English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
unfavorable trade تجارت نامساعد
Other Matches
lawmerchant حقوق تجارت قدیم دادگاه تجارت
custom of a trade عادت یک تجارت اصول متداول تجارت
bad نامساعد
unfair نامساعد
unfavourable نامساعد
inimical نامساعد
unfavorable نامساعد
uncomfortably نامساعد
uncomfortable نامساعد
disadvantageously نامساعد
ill minded نامساعد
unfriendly نامساعد
unfairly نامساعد
disadvantageous نامساعد
disadvantage شرایط نامساعد
disadvantage وضع نامساعد
foul weather هوای نامساعد
untoward خود سر-نامساعد
disadvantages وضع نامساعد
disadvantages شرایط نامساعد
unfavorable effect اثر نامساعد
adverse factors شرایط نامساعد
adverse factors عوامل نامساعد
adverse weather هوای نامساعد
predicaments وضع نامساعد
predicament وضع نامساعد
An inclement wind . باد مخالف(نامساعد )
ill favored نامساعد نگون بخت
dyslogistic دارای تذکرات نامساعد
backwind حرکت قایق در وضعی که باداثر نامساعد نسبت به بادبان قایق بعدی داشته باشد
fog lookouts دیدبانهای هوای نامساعد دیدبان هوای بد
business تجارت
mysteries تجارت
businesses تجارت
furriery تجارت خز
graphics, business تجارت
trade تجارت
traffics تجارت
traded تجارت
mystery تجارت
commerce تجارت
trafficking تجارت
trafficked تجارت
traffic تجارت
internal trade تجارت داخلی
internal commerce تجارت داخلی
fair trade تجارت منصفانه
free in trade تجارت ازاد
freedom of enterprise ازادی تجارت
freedom of trade ازادی تجارت
floating trade تجارت دریایی
flax trade تجارت کتان
foreign trade تجارت خارجی
home trade تجارت داخلی
free trader تجارت ازاد
fair trade تجارت مشروع
joint adventure تجارت مشترک
law merchant حقوق تجارت
unfavorable trade تجارت نامطلوب
traditional trade تجارت سنتی
law merchant قانون تجارت
law of the staple حقوق تجارت
fair trade تجارت عادلانه
maritime trade تجارت دریایی
mercantile law قانون تجارت
merchandies تجارت کردن
open trade تجارت ازاد
regional trade تجارت منطقهای
restraint of trade محدودیت تجارت
trade barrier مانع تجارت
trade deficit کسری تجارت
refinance از نو تجارت کردن
trafficked تجارت غیرقانونی
traffic تجارت غیرقانونی
laissez-faire ازادی تجارت
business موضوع تجارت
businesses موضوع تجارت
commercial مربوط به تجارت
commercialism تجارت گرائی
merchandise تجارت کردن
enterprises تعهد تجارت
enterprise تعهد تجارت
refinancing از نو تجارت کردن
refinances از نو تجارت کردن
refinanced از نو تجارت کردن
bilateral trade تجارت دوجانبه
business law حقوق تجارت
cabotage تجارت ساحلی
chamber of trade اتاق تجارت
commercial code قانون تجارت
commercial law قانون تجارت
commercial law حقوق تجارت
counter trade تجارت متقابل
traffics تجارت غیرقانونی
trafficking تجارت غیرقانونی
chamber of commerce اطاق تجارت
chamber of commerce اتاق تجارت
carring trade تجارت داخله
free trade تجارت ازاد
It is both pilgrimage and commerce. <proverb> هم زیارت است هم تجارت .
