Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English
Persian
patch panel
تابلوی سرهم بندی
Other Matches
tinkered
سرهم بندی
snow job
سرهم بندی
tinkering
سرهم بندی
fiddle around
<idiom>
سرهم بندی
tinkers
سرهم بندی
tinker
سرهم بندی
patching
سرهم بندی
patchery
سرهم بندی
botchery
سرهم بندی
patch cord
سیم سرهم بندی
patchboard
تخته سرهم بندی
jerry build
سرهم بندی کردن
ersatz
سرهم بندی شده
railroads
سرهم بندی کردن
to knock together
سرهم بندی کردن
flimflam
سرهم بندی کردن
shake up
سرهم بندی دگرگونی
bunlge
سرهم بندی کردن
railroad
سرهم بندی کردن
bungling
سرهم بندی کردن
bungles
سرهم بندی کردن
shake-up
سرهم بندی دگرگونی
shake-ups
سرهم بندی دگرگونی
identikit
سرهم بندی شده
bungled
سرهم بندی کردن
slub
سرهم بندی کردن
identikits
سرهم بندی شده
bungle
سرهم بندی کردن
foozle
بدزدن سرهم بندی کردن
to patch up
خواباندن سرهم بندی کردن
what a pretty mess he made
خوب سرهم بندی کرد
slubber
نخ نیم تاب سرهم بندی کردن
fudge
نوعی رنگ قهوهای سرهم بندی کردن
fudging
نوعی رنگ قهوهای سرهم بندی کردن
fudged
نوعی رنگ قهوهای سرهم بندی کردن
fudges
نوعی رنگ قهوهای سرهم بندی کردن
assembly lines
دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
assembly line
دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
casualty board
تابلوی نمودار ضایعات یکان تابلوی تلفات
to huddle up a piece of work
کاریرا سرهم بندی کردن کاریرا با شتاب انجام دادن
revamp
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
bumble
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bollix
سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
bumbled
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
To do something slapdash.
کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
vamp
وصله کردن سرهم بندی کردن
pasting
سر هم کردن سرهم بندی کردن
pasted
سر هم کردن سرهم بندی کردن
pastes
سر هم کردن سرهم بندی کردن
paste
سر هم کردن سرهم بندی کردن
LCD
چاپگر کاغذ که از تابلوی CCD در مقابل نور روشن استفاده میکند تا تصاویری را روی رسانه حساس به عکس نشان دهد. تابلوی CCD عبور نور را متوقف میکند بجز در پیکس هایی که تصور را شرح می دهند
bulletin boards
تابلوی اعلانات
switchboard
تابلوی برق
bulletin board
تابلوی اعلانات
notice board
تابلوی خبری
operating panel
تابلوی عملکرد
switchboards
تابلوی برق
board
تابلوی امتیازات
scoreboards
تابلوی امتیازات
scoreboard
تابلوی امتیازات
maintenance panel
تابلوی نگهداشت
panel
تابلوی برق
panel board
تابلوی برق
boarded
تابلوی امتیازات
panels
تابلوی برق
status board
تابلوی وضعیت
built in panel
تابلوی نصب
demonstration chessboard
تابلوی نمایش
control panel
تابلوی فرمان
switch board
تابلوی برق
control pannel
تابلوی کنترل
control pannel
تابلوی فرمان
feeder panel
تابلوی تغذیه
distribution board
تابلوی اتصالات
distribution panel
تابلوی توزیع
fuse panel
تابلوی فیوز
distribution pannel
تابلوی تقسیم
control panel
تابلوی کنترل
control pannel
تابلوی دستگاهها
switchboards
تابلوی کلید برق
front panel
تابلوی جلو دار
accumulator switchboard
تابلوی اتصالات اکومولاتور
control panel device
ابزار تابلوی کنترل
switchboard
تابلوی کلید برق
cdev
دستگاه تابلوی کنترل
maneuvering board
تابلوی حرکات ناوها
central control panel
تابلوی مرکزی کنترل
instrument board
تابلوی وسائل اندازه گیری
maneuvering board
تابلوی نمایش مانور ناوها
status board
تابلوی نشان دهنده وضعیت
fascia plate
تابلوی مقابل دریک وسیله
To fake an oil – painting .
یک تابلوی نقاشی قلابی درست کردن
patch
سرهم کردن
successive
<adj.>
پشت سرهم
sequential
<adj.>
پشت سرهم
end to end
سرهم پیوسته
in quick succession
تندپشت سرهم
awkward
سرهم بند
flimfalmmer
سرهم بند
patches
سرهم کردن
seriate
پشت سرهم
tandom
پشت سرهم
blow-by-blow
پشت سرهم
tinkerer
سرهم بند
blow by blow
پشت سرهم
consecutive
<adj.>
پشت سرهم
burst
پشت سرهم
bursts
پشت سرهم
at a stretch
پشت سرهم
assembles
سرهم کردن
assembled
سرهم کردن
assemble
سرهم کردن
successive
پشت سرهم
consecutive
پشت سرهم
evaluation rating
درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
sense
روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
sensed
روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
senses
روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
sysop
فردی که تابلوی اعلانات الکترونیکی را راه اندازی میکند سیساپ
arcade
طاقهای پشت سرهم
day and night
<idiom>
شب وروز پشت سرهم
burst mode
وجه پشت سرهم
burst mode
وضعیت پشت سرهم
seriate
پشت سرهم اوردن
tandem computers
کامپیوترهای پشت سرهم
alert
تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
panels
تابلوی عقب کامپیوتر که اتصالات به رسانههای جانبی مثل صفحه کلید
alerts
تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
panel
تابلوی عقب کامپیوتر که اتصالات به رسانههای جانبی مثل صفحه کلید
alerted
تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
acoustic
تابلوی صوتی که پشت رسانه برای کاهش صدا قرار دارد
He is a chain smoker.
