English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 302 (38 milliseconds)
English Persian
sugar تبدیل به شکر کردن
sugars تبدیل به شکر کردن
Search result with all words
reduce تبدیل کردن
reduces تبدیل کردن
reducing تبدیل کردن
slurry تبدیل به محلول ابکی کردن ابکی
nitrate به نیترات تبدیل کردن
nitrates به نیترات تبدیل کردن
service شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
serviced شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
toggle تبدیل کردن
toggles تبدیل کردن
realised تبدیل به پول کردن
realises تبدیل به پول کردن
realising تبدیل به پول کردن
realize تبدیل به پول کردن
realized تبدیل به پول کردن
realizes تبدیل به پول کردن
realizing تبدیل به پول کردن
preparation تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
preparations تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
conversion استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
conversions استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
turn تبدیل کردن
turns تبدیل کردن
convert تبدیل کردن
converted تبدیل کردن
converting تبدیل کردن
converts تبدیل کردن
char تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
charring تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
chars تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
fraction بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fractions بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
coke تبدیل به زغال کردن
cokes تبدیل به زغال کردن
forest تبدیل به جنگل کردن
forests تبدیل به جنگل کردن
transpose به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
transposes به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
transposing به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
transform تبدیل کردن
transformed تبدیل کردن
transforming تبدیل کردن
transforms تبدیل کردن
capitalised تبدیل بسرمایه کردن
capitalises تبدیل بسرمایه کردن
capitalising تبدیل بسرمایه کردن
capitalize تبدیل بسرمایه کردن
capitalized تبدیل بسرمایه کردن
capitalizes تبدیل بسرمایه کردن
capitalizing تبدیل بسرمایه کردن
liquefied گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefies گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefy گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefying گداختن تبدیل به مایع کردن
commercialization تبدیل بصورت بازرگانی تجارتی کردن
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
verbalised تبدیل به فعل کردن
verbalises تبدیل به فعل کردن
verbalising تبدیل به فعل کردن
verbalize تبدیل به فعل کردن
verbalized تبدیل به فعل کردن
verbalizes تبدیل به فعل کردن
verbalizing تبدیل به فعل کردن
atomised تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomises تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomising تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomize تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomized تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomizes تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomizing تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
transmute تبدیل کردن
transmuted تبدیل کردن
transmutes تبدیل کردن
transmuting تبدیل کردن
negotiate به پول نقد تبدیل کردن
negotiated به پول نقد تبدیل کردن
negotiates به پول نقد تبدیل کردن
negotiating به پول نقد تبدیل کردن
commute تبدیل کردن
commuted تبدیل کردن
commutes تبدیل کردن
commuting تبدیل کردن
harden تبدیل به جسم جامد کردن
hardens تبدیل به جسم جامد کردن
invert جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverting جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverts جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
