English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
dusk تاریک نمودن
Other Matches
caliginous تاریک
stygian تاریک
pitch dark تاریک
aphotic تاریک
nubilous تاریک
nighted تاریک
lackluster تاریک
murk تاریک
subfuscous تاریک
gloomy تاریک
gloomiest تاریک
dims تاریک
darkest تاریک
dim تاریک
dark تاریک
dimmed تاریک
dusky تاریک
darker تاریک
gloomier تاریک
ambiguous تاریک
black hole زندان تاریک
black holes زندان تاریک
twilight تاریک و روشن
cimmerian فلمانی تاریک
cat eyed تاریک بین
alley way کوچه تاریک
overshadows تاریک کردن
camera obscura تاریک خانه
darken تاریک کردن
overshadowed تاریک کردن
overshadow تاریک کردن
overshadowing تاریک کردن
benighted شب زده تاریک
sombre تاریک غم انگیز
twilight تاریک روشن
darkish نسبتا تاریک
darkroom تاریک خانه
darkrooms تاریک خانه
obscurantism تاریک اندیشی
darkens تاریک شدن
darkening تاریک کردن
darkening تاریک شدن
darken تاریک شدن
dusk تاریک وروشن
twilit تاریک وروشن
darkens تاریک کردن
dark current جریان تاریک
electrode dark current جریان تاریک
dim : کم نور تاریک
darkle تیره تاریک
duskily تاریک وار
duskish اندکی تاریک
gloom تاریک کردن
oubliette حبس تاریک
somber تاریک غم انگیز
tenebrific تاریک کننده
tenebrous تاریک کننده
to grow dark تاریک شدن
umbra نقطه تاریک
obtenebrate تاریک کردن
dims : کم نور تاریک
dimmed : کم نور تاریک
darkener تاریک کننده
dark lines خطوط تاریک
blinds تاریک ناپیدا
blinded تاریک ناپیدا
blind تاریک ناپیدا
tenebrific تاریک وتیره
the narrow house خانه تنگ و تاریک
dark line spectrum طیف خطوط تاریک
hittorf dark space فضای تاریک کاتد
In the dark corner of the room . در گوشه تاریک اطاق
cathode dark space فضای تاریک کاتد
It's too dark. آن خیلی تاریک است.
crookes dark space فضای تاریک کاتد
crookes dark space فضای تاریک هیتورف
dim تاریک تیره کردن
dimmest تاریک تیره کردن
hittorf dark space فضای تاریک هیتورف
dark trace tube لامپ تصویر تاریک
astronomical twilight تاریک وروشن نجومی
darken ship تاریک کردن ناو
anode dark space فضای تاریک اند
dark trace screen صفحه تصویر تاریک
aphotic stratum طبقه تاریک اقیانوس
aphotic stratum لایه تاریک اقیانوس
aphotic zone طبقه تاریک اقیانوس
sombrely بطور تاریک یا افسرده
faraday dark space فضای تاریک فارادی
gloaming غروب تاریک و روشن
aphotic zone لایه تاریک اقیانوس
nautical twilight تاریک و روشن دریایی
obfuscate مبهم و تاریک کردن
obfuscation مبهم و تاریک کردن
It is getting dark . هوادارد تاریک می شود
aston dark space فضای تاریک استن
pitchy قیرگون سیاه و تاریک
murkilly بطور تاریک یا تیره
dimmer تاریک تیره کردن
dims تاریک تیره کردن
dimmed تاریک تیره کردن
tenebrous تاریک وتیره تاریکی اور
camera obscura اطاقک تاریک جعبه عکاسی
Twilight . In the dusk of the evening . گرگ ومیش ( تاریک وروشن )
becloud با ابر پوشاندن تاریک کردن
ink مایع تاریک برای علامت گذاری و یا نوشتن
dusk تیرگی هواهوای تاریک روشن یا گرگ ومیش
Try to be home before dark. سعی کن قبل از تاریک شدن بیایی منزل
inks مایع تاریک برای علامت گذاری و یا نوشتن
abstracts نمودن
to gain any ones ear نمودن
showŠetc نمودن
shows نمودن
seems نمودن
seemed نمودن
abstracting نمودن
animadvert نمودن
animalize نمودن
dont نمودن
dost نمودن
show نمودن
seem نمودن
showed نمودن
abstract نمودن
affixed اضافه نمودن
misrepresentation بد ارائه نمودن
abates رفع نمودن
abate رفع نمودن
affixes اضافه نمودن
acquits نمودن برائت
acquitting نمودن برائت
accommodates تطبیق نمودن
waive اغماض نمودن
send ارسال نمودن
sending ارسال نمودن
sends ارسال نمودن
accommodate تطبیق نمودن
accommodated تطبیق نمودن
waived اغماض نمودن
waives اغماض نمودن
acquit نمودن برائت
abating رفع نمودن
double مضاعف نمودن
doubled مضاعف نمودن
doubled up مضاعف نمودن
plot رسم نمودن
adjust تسویه نمودن
sketch رسم نمودن
sketched رسم نمودن
sketches رسم نمودن
anneal بادوام نمودن
arraign احضار نمودن
assimilatc مقایسه نمودن
authorise مجاز نمودن
affix اضافه نمودن
impeaches احضار نمودن
affixing اضافه نمودن
plots رسم نمودن
install منصوب نمودن
installing منصوب نمودن
plotted رسم نمودن
account محاسبه نمودن
installs منصوب نمودن
adjust تصفیه نمودن
sorting مرتب نمودن
dissociates تفکیک نمودن
dissociating تفکیک نمودن
cater فراهم نمودن
catered فراهم نمودن
catering فراهم نمودن
to humble oneself افتادگی نمودن
friend یاری نمودن
friends یاری نمودن
sums خلاصه نمودن
abated رفع نمودن
stock piling ذخیره نمودن
caters فراهم نمودن
dissociate تفکیک نمودن
standardised استاندارد نمودن
standardises استاندارد نمودن
standardising استاندارد نمودن
standardize استاندارد نمودن
standardizes استاندارد نمودن
standardizing استاندارد نمودن
mirroring معکوس نمودن
imprison حبس نمودن
imprisoning حبس نمودن
imprisons حبس نمودن
impeach احضار نمودن
impeached احضار نمودن
depilate ازاله مو نمودن از
curtail مختصر نمودن
curtailed مختصر نمودن
curtailing مختصر نمودن
curtails مختصر نمودن
microjustification ریزتراز نمودن
instal منصوب نمودن
indorsation تصویب نمودن
fill up خاکریزی نمودن
numeralization عددی نمودن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com