English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (19 milliseconds)
English Persian
back drilling attachment تجهیزات سوراخ کردن از پشت
Other Matches
to pink out leather چرم را برای زیبایی سوراخ سوراخ کردن
perforation عمل سوراخ کردن ایجاد سوراخ
breached سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breaches سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breach سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
pinkest سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
pinker سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
pink سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
thirl سوراخ سوراخ کردن دریدن
cancellate سوراخ سوراخ سوراخ سوراخ کردن
stacked ردیف کردن وسایل و تجهیزات
stack ردیف کردن وسایل و تجهیزات
stacks ردیف کردن وسایل و تجهیزات
riddle سوراخ سوراخ کردن
riddles سوراخ سوراخ کردن
so علامتی برای معین کردن قابلیتهای فقط فرستادنی تجهیزات
centre سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centers سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centred سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
center سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centered سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
clair-voie [پرچین با دیواره های مشبک که سوراخ سوراخ است.]
dilly bag کیف دستی یا کیسه سوراخ سوراخ زنانه
adopted types انواع تجهیزات مورد قبول انواع تجهیزات قبول شده
float stone سنگ اجرسای یکجورسنگ سوراخ سوراخ
sight سوراخ روشنی رسان سوراخ دید
fenestration چیزی که سوراخ سوراخ یاروزنه داراست
sights سوراخ روشنی رسان سوراخ دید
collimate تنظیم کردن هرنوع تجهیزات اپتیکی برای داشتن پرتو نوری موازی از یک منبع نقطهای نور یا برعکس
foraminate ثقبه دار سوراخ سوراخ
gruyere cheese پنیر سوراخ سوراخ سوئیسی
beach gear وسایل پیاده کردن بار وسایل تخلیه کشتی تجهیزات اسکله
boring سوراخ کردن
pierces سوراخ کردن
perforating سوراخ کردن
punched سوراخ کردن
perforates سوراخ کردن
scuttling سوراخ کردن
drilled سوراخ کردن
drill سوراخ کردن
steek سوراخ کردن
punches سوراخ کردن
pools سوراخ کردن
drills سوراخ کردن
punch سوراخ کردن
pierce سوراخ کردن
pooled سوراخ کردن
pool سوراخ کردن
transfix سوراخ کردن
stabs سوراخ کردن
to poke a hole in any thing سوراخ کردن
incising سوراخ کردن
bore سوراخ کردن
scuttled سوراخ کردن
delving سوراخ کردن
delves سوراخ کردن
delved سوراخ کردن
delve سوراخ کردن
broached سوراخ کردن
broaches سوراخ کردن
broach سوراخ کردن
scuttle سوراخ کردن
gored سوراخ کردن
stab سوراخ کردن
to break open سوراخ کردن
stabbed سوراخ کردن
to burn a hole سوراخ کردن
goring سوراخ کردن
wear a hole in سوراخ کردن
to set abroach سوراخ کردن
gores سوراخ کردن
to drill through سوراخ کردن
to pick a hole in سوراخ کردن
gore سوراخ کردن
scuttles سوراخ کردن
broaching سوراخ کردن
bores سوراخ کردن
perforate سوراخ کردن
to punch a hole in سوراخ کردن
foraminate سوراخ کردن
punches مهر کردن سوراخ
punched مهر کردن سوراخ
broached سوراخ کردن قایق
pecked بانوک سوراخ کردن
burrs بامته سوراخ کردن
burring بامته سوراخ کردن
burred بامته سوراخ کردن
peck بانوک سوراخ کردن
burr بامته سوراخ کردن
pecking بانوک سوراخ کردن
lack vt با گلوله سوراخ کردن
To bark up the wrong tree. <idiom> [سوراخ دعا را گم کردن]
gride سوراخ کردن فرورفتن
spit سوراخ کردن تف انداختن
hollow forge سوراخ کردن گرم
broach سوراخ کردن قایق
transfixion عمل سوراخ کردن
punches سوراخ ایجاد کردن
broaches سوراخ کردن قایق
spits سوراخ کردن تف انداختن
