English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (38 milliseconds)
English Persian
backdate تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdated تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdates تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdating تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
Other Matches
antedated cheque چک به تاریخ مقدم بر تاریخ واقعی صدور
antedate پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
martyrology تاریخ شهدا تاریخ شهدای مسیحی
antedates پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
antedated پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
prehistory ماقبل تاریخ تاریخ قبلی
date تاریخ گذاردن تاریخ گذاشتن
dates تاریخ گذاردن تاریخ گذاشتن
hagiology تاریخ مقدس تاریخ انبیاء
protohistory تاریخ ماقبل تاریخ
edict of emancipation فرمانی که به تاریخ سوم مارس 1681 به وسیله الکساندر دوم امپراطور روسیه صادر و به موجب ان به "سرفها" یعنی ثلث جمعیت روسیه که فاقدازادی واقعی بودند
post date پیش تاریخ کردن
historify مورخ رسمی تاریخ نویس ل کردن
chronologize بترتیب زمان قراردادن موافق تاریخ مرتب کردن
supplementing اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplement اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplements اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplemented اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
rain check <idiom> رد کردن درخواستی برای یک تاریخ معین و موکول آن به زمان دیگر
weighting مرتب کردن کاربران , برنامه ها یا تاریخ با توجه به اهمیت یا اولویت آنها
eras تاریخ
era تاریخ
with effect from از تاریخ ...
date تاریخ
dateless بی تاریخ
no date بی تاریخ
undated بی تاریخ
dates تاریخ
date [appointment] تاریخ
appointments تاریخ ها
appointment تاریخ
coetaneous هم تاریخ
appointed day تاریخ
coeval هم تاریخ
history تاریخ
histories تاریخ
appointed days تاریخ ها
as of از تاریخ
dates [appointments] تاریخ ها
as from از تاریخ ,
historian تاریخ گزار
value date تاریخ ارزش
expiry date تاریخ انقضاء
the date was not specified تاریخ ان معلوم
postdated تاریخ ماقبل
termination date تاریخ پایان
expiration date تاریخ انقضا
chronological به ترتیب تاریخ
date نخل تاریخ
effective date تاریخ اجرا
due date تاریخ سررسید
due date تاریخ تادیه
historians تاریخ گزار
historians تاریخ نویس
natural history تاریخ طبیعی
historian تاریخ نویس
chronogram ماده تاریخ
date of issuance تاریخ صدور
date of shipment تاریخ حمل
date of maturity تاریخ انقضاء
date of maturity تاریخ سررسید
date of acquisition تاریخ خریداری
date in issuing تاریخ صدور
dateable تاریخ گذاردنی
dates نخل تاریخ
current date تاریخ جاری
dated تاریخ دار
prehistory ماقبل تاریخ
backdating date پیش تاریخ
closing date تاریخ انقضاء
shelf life تاریخ مصرف
acceptance date تاریخ قبولی
completion date تاریخ تکمیل
postdating تاریخ ماقبل
postdates تاریخ ماقبل
creation date تاریخ افرینش
datable تاریخ گذاردنی
postdate تاریخ ماقبل
delivery date تاریخ تحویل
basic date تاریخ ترفیع
dateline تاریخ گذاری
creation date تاریخ ایجاد
historicity تاریخ گرایی
intellectual history تاریخ اندیشه ها
modern history تاریخ معاصر
epoch مبدا تاریخ
stale cheque چک تاریخ گذشته
maturity date تاریخ سررسید
natural historian تاریخ نویس
date of birth تاریخ تولد
julain date تاریخ ژولین
economic history تاریخ اقتصادی
epochs مبدا تاریخ
in chronological order به ترتیب تاریخ
out of date از تاریخ گذشته
system date تاریخ سیستم
maintenance history تاریخ تعمیرات
literary history تاریخ ادبیات
Ancient history تاریخ باستان
prehistory پیش تاریخ
completion date تاریخ انجام کار
Death keeps no calendar. <proverb> مرگ تاریخ ندارد.
