Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (26 milliseconds)
English
Persian
slurry
تبدیل به محلول ابکی کردن ابکی
Other Matches
diluting
ابکی کردن
dilutes
ابکی کردن
diluted
ابکی کردن
to wash down
ابکی کردن
dilute
ابکی کردن
dilution
ابکی
pappy
ابکی
soupy
ابکی
wishy-washy
ابکی
liquid
ابکی
washy
ابکی
serous
ابکی
liquids
ابکی
watery
پر اب ابکی
wishy washy
ابکی
thinnest
رقیق و ابکی
slops
خوراک ابکی
slipslop
خوراک ابکی
liquids
چیز ابکی
slush
برف ابکی
liquid
چیز ابکی
washiness
ابکی بودن
serous membrane
شامه ابکی
thinned
رقیق و ابکی
thin
رقیق و ابکی
serosity
ابکی بودن
slurry
ماده ابکی
weakish
چیز ابکی
thinners
رقیق و ابکی
waterish
چیز ابکی
thins
رقیق و ابکی
wateriness
ابکی بودن
semifluid
نیمه ابکی
aquosity
حالت ابی یا ابکی
succulence
اب داری حالت ابکی
wish wash
مشروب ابکی اب زیپو
small ale
ابجو ابکی وارزان
plasma
پلاسما قسمت ابکی خون
proteinase
انزیمهای ابکی کننده پروتئین
plasm
پلاسما قسمت ابکی خون
potion
دارو یا زهر ابکی شربت عشق
potions
دارو یا زهر ابکی شربت عشق
kefir
کفیر:یکجورخوراک ابکی وکفدارکه مانندماست است ودرقفقاز....میخورانند
lotion
محلول طبی مخصوص شستشویا ضدعفونی کردن صورت وغیره لوسیون
lotions
محلول طبی مخصوص شستشویا ضدعفونی کردن صورت وغیره لوسیون
novatio non presumiter
تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
fraction
بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fractions
بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
totalitarianize
تبدیل بحکومت یکه تاز کردن بصورت حکومت مطلقه واستبدادی اداره کردن
fluidify
تبدیل به جسم سیال کردن مایع کردن
antifreezing solution
محلول ضد یخ
solution
حل محلول
solution
محلول
dilution
محلول
solutions
حل محلول
solvable
محلول
solutions
محلول
commute
تبدیل کردن
commuted
تبدیل کردن
transrorm
تبدیل کردن
to convert something into something
تبدیل کردن به
to turn something into something
تبدیل کردن به
to transform
[into]
تبدیل کردن
[به]
converted
تبدیل کردن
commuting
تبدیل کردن
transmute
تبدیل کردن
transmuting
تبدیل کردن
transmutes
تبدیل کردن
commutes
تبدیل کردن
transmuted
تبدیل کردن
converts
تبدیل کردن
gear level
تبدیل کردن
redeploy
[staff]
تبدیل کردن
converting
تبدیل کردن
turn
تبدیل کردن
turns
تبدیل کردن
reducing
تبدیل کردن
toggles
تبدیل کردن
reduce
تبدیل کردن
toggle
تبدیل کردن
transforms
تبدیل کردن
scorify
تبدیل به کف کردن
convert
تبدیل کردن
transact
تبدیل کردن
reset
تبدیل کردن
convert
تبدیل کردن
transform
تبدیل کردن
transformed
تبدیل کردن
transforming
تبدیل کردن
reduces
تبدیل کردن
institutionalizing
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
conversion scale
مقیاس تبدیل ضریب تبدیل
transiguration
تبدیل صورت تبدیل هیئت
acid soluble
محلول در اسید
buffer
محلول تامپون
ideal solution
محلول ایده ال
cutting solution
محلول برش
ammonia water
محلول امونیاکی
dissolved solids
مواد محلول
caustic solution
محلول سوزاور
acid solution
محلول اسید
water glass
