English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (30 milliseconds)
English Persian
found تاسیس کردن ریختن
founds تاسیس کردن ریختن
Other Matches
institutive تاسیس شده تاسیس کننده
incorporate تاسیس کردن
constitutes تاسیس کردن
promoting تاسیس کردن
invents تاسیس کردن
incorporates تاسیس کردن
establish تاسیس کردن
promotes تاسیس کردن
constituting تاسیس کردن
set up تاسیس کردن
establishes تاسیس کردن
invent تاسیس کردن
invented تاسیس کردن
founds تاسیس کردن
constitute تاسیس کردن
found تاسیس کردن
incorporating تاسیس کردن
constituted تاسیس کردن
make تاسیس کردن
promote تاسیس کردن
promoted تاسیس کردن
inventing تاسیس کردن
makes تاسیس کردن
establishing تاسیس کردن
institute شورا تاسیس کردن
instituted شورا تاسیس کردن
institutes شورا تاسیس کردن
to found a college دانشکدهای تاسیس کردن
re establish دوباره تاسیس کردن
instituting شورا تاسیس کردن
industrializing بنگاههای صنعتی تاسیس کردن
industrialising بنگاههای صنعتی تاسیس کردن
reestablish دوباره بر قرار یا تاسیس کردن
industrialize بنگاههای صنعتی تاسیس کردن
industrializes بنگاههای صنعتی تاسیس کردن
industrialises بنگاههای صنعتی تاسیس کردن
institutes برقرار کردن تاسیس کردن
institute برقرار کردن تاسیس کردن
instituting برقرار کردن تاسیس کردن
constituting تاسیس کردن ترکیب کردن
instituted برقرار کردن تاسیس کردن
constitutes تاسیس کردن ترکیب کردن
constituted تاسیس کردن ترکیب کردن
constitute تاسیس کردن ترکیب کردن
To collude with someone . to be in league with someone. با کسی روی هم ریختن (تبانی کردن ؟ساخت وپاخت کردن )
disgorges خالی کردن ریختن
disgorging خالی کردن ریختن
disgorged خالی کردن ریختن
vint درست کردن یا ریختن
disgorge خالی کردن ریختن
barrels درخمره ریختن دربشکه کردن
fazing درهم ریختن پریشان کردن
fazes درهم ریختن پریشان کردن
barrel درخمره ریختن دربشکه کردن
splash چلپ چلوپ کردن ریختن
faze درهم ریختن پریشان کردن
fazed درهم ریختن پریشان کردن
splashes چلپ چلوپ کردن ریختن
splashing چلپ چلوپ کردن ریختن
slumping یکباره فرو ریختن سقوط کردن
slumped یکباره فرو ریختن سقوط کردن
slump یکباره فرو ریختن سقوط کردن
tin درحلب یاقوطی ریختن حلب کردن
slumps یکباره فرو ریختن سقوط کردن
tins درحلب یاقوطی ریختن حلب کردن
to lay the foundations of بر پا کردن تاسیس کردن
To put money into somethings. درکاری پول ریختن (سرمایه گذاری کردن )
hotchpot سرجمع کردن دارایی رویهم ریختن اموال
ballast سنگ و شن در ته کشتی یا بالون ریختن سنگین کردن
commit no nuisance ادرار کردن و اشغال ریختن اینجا ممنوع است
institution تاسیس
establishments تاسیس
constitution تاسیس
constitutions تاسیس
enacment تاسیس
foundation تاسیس
erections تاسیس
establishment تاسیس
erection تاسیس
the institution of a universit تاسیس دانشگاه
foundress زن تاسیس کننده
re establishment تاسیس مجدد
institution تاسیس قضایی
enaction برقراری تاسیس
founded تاسیس شده
planetary influence تاسیس ستارگان یا کواکب
Carthusian [مربوط به طبقه مذهبی راهبها که بوسیله برونو تاسیس شد.]
equitable mortgage از اعمال طرفین یک عمل یا تاسیس حقوقی ناشی میشود
encaenia جشن سالیانه تاسیس شهر یاتقدیر کلیسا یا معبدی
concrete بتن ریختن با بتن اندود کردن
To crack jockes . to indulge in witticism . مزه ریختن ( مزه پرانی کردن )
constitutes تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
karmathian تیره اسلامی که قرمط نام درسده نهم میلادی تاسیس کرد
Jesuits عضو فرقه مذهبی بنام انجمن عیسی که بوسیله لایولا تاسیس شد
Jesuit عضو فرقه مذهبی بنام انجمن عیسی که بوسیله لایولا تاسیس شد
constituting تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constitute تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constituted تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
breach of trust کوتاهی درانجام دادن انچه که به موجب سند تنظیمی در تاسیس حقوقی می بایستی انجام دهد
food and agricultural organization از موسسات وابسته به سازمان ملل متحدکه به سال 5491 تاسیس وهدفش بررسی وضع تولیدمحصولات کشاورزی و سایراغذیه است
lave ریختن
lash vi ریختن
to water آب ریختن
shed ریختن
mew پر ریختن
interfusion در هم ریختن
interfuse در هم ریختن
affution ریختن
affuse ریختن
to take a cast of ریختن
affose ریختن
dump ریختن
mewing پر ریختن
grout ریختن
shedding ریختن
sand شن ریختن
sheds ریختن
sands شن ریختن
to take to one's legs ریختن
infuse ریختن
infused ریختن
infuses ریختن
infusing ریختن
mewed پر ریختن
to inject into the bowels ریختن
pouring ریختن
disembogue ریختن
spill ریختن
spilled ریختن
spilling ریختن
pours ریختن
spills ریختن
poured ریختن
disassemble به هم ریختن
birl ریختن
spilled or spilt ریختن
mixing در هم ریختن
strews ریختن
strewn ریختن
skink ریختن
strewing ریختن
strewed ریختن
pour ریختن
bestrew ریختن
cast concrete ریختن
effuse ریختن
besprinkle ریختن
yeild ریختن
strew ریختن
design phase فرایند توسعه یک سیستم اطلاعاتی براساس نیازمندیهای سیستم از قبل تاسیس شده
recasting ازنو ریختن
baskets درسبد ریختن
basket درسبد ریختن
crumble فرو ریختن
can درقوطی ریختن
defoliate برگ ریختن
canning درقوطی ریختن
spewing بخارج ریختن
to pour out tea چایی ریختن
drafts از بشکه ریختن
drafted از بشکه ریختن
draft از بشکه ریختن
spews بخارج ریختن
cans درقوطی ریختن
moult موی ریختن
dusted ریختن پاشیدن
defoliated برگ ریختن
defoliating برگ ریختن
back-up معکوس ریختن
back up معکوس ریختن
to break out بیرون ریختن
to come down with a run فرو ریختن
to pour out بیرون ریختن
to rain tears اشک ریختن
molts موی ریختن
crumbling فرو ریختن
crumbles فرو ریختن
crumbled فرو ریختن
molted موی ریختن
molting موی ریختن
defoliates برگ ریختن
sacks درکیسه ریختن
shedding پوست ریختن
to make hay of روی هم ریختن
sheds پوست ریختن
oviposit تخم ریختن
dusts ریختن پاشیدن
sack درکیسه ریختن
dust ریختن پاشیدن
inurn در خاکدان ریختن
practise or tice طرح ریختن
shed پوست ریختن
overfeed زیادمصالح ریختن در
perspired عرق ریختن
perspire عرق ریختن
outpour بیرون ریختن
barrels در خمره ریختن
bleed خون ریختن
bleeds خون ریختن
barrel در خمره ریختن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com