English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
acetify تبدیل به سرکه کردن
Other Matches
actification تبدیل به سرکه
pickle سرکه
vinegar سرکه
pickles سرکه
acetum سرکه
french mustard خردل با سرکه
actification سرکه ریزی
vinaigrette بطری سرکه
acetobacter مخمر سرکه
acetobacter بچه سرکه
acetimetry سرکه سنجی
acetometer سرکه سنج
vinegar plant بچه سرکه
acetimeter سرکه سنج
acetic acid جوهر سرکه
eelworm کرم سرکه
alegar سرکه ابجو
novatio non presumiter تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
acetate نمک جوهر سرکه
rose vinegar خیسانده گل سرخ در سرکه
acetic سرکه مانند ترش
aromatic vinegar محلول سرکه و کافور
acetification جوهر سرکه سازی
castor :تنگ کوچک ادویه یا سرکه
castors :تنگ کوچک ادویه یا سرکه
sourness is the p of vinegar ترشی خاصیت سرکه است
casters :تنگ کوچک ادویه یا سرکه
caster تنگ کوچک ادویه یا سرکه
acetanion انیون 2O3H2C جوهر سرکه
acetated باجوهر سرکه ترکیب شده
sauerkraut کلم رنده شده واب پز با سرکه
acids سرکه مانند دارای خاصیت اسید
vinaigrette سس دارای سرکه و روغن زیتون و ادویه
acid سرکه مانند دارای خاصیت اسید
fraction بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fractions بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
to pickle a person's back پشت کسیراپس از شلاق زدن نمک و سرکه مالیدن
totalitarianize تبدیل بحکومت یکه تاز کردن بصورت حکومت مطلقه واستبدادی اداره کردن
fluidify تبدیل به جسم سیال کردن مایع کردن
transmutes تبدیل کردن
transform تبدیل کردن
transmuting تبدیل کردن
transformed تبدیل کردن
transmuted تبدیل کردن
transmute تبدیل کردن
transforming تبدیل کردن
reduce تبدیل کردن
commutes تبدیل کردن
commuting تبدیل کردن
reducing تبدیل کردن
scorify تبدیل به کف کردن
commute تبدیل کردن
gear level تبدیل کردن
toggle تبدیل کردن
convert تبدیل کردن
transforms تبدیل کردن
commuted تبدیل کردن
to turn something into something تبدیل کردن به
reset تبدیل کردن
turn تبدیل کردن
to convert something into something تبدیل کردن به
convert تبدیل کردن
converted تبدیل کردن
transrorm تبدیل کردن
converting تبدیل کردن
transact تبدیل کردن
redeploy [staff] تبدیل کردن
turns تبدیل کردن
to transform [into] تبدیل کردن [به]
reduces تبدیل کردن
converts تبدیل کردن
toggles تبدیل کردن
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
transiguration تبدیل صورت تبدیل هیئت
conversion scale مقیاس تبدیل ضریب تبدیل
capitalised تبدیل بسرمایه کردن
compartmentalises تبدیل به اجزا کردن
realize تبدیل به پول کردن
compartmentalised تبدیل به اجزا کردن
pustulate تبدیل به کورک کردن
realises تبدیل به پول کردن
ionize تبدیل به یون کردن
gasification تبدیل کردن بگاز
saccharify تبدیل به قند کردن
gorgonize تبدیل بسنگ کردن
salify تبدیل به نمک کردن
lapidify تبدیل به سنگ کردن
realised تبدیل به پول کردن
realising تبدیل به پول کردن
capitalises تبدیل بسرمایه کردن
capitalising تبدیل بسرمایه کردن
realizes تبدیل به پول کردن
compartmentalizing تبدیل به اجزا کردن
realizing تبدیل به پول کردن
lever تبدیل به اهرم کردن
levers تبدیل به اهرم کردن
to change to the better تبدیل به احسن کردن
charr تبدیل به زغال کردن
etherify تبدیل به اتر کردن
interchange energy تبدیل کردن انرژی
phosphatize تبدیل به فسفات کردن
hypostatize تبدیل بماده کردن
porcelainize تبدیل بچینی کردن
capitalize تبدیل بسرمایه کردن
capitalized تبدیل بسرمایه کردن
capitalizes تبدیل بسرمایه کردن
stencilize تبدیل به استنسیل کردن
realized تبدیل به پول کردن
structuralize تبدیل به ساختمان کردن
capitalizing تبدیل بسرمایه کردن
compartmentalising تبدیل به اجزا کردن
compartmentalize تبدیل به اجزا کردن
compartmentalized تبدیل به اجزا کردن
provincialize تبدیل باستان کردن
