English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 292 (43 milliseconds)
English Persian
poach تجاوز کردن به
poached تجاوز کردن به
poaches تجاوز کردن به
violate تجاوز کردن به
violated تجاوز کردن به
violates تجاوز کردن به
entrench تجاوز کردن به
infringe upon تجاوز کردن به
trespass on تجاوز کردن به
Search result with all words
strain تجاوز کردن از
strains تجاوز کردن از
poach تجاوز کردن
poached تجاوز کردن
poaches تجاوز کردن
transgress تجاوز کردن از
transgressed تجاوز کردن از
transgresses تجاوز کردن از
transgressing تجاوز کردن از
exceed تجاوز کردن متجاوز بودن
exceeded تجاوز کردن متجاوز بودن
exceeds تجاوز کردن متجاوز بودن
overpass تجاوز کردن از
overpasses تجاوز کردن از
trespass تجاوز کردن
trespass تجاوز یا تعدی یا تخطی کردن
trespassed تجاوز کردن
trespassed تجاوز یا تعدی یا تخطی کردن
trespasses تجاوز کردن
trespasses تجاوز یا تعدی یا تخطی کردن
trespassing تجاوز کردن
trespassing تجاوز یا تعدی یا تخطی کردن
encroach تخطی کردن تجاوز کردن
encroach تجاوز کردن تجاوز مخفیانه و غیر مجاز
encroach تجاوز و تخطی کردن
encroached تخطی کردن تجاوز کردن
encroached تجاوز کردن تجاوز مخفیانه و غیر مجاز
encroached تجاوز و تخطی کردن
encroaches تخطی کردن تجاوز کردن
encroaches تجاوز کردن تجاوز مخفیانه و غیر مجاز
encroaches تجاوز و تخطی کردن
impinge تجاوز کردن
impinged تجاوز کردن
impinges تجاوز کردن
overstep تجاوز کردن
overstep ازحد خود تجاوز کردن
overstepped تجاوز کردن
overstepped ازحد خود تجاوز کردن
overstepping تجاوز کردن
overstepping ازحد خود تجاوز کردن
oversteps تجاوز کردن
oversteps ازحد خود تجاوز کردن
ravish بعفت وناموس تجاوز کردن
ravished بعفت وناموس تجاوز کردن
ravishes بعفت وناموس تجاوز کردن
infringe تجاوز کردن از
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed تجاوز کردن از
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes تجاوز کردن از
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringing تجاوز کردن از
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
invade تجاوز کردن
invaded تجاوز کردن
invades تجاوز کردن
invading تجاوز کردن
molest معترض شدن تجاوز کردن
molested معترض شدن تجاوز کردن
molesting معترض شدن تجاوز کردن
molests معترض شدن تجاوز کردن
assault افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
assaulted افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
assaults افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
abuse تجاوز به حقوق کسی کردن
abused تجاوز به حقوق کسی کردن
abuses تجاوز به حقوق کسی کردن
abusing تجاوز به حقوق کسی کردن
attempting to commit rape شروع کردن به تجاوز جنسی
exeed تجاوز کردن
gain ground خاک دشمن راتصرف کردن تجاوز و تعدی کردن
outstep تجاوز کردن از
overgo تجاوز کردن از
supercharge تجاوز کردن
to i. upo other's rights بحقوق دیگران تجاوز کردن
to trespass بحقوق دیگران تجاوز کردن
to impinge on justice از عدالت تجاوز کردن بیعدالتی کردن
to leap the pale از حد تجاوز کردن
to t. بحقوق دیگری تجاوز کردن
to trespass against the law ازقانون تخلف یا تجاوز کردن
trepass تجاوز کردن
To exceedones limits. از حد وحدود خود تجاوز کردن
to hog the road بی اعتنا به حقوق سایررانندگان درجاده تجاوز کردن
Other Matches
attempted rape شروع به تجاوز جنسی تجاوز ناتمام
dunkrik treaty معاهده منعقده بین انگلستان وفرانسه به سال 7491 که هدف ان تشریک مساعی دودولت در صورت تجاوز یاتهدید به تجاوز از طرف المان و نیز برقراری تماس اقتصادی دایم بود
encroachments تجاوز
violation تجاوز
belligerence تجاوز
assaults تجاوز
transgression تجاوز
belligerency تجاوز
intrusion تجاوز
encroachment تجاوز
invasions تجاوز
aggression تجاوز
trespass تجاوز
trespassing تجاوز
infringement تجاوز
intrusions تجاوز
trepass تجاوز
invasion تجاوز
infringements تجاوز
trespassed تجاوز
assault تجاوز
overrun تجاوز
overrunning تجاوز
assaulted تجاوز
inbreak تجاوز
overruns تجاوز
trespasses تجاوز
offence رنجش تجاوز
offenses رنجش تجاوز
transgressor تجاوز کار
breach right تجاوز به حقوق
aggression تجاوز ارضی