پشت سرهم سیگار می کشد
chain smoker
کسیکه پشت سرهم سیگارمیکشد
chain-smoker
کسیکه پشت سرهم سیگارمیکشد
piece part
قطعه سرهم و جدا نشدنی
chain-smokers
کسیکه پشت سرهم سیگارمیکشد
i wrote letter a letter
چندین کاغذ پشت سرهم نوشتم
word warp
فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
rating
طبقه بندی کردن درجه بندی
ratings
طبقه بندی کردن درجه بندی
carpet classification
طبقه بندی
[درجه بندی]
فرش
simulator
برنامه کامپیوتری که کاربر امکان هدایت هواپیما را میدهد. با نشان داده یک تابلوی کنترل واقعی و صحنههای متحرک .
simulators
برنامه کامپیوتری که کاربر امکان هدایت هواپیما را میدهد. با نشان داده یک تابلوی کنترل واقعی و صحنههای متحرک .
telescopic
دستگاه شکسته بندی تلسکوپیک چوبهای شکسته بندی مربوط به دوربین تلسکوپی یادستگاه نشانه روی
packaging
ماده محافظ اشیا که بسته بندی می شوند. مواد جذاب برای بسته بندی کالاها
defense classification
طبقه بندی اطلاعات مربوط به پدافند سیستم طبقه بندی مدارک وزارت دفاع
lineaments
طرح بندی صورت بندی
laggin
اب بندی کردن اب بندی ناوها
wording
جمله بندی کلمه بندی
classifications
طبقه بندی رده بندی
lineament
طرح بندی صورت بندی
classification
طبقه بندی رده بندی
fugue
قطعه موسیقی که دران چند تن پشت سرهم دنباله اواز را میگیرند
fugues
قطعه موسیقی که دران چند تن پشت سرهم دنباله اواز را میگیرند
downgrades
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
regrade
تجدید طبقه بندی اطلاعات درجه بندی مجدد اطلاعات ازنظر اهمیت
downgrading
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
non procedural language
زبان برنامه سازی که دستورات را پشت سرهم اجرا نمیکند و نه توابع فراخوان را
gift wrap
بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
fugal
وابسته به قطعهای موسیقی که دران چند تن پشت سرهم دنباله اواز را میگیرند نوعی ماشین پشم خشک کن
security classification
طبقه بندی منطقه تامینی طبقه بندی حفافتی
declassification
از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
line astern
صورت بندی ستون هوایی صورت بندی یک ستونه
black designation
علامت مخصوص برای ارتباط طبقه بندی شده حامل پیام طبقه بندی شده
continuous
ارسال داده سریع که در آن کلمات داده همزمان نیستند ولی به سرعت پشت سرهم می آیند
transparently
نرم افزاری که به کاربر امکان دسترسی به محل حافظه در سیستم حافظه در سیستم صفحه بندی شده میدهد به صورتی که گویی صفحه بندی نشده است
transparent
نرم افزاری که به کاربر امکان دسترسی به محل حافظه در سیستم حافظه در سیستم صفحه بندی شده میدهد به صورتی که گویی صفحه بندی نشده است
randem
پشت سرهم گردونهای که سه اسب پشت سر هم انرابکشند
single file
صف نظامی که یکی یکی پشت سرهم باشند
grade
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
groups
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grades
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
group
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
insulation testing apparatus
دستگاه ازمایش عایق بندی دستگاه اندزه گیری عایق بندی
unitized load
بار بسته بندی شده یا باردست چین شده بار تقسیم بندی شده
display board
تابلوی نمایش عناصر تیر نمودار عناصر تیر
approach formation
صورت بندی تقرب به باند صورت بندی تقرب به دشمن
army class manager activity
سازمان مدیریت طبقه بندی اماد در نیروی زمینی مدیریت طبقه بندی اماد
phasing
مرحله بندی مرحله بندی عملیات
classifications
طبقه بندی کردن طبقه بندی
classification
طبقه بندی کردن طبقه بندی
black concept
علامت حاوی پیام طبقه بندی شده سیستم ارتباطی حاوی پیام طبقه بندی شده
phased attack
تک مرحله بندی شده حمله مرحله بندی شده
seal
اب بندی
trimerous
سه بندی
hermetic sealing
اب بندی
humidity insulation
اب بندی
humidity insulation
نم بندی
laced
بندی
striation
خط بندی
waterproofing
اب بندی
queing
صف بندی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com