prosify تبدیل به نثر کردن
reify تبدیل بماده کردن
compartmentalizes تبدیل به اجزا کردن
fluidize تبدیل به مایع کردن
peptonize تبدیل به پپتن کردن
surrendered پس گرفتن و تبدیل کردن
verbalises تبدیل به فعل کردن
verbalised تبدیل به فعل کردن
nitrates به نیترات تبدیل کردن
sugars تبدیل به شکر کردن
cokes تبدیل به زغال کردن
forests تبدیل به جنگل کردن
forest تبدیل به جنگل کردن
liquation تبدیل باب کردن
agglutinate تبدیل به چسب کردن
coke تبدیل به زغال کردن
marmarize تبدیل بمرمر کردن
nitrate به نیترات تبدیل کردن
versify تبدیل بنظم کردن
verbalising تبدیل به فعل کردن
surrenders پس گرفتن و تبدیل کردن
nitrogenize تبدیل به ازت کردن
lignify تبدیل به چوب کردن
saponify تبدیل بصابون کردن
verbalizing تبدیل به فعل کردن
sugar تبدیل به شکر کردن
verbalizes تبدیل به فعل کردن
ozonize تبدیل به ازن کردن
nebulize تبدیل به ذرات کردن
verbalized تبدیل به فعل کردن
vitriolize تبدیل به زاج کردن
scorify تبدیل به تفاله کردن
incineration تبدیل بخاکستر کردن
verbalize تبدیل به فعل کردن
surrender پس گرفتن و تبدیل کردن
aerify تبدیل به هوا کردن
char تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
chars تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
charring تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
afforest تبدیل به جنگل کردن جنگلکاری کردن
marinading اب نمک که سرکه وشراب وادویه بان زده وگوشت ماهی را دران می خوابانند
marinades اب نمک که سرکه وشراب وادویه بان زده وگوشت ماهی را دران می خوابانند
marinaded اب نمک که سرکه وشراب وادویه بان زده وگوشت ماهی را دران می خوابانند
marinade اب نمک که سرکه وشراب وادویه بان زده وگوشت ماهی را دران می خوابانند
restitution تبدیل مختصات نقاط از عکس یا نقشهای به نقشه دیگر تبدیل مختصات
liquefied گداختن تبدیل به مایع کردن
transubstantiate بجسم دیگری تبدیل کردن
liquify گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefy گداختن تبدیل به مایع کردن
to transubstantiate به جسم دیگری تبدیل کردن
nitrify تبدیل به نمک شوره کردن
mineralize تبدیل بسنگ معدن کردن
actualization تبدیل به ارزش حال کردن
liquefies گداختن تبدیل به مایع کردن
hardens تبدیل به جسم جامد کردن
negotiated به پول نقد تبدیل کردن
negotiate به پول نقد تبدیل کردن
negotiates به پول نقد تبدیل کردن
decimalize تبدیل کردن به سیستم دهدهی
kaolinize تبدیل به خاک چینی کردن
liquefying گداختن تبدیل به مایع کردن
harden تبدیل به جسم جامد کردن
negotiating به پول نقد تبدیل کردن
gasify تبدیل به گاز کردن بخارکردن
acetolysis تجزیهء جسمی در اثراضافه شدن جوهر سرکه حالت استیله و هیدرولیز پیداکردن در ان واحد
transpose به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
transposes به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
arterialize تبدیل کردن خون شریانی به وریدی
sward سطح چمنزار تبدیل به مرغزار کردن
transposing به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
commercialization تبدیل بصورت بازرگانی تجارتی کردن
silicify تبدیل به سنگ چخماق یا درکوهی کردن
feudalization عمل ملوک الطوایفی کردن تبدیل به تیول
ghettoize تبدیل کردن به محله اقلیت هاو فقرا
resinify تبدیل به صمغ یا رزین کردن صمغی شدن
ammoniate با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
sextuplicate شش برابر کردن تبدیل به شش کردن
assembler اسمبلی که برنامه به زبان اسمبلی را در دو مرحله به کد ماشین تبدیل میکند. ابتدا آدرسهای ابتدایی ذخیره می شوند و در مرحله دوم آن را به آدرس مطلق تبدیل می کنند
atomised تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomizes تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
flans تکه فلزی که با منگنه کردن تبدیل به سکه میشود
atomized تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com