English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English Persian
ghettoize تبدیل کردن به محله اقلیت هاو فقرا
Other Matches
ghettoization تبدیل بمحله اقلیت ها یا فقراکردن
the poor فقرا
relieving officer مامور اعانه فقرا
soup kitchen محل اطعام فقرا
soup kitchens محل اطعام فقرا
sustentative کمک کننده به فقرا
them and us آن کله گنده ها و ما فقیر فقرا
minorities اقلیت
minority اقلیت
opposition اقلیت
minor vote رای اقلیت
minor party حزب اقلیت
minority group گروه اقلیت
opposition با the گروه اقلیت درمجلس
minority attack حمله اقلیت پیادهای شطرنج
counties محله
communed محله
commune محله
communing محله
communes محله
quarter محله
sectors محله
county محله
sector محله
parish محله شهرستان
ghettoes محله کلیمی ها
ghettos محله کلیمی ها
parishes اهل محله
parishes محله شهرستان
ghetto محله کلیمی ها
parish اهل محله
hoodlum لوطی محله
slum محله کثیف
red light district محله فواحش
slums محله کثیف
hoodlums لوطی محله
the industrial quarter of the محله صنعتی شهر
quarters محله بردهای ناو
skid row محله مشروب فروشهای ارزان
novatio non presumiter تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
casbah محله بومیهای شهرهای شمالی افریقا
phanariot ساکن محله یونانیان دراستامبول که PHANARنام دارد
This is a good residential are ( neighbourhood ) . اینجا محل ( محله ) مسکونی خوبی است
fractions بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fraction بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
totalitarianize تبدیل بحکومت یکه تاز کردن بصورت حکومت مطلقه واستبدادی اداره کردن
fluidify تبدیل به جسم سیال کردن مایع کردن
ghettos محل کوچکی از شهرکه محل سکونت اقلیت هااست
ghetto محل کوچکی از شهرکه محل سکونت اقلیت هااست
ghettoes محل کوچکی از شهرکه محل سکونت اقلیت هااست
to convert something into something تبدیل کردن به
to turn something into something تبدیل کردن به
to transform [into] تبدیل کردن [به]
reducing تبدیل کردن
reduces تبدیل کردن
reduce تبدیل کردن
scorify تبدیل به کف کردن
converts تبدیل کردن
transformed تبدیل کردن
converting تبدیل کردن
convert تبدیل کردن
transform تبدیل کردن
commute تبدیل کردن
commuted تبدیل کردن
commutes تبدیل کردن
commuting تبدیل کردن
turns تبدیل کردن
gear level تبدیل کردن
convert تبدیل کردن
redeploy [staff] تبدیل کردن
reset تبدیل کردن
transact تبدیل کردن
toggles تبدیل کردن
converted تبدیل کردن
toggle تبدیل کردن
transmutes تبدیل کردن
transmuting تبدیل کردن
transmute تبدیل کردن
turn تبدیل کردن
transforms تبدیل کردن
transrorm تبدیل کردن
transforming تبدیل کردن
transmuted تبدیل کردن
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
conversion scale مقیاس تبدیل ضریب تبدیل
transiguration تبدیل صورت تبدیل هیئت
stencilize تبدیل به استنسیل کردن
gasification تبدیل کردن بگاز
capitalize تبدیل بسرمایه کردن
capitalizes تبدیل بسرمایه کردن
capitalizing تبدیل بسرمایه کردن
prosify تبدیل به نثر کردن
provincialize تبدیل باستان کردن
gorgonize تبدیل بسنگ کردن
reify تبدیل بماده کردن
charr تبدیل به زغال کردن
capitalising تبدیل بسرمایه کردن
lignify تبدیل به چوب کردن
liquation تبدیل باب کردن
capitalized تبدیل بسرمایه کردن
structuralize تبدیل به ساختمان کردن
capitalised تبدیل بسرمایه کردن
incineration تبدیل بخاکستر کردن
capitalises تبدیل بسرمایه کردن
compartmentalized تبدیل به اجزا کردن
levers تبدیل به اهرم کردن
lever تبدیل به اهرم کردن