lever تبدیل به اهرم کردن
levers تبدیل به اهرم کردن
surrender پس گرفتن و تبدیل کردن
surrendered پس گرفتن و تبدیل کردن
surrenders پس گرفتن و تبدیل کردن
incineration تبدیل بخاکستر کردن
acetify تبدیل به سرکه کردن
actualization تبدیل به ارزش حال کردن
aerify تبدیل به هوا کردن
Other Matches
novatio non presumiter تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
totalitarianize تبدیل بحکومت یکه تاز کردن بصورت حکومت مطلقه واستبدادی اداره کردن
fluidify تبدیل به جسم سیال کردن مایع کردن
gear level تبدیل کردن
scorify تبدیل به کف کردن
to turn something into something تبدیل کردن به
to transform [into] تبدیل کردن [به]
to convert something into something تبدیل کردن به
transact تبدیل کردن
reset تبدیل کردن
redeploy [staff] تبدیل کردن
convert تبدیل کردن
transrorm تبدیل کردن
conversion scale مقیاس تبدیل ضریب تبدیل
transiguration تبدیل صورت تبدیل هیئت
nebulize تبدیل به ذرات کردن
to change to the better تبدیل به احسن کردن
interchange energy تبدیل کردن انرژی
structuralize تبدیل به ساختمان کردن
hypostatize تبدیل بماده کردن
phosphatize تبدیل به فسفات کردن
ozonize تبدیل به ازن کردن
peptonize تبدیل به پپتن کردن
agglutinate تبدیل به چسب کردن
gorgonize تبدیل بسنگ کردن
gasification تبدیل کردن بگاز
reify تبدیل بماده کردن
nitrogenize تبدیل به ازت کردن
compartmentalized تبدیل به اجزا کردن
versify تبدیل بنظم کردن
lignify تبدیل به چوب کردن
compartmentalised تبدیل به اجزا کردن
stencilize تبدیل به استنسیل کردن
charr تبدیل به زغال کردن
prosify تبدیل به نثر کردن
compartmentalize تبدیل به اجزا کردن
compartmentalising تبدیل به اجزا کردن
compartmentalises تبدیل به اجزا کردن
provincialize تبدیل باستان کردن
marmarize تبدیل بمرمر کردن
vitriolize تبدیل به زاج کردن
compartmentalizes تبدیل به اجزا کردن
compartmentalizing تبدیل به اجزا کردن
liquation تبدیل باب کردن
saccharify تبدیل به قند کردن
porcelainize تبدیل بچینی کردن
fluidize تبدیل به مایع کردن
pustulate تبدیل به کورک کردن
saponify تبدیل بصابون کردن
ionize تبدیل به یون کردن
salify تبدیل به نمک کردن
scorify تبدیل به تفاله کردن
lapidify تبدیل به سنگ کردن
etherify تبدیل به اتر کردن
afforest تبدیل به جنگل کردن جنگلکاری کردن
restitution تبدیل مختصات نقاط از عکس یا نقشهای به نقشه دیگر تبدیل مختصات
gasify تبدیل به گاز کردن بخارکردن
kaolinize تبدیل به خاک چینی کردن
mineralize تبدیل بسنگ معدن کردن
to transubstantiate به جسم دیگری تبدیل کردن
liquify گداختن تبدیل به مایع کردن
nitrify تبدیل به نمک شوره کردن
decimalize تبدیل کردن به سیستم دهدهی
transubstantiate بجسم دیگری تبدیل کردن
sward سطح چمنزار تبدیل به مرغزار کردن
arterialize تبدیل کردن خون شریانی به وریدی
silicify تبدیل به سنگ چخماق یا درکوهی کردن
feudalization عمل ملوک الطوایفی کردن تبدیل به تیول
resinify تبدیل به صمغ یا رزین کردن صمغی شدن
ghettoize تبدیل کردن به محله اقلیت هاو فقرا
ammoniate با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
sextuplicate شش برابر کردن تبدیل به شش کردن
assembler اسمبلی که برنامه به زبان اسمبلی را در دو مرحله به کد ماشین تبدیل میکند. ابتدا آدرسهای ابتدایی ذخیره می شوند و در مرحله دوم آن را به آدرس مطلق تبدیل می کنند
flans تکه فلزی که با منگنه کردن تبدیل به سکه میشود
hepatize تبدیل بماده جگری کردن مانندجگرسفت وبی هواساختن
flan تکه فلزی که با منگنه کردن تبدیل به سکه میشود
binary to hexadecimal conversion تبدیل دودوئی به مبنای 61 تبدیل دودوئی به شانزده شانزدهی
binary to octal conversion تبدیل دودوئی به مبنای 8 تبدیل دودوئی به هشت هشتی
cash in <idiom> تبدیل به پول کردن ،خرد کردن چیزی برای پول
conversion 1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
