هاضمه
anachronisms
اشتباه در ترتیب حقیقی وقایع و فهور اشخاص
anachronism
اشتباه در ترتیب حقیقی وقایع و فهور اشخاص
oaf
بچهای که پریان بجای بچه حقیقی بگذارند
oafs
بچهای که پریان بجای بچه حقیقی بگذارند
many valued
دارای دو قیمت یکی حقیقی دیگری دروغین
approximations
خطای ناشی از گرد کردن یک عدد حقیقی
approximation
خطای ناشی از گرد کردن یک عدد حقیقی
gyrocompass
نوعی قطب نما که همواره شمال حقیقی را نشان میدهد
I give the programme zero
[nought]
out of ten for reality.
من به این برنامه در رابطه با حقیقی بودنش از ده امتیاز صفر را می دهم.
relative
پاسهای مرتب که به نرم افزارکامپیوترامکان محاسبه زمان حقیقی میدهد
re entry
فراخوانی تابع از خود تابع اجرای برنامه در خود برنامه
re-entry
فراخوانی تابع از خود تابع اجرای برنامه در خود برنامه
real representative
قائم مقامی حقیقی یا واقعی سمت وراث یا مدیر ترکه نسبت به اموال غیر منقول متوفی
total
مطلق
thorough going
مطلق
magisterial
مطلق
downright
مطلق
sovereigns
مطلق
sovereign
مطلق
positive
مطلق
categoric
مطلق
thetical
مطلق
totals
مطلق
totalling
مطلق
totalled
مطلق
unrestrained
مطلق
utter
مطلق
sheer
مطلق
categorical
مطلق
thetic
مطلق
totaled
مطلق
unalterable
<adj.>
مطلق
purer
مطلق
pure
مطلق
slickest
مطلق
slick
مطلق
absolute
مطلق
alodial
مطلق
frees
مطلق
unalienable
<adj.>
مطلق
inevitable
<adj.>
مطلق
absolute
<adj.>
مطلق
free
مطلق
freed
مطلق
purest
مطلق
freeing
مطلق
inalienable
<adj.>
مطلق
arbitrary
مطلق
indispensable
<adj.>
مطلق
autocratic
مطلق
unconditional
مطلق
abstract
مطلق
abstracting
مطلق
totaling
مطلق
abstracts
مطلق
implicit
مطلق
uttered
مطلق
utters
مطلق
allodial
مطلق
starkly
مطلق
starkest
مطلق
starker
مطلق
inconditionate
مطلق
stark
مطلق
absolutes
مطلق
processor bound
اشاره به فرایندهایی میکندکه به محض استفاده از واحدپردازش مرکزی جهت اجرای پردازش یا محاسبه حقیقی سرعتش کم میشود
anhydrous alcohol
الکل مطلق
absolute advantage
برتری مطلق
absolute alcohol
الکل مطلق
an abstroct number
عدد مطلق
universal legacy
وصیت مطلق
autocratically
بطور مطلق
absolute altitude
ارتفاع مطلق
absolute coulomb
کولن مطلق
absolute authortity
اقتدار مطلق
ens
هستی مطلق
absolute authortity
اختیار مطلق
absolute cell reference
رجوع مطلق سل
quiet enjoyment
واگذاری مطلق
absolute address
آدرس مطلق
absolute address
نشانی مطلق
command automatism
فرمانبری مطلق
omnipotent
قادر مطلق
modulusp
قدر مطلق
magisterially
بطور مطلق
categorical imperative
امر مطلق
magistrially
بطور مطلق
general power of attorney
وکالت مطلق
freehold
ملک مطلق
global maximum
حداکثر مطلق
imperator
فرمانروای مطلق
modulus
قدر مطلق
individuum
هستی مطلق
past or preterite d.
ماضی مطلق
global minimum
حداقل مطلق
dead halt
توقف مطلق
freeholder
مالک مطلق
absolute accommodation
انطباق مطلق
absolutism
مطلق نگری
absolutism
مطلق گرائی
perfect loss
زیان مطلق
absolutism
مطلق گرایی
princes
فرمانروای مطلق
arbitrary
مطلق مستبدانه
prince
فرمانروای مطلق
pansophism
دانش مطلق
oversoul
حقیقت مطلق
absolute majority
اکثریت مطلق
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com