sugars تبدیل به شکر کردن
realizes تبدیل به پول کردن
etherify تبدیل به اتر کردن
realised تبدیل به پول کردن
realises تبدیل به پول کردن
realising تبدیل به پول کردن
marmarize تبدیل بمرمر کردن
vitriolize تبدیل به زاج کردن
lapidify تبدیل به سنگ کردن
realize تبدیل به پول کردن
realizing تبدیل به پول کردن
pustulate تبدیل به کورک کردن
compartmentalize تبدیل به اجزا کردن
forests تبدیل به جنگل کردن
forest تبدیل به جنگل کردن
versify تبدیل بنظم کردن
sugar تبدیل به شکر کردن
fluidize تبدیل به مایع کردن
compartmentalising تبدیل به اجزا کردن
compartmentalises تبدیل به اجزا کردن
compartmentalised تبدیل به اجزا کردن
to change to the better تبدیل به احسن کردن
realized تبدیل به پول کردن
nitrates به نیترات تبدیل کردن
nitrogenize تبدیل به ازت کردن
ionize تبدیل به یون کردن
salify تبدیل به نمک کردن
aerify تبدیل به هوا کردن
compartmentalizes تبدیل به اجزا کردن
verbalising تبدیل به فعل کردن
compartmentalizing تبدیل به اجزا کردن
nebulize تبدیل به ذرات کردن
verbalizing تبدیل به فعل کردن
verbalizes تبدیل به فعل کردن
ozonize تبدیل به ازن کردن
hypostatize تبدیل بماده کردن
scorify تبدیل به تفاله کردن
phosphatize تبدیل به فسفات کردن
verbalized تبدیل به فعل کردن
surrender پس گرفتن و تبدیل کردن
saponify تبدیل بصابون کردن
interchange energy تبدیل کردن انرژی
agglutinate تبدیل به چسب کردن
verbalised تبدیل به فعل کردن
porcelainize تبدیل بچینی کردن
saccharify تبدیل به قند کردن
nitrate به نیترات تبدیل کردن
cokes تبدیل به زغال کردن
verbalize تبدیل به فعل کردن
acetify تبدیل به سرکه کردن
peptonize تبدیل به پپتن کردن
verbalises تبدیل به فعل کردن
surrenders پس گرفتن و تبدیل کردن
surrendered پس گرفتن و تبدیل کردن
coke تبدیل به زغال کردن
char تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
afforest تبدیل به جنگل کردن جنگلکاری کردن
charring تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
chars تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
restitution تبدیل مختصات نقاط از عکس یا نقشهای به نقشه دیگر تبدیل مختصات
to transubstantiate به جسم دیگری تبدیل کردن
negotiated به پول نقد تبدیل کردن
gasify تبدیل به گاز کردن بخارکردن
transubstantiate بجسم دیگری تبدیل کردن
actualization تبدیل به ارزش حال کردن
hardens تبدیل به جسم جامد کردن
negotiate به پول نقد تبدیل کردن
kaolinize تبدیل به خاک چینی کردن
liquefies گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefying گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefy گداختن تبدیل به مایع کردن
liquify گداختن تبدیل به مایع کردن
negotiating به پول نقد تبدیل کردن
decimalize تبدیل کردن به سیستم دهدهی
liquefied گداختن تبدیل به مایع کردن
harden تبدیل به جسم جامد کردن
nitrify تبدیل به نمک شوره کردن
mineralize تبدیل بسنگ معدن کردن
negotiates به پول نقد تبدیل کردن
transposing به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
transposes به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
arterialize تبدیل کردن خون شریانی به وریدی
silicify تبدیل به سنگ چخماق یا درکوهی کردن
commercialization تبدیل بصورت بازرگانی تجارتی کردن
sward سطح چمنزار تبدیل به مرغزار کردن
transpose به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
feudalization عمل ملوک الطوایفی کردن تبدیل به تیول
resinify تبدیل به صمغ یا رزین کردن صمغی شدن
ammoniate با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com