conversions 1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
pooler وسیلهای برای یکپارچه کردن و یا تبدیل داده کلیدی ورودی به صورتی که قابل قبول کامپیوتر اصلی باشد
denationalization تبدیل مجدد مالکیت عمومی به مالکیت خصوصی بازگشت به وضع قبل از ملی کردن
gelatinize تبدیل به دلمه یا ژلاتین کردن ژلاتین زدن به
clamper مداری که سطح سیگنال را از نوک اسکن کردن یا سایر وسایل ورودی به بیشترین حد محدود میکند زودتر از وقتی که به یک مقدار عددی تبدیل شود
capitalization تبدیل به سرمایه کردن تجمع سرمایه
quintuple تبدیل به پنج کردن پنج تایی
decollator ماشینی که موضوعات مختلف را به ورقههای مجزا تبدیل میکند و یا جدا کردن موضوعات تکه تکه به قط عات جدا
modem وسیلهای که امکان ارسال داده از طریق خط تلفن با تبدیل کردن سیگنال دودویی از کامپیوتر به سیگنال آنالوگ صوتی ه قابل ارسال روی خط تلفن است فراهم می :ند
cinversion تبدیل
transform تبدیل
conversion تبدیل
transmutation تبدیل
code conversion تبدیل کد
modification تبدیل
commutation تبدیل
move تبدیل
reforming تبدیل
shift تبدیل
reducer تبدیل
adapter تبدیل
transforms تبدیل
converter تبدیل گر
reduces تبدیل
interconversion تبدیل
reduce تبدیل
reductions تبدیل
conversions تبدیل
transformed تبدیل
transforming تبدیل
connector تبدیل
transformation تبدیل
reduction تبدیل
permutations تبدیل
alteration تبدیل
permutation تبدیل
toggles تبدیل
converting تبدیل
panification تبدیل
change تبدیل
changing تبدیل
convert تبدیل
changed تبدیل
converted تبدیل
toggle تبدیل
converts تبدیل
reducing تبدیل
changes تبدیل
translation تبدیل
conversion table جدول تبدیل
turnover تغییرو تبدیل
similarity transformation تبدیل مشابهتی
conversion rate نرخ تبدیل
convertibles قابل تبدیل
c.r. تبدیل کاتالیزوری
liquefaction تبدیل به مایع
conversion of shares تبدیل سهام
calcification تبدیل به اهک
conversion price بهای تبدیل
conversion price قیمت تبدیل
calcination تبدیل باهک
power converter station پست تبدیل
converter تبدیل کننده
monarchize تبدیل به سلطنت
evaporating تبدیل به بخارکردن
laplace transformation تبدیل لاپلاس
transition temperature دمای تبدیل
convertor تبدیل کننده
convertor الت تبدیل
convertible قابل تبدیل
lapidification تبدیل به سنگ
transition section مقطع تبدیل
interchangeable قابل تبدیل
reductions اختصار تبدیل
lamp bulb adapter تبدیل لامپ
transmutable قابل تبدیل
transmutative قابل تبدیل
symmetry transformation تبدیل تقارنی
silicification تبدیل به درکوهی
money exchange تبدیل پول
convertibility قابلیت تبدیل
multi way switch کلید تبدیل
silicification تبدیل بسنگ
three way switch کلید تبدیل
reducer تبدیل کننده
transmutative تبدیل شدنی
converter الت تبدیل
conversion of data تبدیل عناصر
media conversion تبدیل رسانه ها
hedging تبدیل پوششی
vaporization تبدیل به بخار
process conversion تبدیل فرایند
to turn [into] تبدیل شدن [به]
changer کلید تبدیل
commutability تبدیل پذیری
upturn تبدیل به احسن
cineration تبدیل بخاکستر
evaporated تبدیل به بخارکردن
lactation تبدیل به شیر
code conversion تبدیل رمز
evaporates تبدیل به بخارکردن
evaporate تبدیل به بخارکردن
combust تبدیل بخاکسترکردن
vitrification تبدیل به شیشه
interpretative تبدیل میکند
prtrifaction تبدیل به سنگ
compiler تبدیل میکند
actification تبدیل به سرکه
compound converter تبدیل گر مرکب
two way wiring اتصال تبدیل
file conversion تبدیل فایل
conversion cost هزینه تبدیل
conversion efficiency بازده تبدیل
substitution of a different obligation تبدیل تعهد
substitution of an obligation تبدیل تعهد
conversion factor ضریب تبدیل
fiel conversion تبدیل فایل
move تبدیل صورت
fiel conversion تبدیل پرونده
shift تبدیل صورت
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com