punched سوراخ ایجاد کردن
pecks بانوک سوراخ کردن
precision bore سوراخ کردن دقیق
prong باچنگ ک سوراخ کردن
tusks سوراخ کردن یا کندن
tusk سوراخ کردن یا کندن
punctures سوراخ کردن شکست
to tear a hole in سوراخ یا پاره کردن
prongs باچنگ ک سوراخ کردن
puncture سوراخ کردن شکست
punctured سوراخ کردن شکست
puncturing سوراخ کردن شکست
back drill از پشت سوراخ کردن
pertusion عمل سوراخ کردن
punch سوراخ ایجاد کردن
punch مهر کردن سوراخ
to peck a hole in با نوک سوراخ کردن
lancinate بانیزه سوراخ کردن
broaching سوراخ کردن قایق
peeping از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peep از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeps از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeped از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
puncturing سوراخ کردن پنچر شدن
jabbed خنجر زدن سوراخ کردن
jabbing خنجر زدن سوراخ کردن
slots سوراخ کردن شکاف کوچک
jabs خنجر زدن سوراخ کردن
notch شکاف چوبخط سوراخ کردن
unkennel از سوراخ یا لانه بیرون کردن
punctured سوراخ کردن پنچر شدن
slot سوراخ کردن شکاف کوچک
slotting سوراخ کردن شکاف کوچک
puncture سوراخ کردن پنچر شدن
notches شکاف چوبخط سوراخ کردن
jab خنجر زدن سوراخ کردن
drill سوراخ کردن چاه کندن
drills سوراخ کردن چاه کندن
drilled سوراخ کردن چاه کندن
punctures سوراخ کردن پنچر شدن
stave شبیه لوله ایجاد سوراخ کردن
pinhole سوراخ کردن برای گوشی یاز
bores وسیله سوراخ کردن کالیبر تفنگ
rupture شکافتن و سوراخ کردن به طور دایرهای
ruptures شکافتن و سوراخ کردن به طور دایرهای
rupturing شکافتن و سوراخ کردن به طور دایرهای
fraise گشادتر کردن سوراخ اره مدور
karatonyxis عمبل اب مرواریدبوسیله سوراخ کردن قرنیه
bore وسیله سوراخ کردن کالیبر تفنگ
loopholes سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
borer هرچیزیکه وسیله سوراخ کردن باشد
loophole سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
foreign military sales فروش نظامی خارجی فروش مواد و تجهیزات فروش مواد و تجهیزات نظامی به خارجیان
jackhammer مته دستی مخصوص سوراخ کردن سنگ
lanciation سوراخ کردن یا تیر کشیدن دردتیر کشنده
concrete coring drill مته برای سوراخ کردن هسته بتن
gimlets سوراخ کردن مته کردن
punch منگنه کردن سوراخ کردن
impaling سوراخ کردن احاطه کردن
penetrate رخنه کردن سوراخ کردن
perforating سوراخ کردن نفوذ کردن
impales سوراخ کردن احاطه کردن
impaled سوراخ کردن احاطه کردن
gimlet سوراخ کردن مته کردن
punched منگنه کردن سوراخ کردن
impale سوراخ کردن احاطه کردن
penetract رخنه کردن سوراخ کردن
thrusting سوراخ کردن رخنه کردن در
thrusts سوراخ کردن رخنه کردن در
stick سوراخ کردن نصب کردن
perforates سوراخ کردن نفوذ کردن
penetrated رخنه کردن سوراخ کردن
punches منگنه کردن سوراخ کردن
thrust سوراخ کردن رخنه کردن در
penetrates رخنه کردن سوراخ کردن
perforate سوراخ کردن نفوذ کردن
trepanation مته حفاری معدن وجراحی بامته سوراخ کردن
to prick at something بچیزی سوزن یا تیغ زدن چیزیرا کمی سوراخ کردن
cancellate سوراخ سوراخ اسفنجی
millepore مرجان سوراخ سوراخ
swage block قالب سوراخ سوراخ
grid دریچه سوراخ سوراخ
cancellated سوراخ سوراخ اسفنجی
cancellous سوراخ سوراخ اسفنجی
grids دریچه سوراخ سوراخ
acoutrement تجهیزات
appliances تجهیزات
materiel تجهیزات
appliance تجهیزات
accouterment تجهیزات
accouterments تجهیزات
instrumentation تجهیزات
equipments تجهیزات
transfer equipment تجهیزات
parrot تجهیزات ای اف اف
devices تجهیزات
parroted تجهیزات ای اف اف
device تجهیزات
parroting تجهیزات ای اف اف
equipment تجهیزات
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com