prehistoric times ازمنه ماقبل تاریخ
post date تاریخ اینده گذاشتن
date of change of acountability تاریخ تسویه حساب
The prehistoric creatures . موجودات ماقبل تاریخ
An Out line of European history . کلیات تاریخ اروپ؟
back dated پیش تاریخ شده
even دارای همان تاریخ
dateable قابل تعیین تاریخ
medizeval history تاریخ قرون وسطی
misdate تاریخ غلط گذاشتن
morphology تاریخ تحولات لغوی
landmarks نقطه تحول تاریخ
early German history تاریخ ابتدایی آلمان
Antiquity جهان باستانی [تاریخ]
azoic دوران ماقبل تاریخ
the Classical World [the Ancient World] جهان باستانی [تاریخ]
letter of even date نامه همین تاریخ
date time group گروه تاریخ و زمان
cryptodate کلید تاریخ رمز
dateline محل تاریخ گذاری
of even date دارای همان تاریخ
datable قابل تعیین تاریخ
What is todays date ? تاریخ امروز چیست ؟
economic interpretation of history تفسیر اقتصادی تاریخ
historians تاریخ دان مورخ
value date تاریخ اجرا والور
up to now تا کنون تا این تاریخ
to go down in history در تاریخ ثبت شدن
hagiologist نویسنده تاریخ اولیاوپیغمبران
the christian era مبدا تاریخ میلادی
historical determinism اعتقاد به جبر تاریخ
chronologically به ترتیب زمان یا تاریخ
chronological دارای تسلسل تاریخ
effective date تاریخ شروداجرای دستورالعمل
historian تاریخ دان مورخ
era اغاز تاریخ عصر
expiry date of the credit تاریخ انقضای اعتبار
from the date on wards از این تاریخ به بعد
Date and place of departure. تاریخ ؟ محل حرکت
eras اغاز تاریخ عصر
historically بشکل تاریخ دراوردن
landmark نقطه تحول تاریخ
historic معروف مبنی بر تاریخ
write up به تاریخ روز رساندن بدیوارزدن
dates تاریخ روز و ماه و سال
date تاریخ روز و ماه و سال
erenow پیش ازاین تااین تاریخ
afterdate تاریخ چیزیرا موخر گذاردن
to dungeon somebody به زندان انداختن کسی [تاریخ]
cryptodate تاریخ استفاده از کلید رمز
to cast [throw] somebody into the dungeon به زندان انداختن کسی [تاریخ]
write-ups به تاریخ روز رساندن بدیوارزدن
write-up به تاریخ روز رساندن بدیوارزدن
data break تاریخ تعویض کلید رمز
historicize بعنوان تاریخ نشان دادن
international date line خط بین المللی تغییر تاریخ
phylogeny تاریخ نژادی جانور یا گیاه
Date of departure . Departure date. تاریخ عزیمت (روز حرکت )
In chronological order. بترتیب تاریخ ( بطور مسلسل )
A prehistoric fossil. یک سنگواره (فسیل ) ماقبل تاریخ
post dating an instrument تاریخ مقدمی را در سند قیدکردن
naturalistic وابسته به تاریخ علوم طبیعی
History is the best testimony. تاریخ بهترین شاهد است
accommodation date تاریخ آغاز و پایان خوابگاه
mythologically از روی افسانه یا تاریخ اساطیر
From the historic times. اززمانیکه تاریخ نشان می دهد
exergue جای تاریخ سکه یا مدال
basic date تاریخ شروع خدمت در هردرجه
broch [ساختار خشکه چینی ماقبل تاریخ]
best-by date تاریخ مصرف [روی غذا یا دوا]
minimum durability date [MDD] تاریخ مصرف [روی غذا یا دوا]
best-before date [BBD] تاریخ مصرف [روی غذا یا دوا]
bill falls due on تاریخ سر رسید اسناد مدت دار
assyriology مطالعهء زبان و هنر و تاریخ اشور
to dungeon somebody به سیاه چال انداختن کسی [تاریخ]
mammoth فیل بزرگ دوره ماقبل تاریخ
to cast [throw] somebody into the dungeon به سیاه چال انداختن کسی [تاریخ]
assyriologist متخصص در زبان و تاریخ وهنر اشور
chronicle شرح وقایع بترتیب تاریخ تاریخچه
chronicled شرح وقایع بترتیب تاریخ تاریخچه
The rental agreement has exprired. تاریخ قرارداد اجاره سر آمده است
chronicles شرح وقایع بترتیب تاریخ تاریخچه
chronicling شرح وقایع بترتیب تاریخ تاریخچه
The date of the meeting has been advanced. تاریخ جلسه جلو افتاده است
mammoths فیل بزرگ دوره ماقبل تاریخ
diachronic تحمولات زبانی یک ملت درادوار مختلف تاریخ
prehistorian مورخی که اثار ما قبل تاریخ را خوب میداند
parachronism اشتباهی که عبارت است ازدیرترقراردادن تاریخ یک رویداد
sailing date تاریخ شروع سفر دریایی زمان حرکت
headings تاریخ ونشانی نویسنده کاغذ باسرتوپ زدن
up to d. تمام شده تا تاریخ فعلی تازه جدید
heading تاریخ ونشانی نویسنده کاغذ باسرتوپ زدن
chronological order ترتیب رکوردها و فایل ها با توجه به تاریخ آنها
hagiography شرح زندگی اولیاء ومقدسین تاریخ انبیاء
deferred dividened سود اعلام شده و قابل پرداخت در تاریخ معین
generations مرحله یا تاریخ فناوری استفاده شده در طراحی یک سیستم
generation مرحله یا تاریخ فناوری استفاده شده در طراحی یک سیستم
chronology شرح وقایع بترتیب زمانی علم ترتیب تاریخ
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com