free enterprise تجارت ومعامله ازاد
carrying-trade تجارت حمل و نقل
downtown مرکز تجارت شهر
trafficked تجارت هدایت شده
trade تجارت داد و ستد
traffics تجارت هدایت شده
commerce معاشرت تجارت کردن
mentoring مرشدی [تجارت و بازرگانی]
trade magazine مجله تخصصی تجارت
visibles اقلام مرئی تجارت
traded تجارت داد و ستد
traffic تجارت هدایت شده
traded تجارت داد وستد
carrying business تجارت حمل و نقل
carrying trade تجارت حمل و نقل
international trade تجارت بین الملل
trade تجارت داد وستد
adventure تجارت مخاطره آمیز
free enterprise system نظام تجارت ازاد
gains from trade منافع حاصل از تجارت
free trade area منطقه تجارت ازاد
automobile trade صنعت یا تجارت اتومبیل
balance of foreign trade تراز تجارت خارجی
free trade area حوزه تجارت ازاد
international trade تجارت بین المللی
transport trade تجارت حمل و نقل
shipping trade تجارت حمل و نقل
multilateral trade تجارت چند جانبه
transport business تجارت حمل و نقل
contraband تجارت قاچاق یاممنوع
trafficking تجارت هدایت شده
transport industry تجارت حمل و نقل
adventures تجارت مخاطره امیز
invisible trade تجارت غیرقابل رویت
invisible items of trade اقلام نامرئی تجارت
strip mall مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
shopping mall [American] مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
mall مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
commercial center [American] مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
retail shopping centre [British] مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
retail centre [British] مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
retail park مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
strip mall مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
retail shopping centre [British] مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
shopping mall [American] مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
mall مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
commercial center [American] مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
shopping centre [British] مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
shopping center [American] مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
retail centre [British] مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
micro-economics اقتصاد خرد [تجارت و بازرگانی]
microeconomics اقتصاد خرد [تجارت و بازرگانی]
mentoring مربی بودن [تجارت و بازرگانی]
multilateral trade تجارت باچند کشور در ان واحد
I am here on business. برای تجارت اینجا آمدم.
copartner سهیم وشریک در تجارت وغیره
barter away تجارت یا معامله پایاپای کردن
aids to trade خدمات جنبی تجارت مانندبانکدارب
interstate commerce commission کمیسیون تجارت بین ایالات
restrictive trade practices روشهای محدود کردن تجارت
Free pree (trade,port). مطبوعات ( تجارت ،بندر ) آزاد
retail park مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
take a bath <idiom> ویرانی تجارت ،ورشکست شدن
shopping centre [British] مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
shopping center [American] مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
shopping center [American] مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
retail park مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
retail centre [British] مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
mall مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
retail shopping centre [British] مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
strip mall مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
shopping centre [British] مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
shopping mall [American] مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
shopping centre [British] مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
commercial center [American] مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
retail park مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
retail centre [British] مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
retail shopping centre [British] مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
strip mall مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
shopping mall [American] مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
mall مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
commercial center [American] مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
shopping center [American] مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
businesses که باعث میشود یک تجارت کار باشد
trade follows the flag تجارت کشورهای مشترک المنافع با انگلستان
business که باعث میشود یک تجارت کار باشد
wool stapler کسیکه تجارت پشم خام میکند
vent for surplus theory of trade نظریه تجارت "درباره استفاده از مازاد "
(not) have anything to do with someone <idiom> نخواستن دوستی یا کار یا تجارت داشتن
white slave استفاده از زن برای فحشاء تجارت ناموس
Trade ( business ) is slack this week . این هفته بازار ( تجارت ) کساد است
dumping سیاست تبعیض قیمت در تجارت بین الملل
mail order house تجارت خرده فروشی بوسیله مکاتبات پستی
technology قرار دادن یک قطعه الکترونیکی جدید در تجارت یا صنعت
technologies قرار دادن یک قطعه الکترونیکی جدید در تجارت یا صنعت
stock control program نرم افزاری که برای کمک به مدیریت انبار در تجارت طراحی شده است
restraint of trade قراردادی که ضمن ان تجارت یکی از طرفین قرارداد به طور نامحدود منع شود
silicon valley محلی در دره سانتاکلارای کالیفرنیا باگسترده ترین تمرکز تجارت وکار تکنولوژی عالی در جهان
fair trade laws قوانین تجارت منصفانه قرارداد بین تولیدکننده وفروشنده برای تثبیت یا تعیین حداقل قیمت
e f t a (european free trade association اتحادیه تجارت ازاد اروپا اتحادیه متشکل از کشورهای انگلستان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com