شیشه محلول
normal solution
محلول نرمال
buffer solution
محلول بافر
saline
محلول نمک
benedict's solution
محلول بندیکت
pseudosolution
شبه محلول
battery solution
محلول باتری
stock solution
محلول ذخیره
standard solution
محلول استاندارد
solvate
ماده محلول
solid solution
محلول جامد
soild solution
محلول جامد
alkaline solution
محلول قلیایی
soap solution
محلول صابون
emulsoid
محلول سریشمی
soluble
حل شدنی محلول
ammonia
محلول امونیاک
nitrate
به نیترات تبدیل کردن
forest
تبدیل به جنگل کردن
forests
تبدیل به جنگل کردن
gasification
تبدیل کردن بگاز
fluidize
تبدیل به مایع کردن
prosify
تبدیل به نثر کردن
realising
تبدیل به پول کردن
interchange energy
تبدیل کردن انرژی
nitrates
به نیترات تبدیل کردن
ozonize
تبدیل به ازن کردن
porcelainize
تبدیل بچینی کردن
reify
تبدیل بماده کردن
verbalising
تبدیل به فعل کردن
verbalises
تبدیل به فعل کردن
peptonize
تبدیل به پپتن کردن
verbalised
تبدیل به فعل کردن
nitrogenize
تبدیل به ازت کردن
realized
تبدیل به پول کردن
hypostatize
تبدیل بماده کردن
realize
تبدیل به پول کردن
coke
تبدیل به زغال کردن
provincialize
تبدیل باستان کردن
realises
تبدیل به پول کردن
incineration
تبدیل بخاکستر کردن
capitalizing
تبدیل بسرمایه کردن
stencilize
تبدیل به استنسیل کردن
capitalizes
تبدیل بسرمایه کردن
aerify
تبدیل به هوا کردن
structuralize
تبدیل به ساختمان کردن
agglutinate
تبدیل به چسب کردن
nebulize
تبدیل به ذرات کردن
capitalized
تبدیل بسرمایه کردن
realised
تبدیل به پول کردن
capitalising
تبدیل بسرمایه کردن
capitalises
تبدیل بسرمایه کردن
etherify
تبدیل به اتر کردن
pustulate
تبدیل به کورک کردن
levers
تبدیل به اهرم کردن
lever
تبدیل به اهرم کردن
charr
تبدیل به زغال کردن
marmarize
تبدیل بمرمر کردن
capitalised
تبدیل بسرمایه کردن
acetify
تبدیل به سرکه کردن
capitalize
تبدیل بسرمایه کردن
gorgonize
تبدیل بسنگ کردن
compartmentalized
تبدیل به اجزا کردن
verbalizing
تبدیل به فعل کردن
saponify
تبدیل بصابون کردن
realizes
تبدیل به پول کردن
realizing
تبدیل به پول کردن
liquation
تبدیل باب کردن
lignify
تبدیل به چوب کردن
verbalizes
تبدیل به فعل کردن
cokes
تبدیل به زغال کردن
phosphatize
تبدیل به فسفات کردن
surrendered
پس گرفتن و تبدیل کردن
compartmentalizes
تبدیل به اجزا کردن
saccharify
تبدیل به قند کردن
compartmentalizing
تبدیل به اجزا کردن
salify
تبدیل به نمک کردن
vitriolize
تبدیل به زاج کردن
surrender
پس گرفتن و تبدیل کردن
sugars
تبدیل به شکر کردن
compartmentalize
تبدیل به اجزا کردن
versify
تبدیل بنظم کردن
compartmentalises
تبدیل به اجزا کردن
scorify
تبدیل به تفاله کردن
compartmentalising
تبدیل به اجزا کردن
to change to the better
تبدیل به احسن کردن
lapidify
تبدیل به سنگ کردن
verbalize
تبدیل به فعل کردن
sugar
تبدیل به شکر کردن
surrenders
پس گرفتن و تبدیل کردن
verbalized
تبدیل به فعل کردن
ionize
تبدیل به یون کردن
compartmentalised
تبدیل به اجزا کردن
afforest
تبدیل به جنگل کردن جنگلکاری کردن
charring
تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com