injury تخطی تجاوز
non aggression pact قراردادعدم تجاوز
trespasser تجاوز کار
rapes تجاوز جنسی
offense رنجش تجاوز
raped تجاوز جنسی
Sexual assault تجاوز جنسی
outrageousness تجاوز افراط
rape تجاوز جنسی
trespassers تجاوز کار
raping تجاوز جنسی
agression تجاوز تهاجم
yawed تجاوز از حدود
yaw تجاوز از حدود
outrageously تجاوز کارانه بیحد
trespasses تجاوز به ملک غیر
trespass تجاوز به ملک غیر
breach تجاوز به حقوق دیگران
breached تجاوز به حقوق دیگران
ultra vires تجاوز از حدود اختیارات
breaches تجاوز به حقوق دیگران
pact of non aggression پیمان عدم تجاوز
trespassing تجاوز به ملک غیر
abusive بد زبانی تجاوز به عصمت
trespassed تجاوز به ملک غیر
breach of a close تجاوز به ملک دیگری
breach of close تجاوز به ملک دیگری
invade مورد تجاوز قرار دادن
infringement of copyright تجاوز به حقوق مولف یامخترع
out of one's ground تجاوز توپزن از محل ایستادن
invading مورد تجاوز قرار دادن
invades مورد تجاوز قرار دادن
violable تجاوز کردنی تخطی پذیر
invaded مورد تجاوز قرار دادن
billionaires کسی که ثروتش از بیلیون تجاوز میکند
rapes شهرستان تجاوز به ملک غیر در جنگل
billionaire کسی که ثروتش از بیلیون تجاوز میکند
raping شهرستان تجاوز به ملک غیر در جنگل
raped شهرستان تجاوز به ملک غیر در جنگل
rape شهرستان تجاوز به ملک غیر در جنگل
rip current خیزاب یا موج تجاوز کننده بساحل
throwing line نیمدایرهای که پرتابگر نیزه نباید از ان تجاوز کند
jus ex injuria non oritur تعدی و تجاوز فرد برای اوحقی ایجاد نمیکند
dead line خطی که تجاوز ازان زندانیان نظامی رامحکوم به تیرباران فوری میکند
apprenticeship دوره کاراموزی در CL به هر نوع کاراموزی اطلاق میشود که ماجورنبوده یا اجرت ان از دو پاونددر هفته تجاوز نکند
apprenticeships دوره کاراموزی در CL به هر نوع کاراموزی اطلاق میشود که ماجورنبوده یا اجرت ان از دو پاونددر هفته تجاوز نکند
totem روح محافظ شخص درخت یا جانوری که سرخ پوستان حفظ وحامی روحانی خود دانسته واز تجاوز بدان یاخوردن گوشت ان خودداری می کردند
totems روح محافظ شخص درخت یا جانوری که سرخ پوستان حفظ وحامی روحانی خود دانسته واز تجاوز بدان یاخوردن گوشت ان خودداری می کردند
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
transliterate عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
cipher device وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
exploit از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploits از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploiting از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
referred ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
adjusting مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
justifying تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
refer ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
justify تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
parallelize تشبیه کردن جفت کردن موازی کردن
justifies تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
refers ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
adjusts مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
detach تجزیه کردن جدا کردن دور کردن
mends درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
expend مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
clear روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
evaporate تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
evaporated تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
evaporates تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
evaporating تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
clearest روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clearer روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clears روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
endorse فهرنویسی کردن جیرو کردن امضاء کردن
lubricate چرب کردن لیز کردن نرم کردن
endorsed فهرنویسی کردن جیرو کردن امضاء کردن
expended مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com