Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (41 milliseconds)
English
Persian
studies
تحصیل کردن مطالعه کردن
study
تحصیل کردن مطالعه کردن
studying
تحصیل کردن مطالعه کردن
Other Matches
achieved
تحصیل کردن کسب موفقیت کردن
achieves
تحصیل کردن کسب موفقیت کردن
achieving
تحصیل کردن کسب موفقیت کردن
premeditate
قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
procuring
تحصیل کردن جاکشی کردن
gets
حاصل کردن تحصیل کردن
procured
تحصیل کردن جاکشی کردن
get
حاصل کردن تحصیل کردن
getting
حاصل کردن تحصیل کردن
procures
تحصیل کردن جاکشی کردن
procure
تحصیل کردن جاکشی کردن
earned
تحصیل کردن
earns
تحصیل کردن
earn
تحصیل کردن
achieve
تحصیل کردن
to leave school
ترک تحصیل کردن
to obtain permission
تحصیل اجازه کردن
to study for the bar
تحصیل حقوق کردن
toi mug at
سخت تحصیل کردن
grafted
از راه نادرستی تحصیل کردن
etymologize
تحصیل علم اشتقاق کردن
grafts
از راه نادرستی تحصیل کردن
win
بدست اوردن تحصیل کردن
gain
حصول تحصیل منفعت کردن
wins
بدست اوردن تحصیل کردن
gains
حصول تحصیل منفعت کردن
gained
حصول تحصیل منفعت کردن
to study persian
زبان فارسی تحصیل کردن
graft
از راه نادرستی تحصیل کردن
conciliating
ارام کردن مطالعه کردن
conciliates
ارام کردن مطالعه کردن
conciliate
ارام کردن مطالعه کردن
conciliated
ارام کردن مطالعه کردن
enquire into
مطالعه کردن
determine
مطالعه کردن
assay
مطالعه کردن
check
مطالعه کردن
bolt
[examine]
مطالعه کردن
study
مطالعه کردن
evaluate
مطالعه کردن
examine
مطالعه کردن
look into
مطالعه کردن
scrutinize
مطالعه کردن
analyse
[British]
مطالعه کردن
analyze
[American]
مطالعه کردن
survey
مطالعه کردن
inspect
مطالعه کردن
explore
مطالعه کردن
dissect
[analyse]
مطالعه کردن
investigate
مطالعه کردن
minor
در رشته ثانوی یا فرعی تحصیل کردن کماد
analyses
جزئیات را مطالعه کردن
analyzing
جزئیات را مطالعه کردن
analysing
جزئیات را مطالعه کردن
analysed
جزئیات را مطالعه کردن
analyse
جزئیات را مطالعه کردن
analyzed
جزئیات را مطالعه کردن
analyzes
جزئیات را مطالعه کردن
reconsider
مجددا درامری مطالعه کردن
to make a study of something
چیزی را بررسی یا مطالعه کردن
extemporizing
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
reconsiders
مجددا درامری مطالعه کردن
extemporize
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporises
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporising
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
reconsidering
مجددا درامری مطالعه کردن
extemporized
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporised
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
reconsidered
مجددا درامری مطالعه کردن
extemporizes
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
geologize
مطالعه علم زمین شناسی کردن
to poreone's eyes out
چشم را از بسیاری مطالعه خسته کردن
feasability study
مطالعه امکان اجرای چیزی مطالعه اقتصادی بودن امری
karyosystematice
بخشی از رده بندی موجودات که روابط طبیعی انهارابوسیله مطالعه خصوصیات سلولی موجودات مورد مطالعه قرارمیدهد
strikes
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strike
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
acquisitions
تحصیل
achievements
تحصیل
securement
تحصیل
acquisition
تحصیل
studying
تحصیل
acquirement
تحصیل
study
تحصیل
studies
تحصیل
achievement
تحصیل
obtaining
تحصیل
acquistion
تحصیل
schooling
تحصیل
s.for study
میل به تحصیل
school age
سالهای تحصیل
getting
تحصیل شده
get
تحصیل شده
recovery
تحصیل چیزی
s.for study
ذوق تحصیل
gets
تحصیل شده
nonresident
تحصیل مکاتباتی
schoolfellow
تعلیم تحصیل
recoveries
تحصیل چیزی
school age
سن آغاز تحصیل
impetration
تحصیل بدرخواست
educated
تحصیل کرده
graduation
فراغت از تحصیل
self taught
تحصیل کرده
school
تحصیل در مدرسه
schools
تحصیل در مدرسه
securer
تحصیل کننده
he applied him self to study
مشغول تحصیل شد
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
degrees
دیپلم یا درجه تحصیل
cultured
مهذب تحصیل کرده
serendipity
تحصیل نعمت غیرمترقبه
earned income
درامد تحصیل شده
degree
دیپلم یا درجه تحصیل
procuance
تحصیل چیزی خرید
procuration
تحصیل چیزی خرید
schoolable
مشمول تحصیل اجباری
school drop out
ترک تحصیل کرده
scoolable
مشغول تحصیل اجباری
studiousness
عشق بخواندن یا تحصیل
ineducable
غیر قابل تحصیل
clerisy
طبقه تحصیل کرده
dropout
کسی که ترک تحصیل میکند
yuppies
جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
availability
سهولت و امکان تحصیل اعتبار
yuppie
جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
convocation
جشن پایان تحصیل جمعی دانشجویان
school and college ability test
آزمون توانایی تحصیل درمدرسه و دانشگاه
my unwillingness to study
بی میلی من نسبت بتحصیل بیزازی من از تحصیل
To neglect ones studies .
از تحصیل خود غافل ماندن ( شدن )
academia
حیطه ای از فعالیت ها و کار مرتبط با تحصیل در دانشگاه
homecoming
عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
homecomings
عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
extemporal
بی مطالعه
reading
مطالعه
offhandedly
بی مطالعه
extemporarily
بی مطالعه
etude
مطالعه
off hand
بی مطالعه
offhanded
بی مطالعه
readings
مطالعه
perusal
مطالعه
studying
مطالعه
study
مطالعه
studies
مطالعه
alumni
پسریامردیکه دراموزشگاهی تحصیل کرده وازانجافارغ التحصیل شده
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
praxeology
مطالعه رفتارانسان
survey
مطالعه مجمل
motion study
مطالعه ی حرکت
studied
از روی مطالعه
at sight
بی مطالعه قبلی
surveyed
مطالعه مجمل
surveys
مطالعه مجمل
system study
مطالعه سیستم
portable standard
چراغ مطالعه
studios
اطاق مطالعه
feasibility study
مطالعه امکانپذیری
studio
اطاق مطالعه
unstudied
مطالعه نشده
impromptu
بی مطالعه تصنیف
lucubration
مطالعه سخت
study habits
عادتهای مطالعه
grafted
پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
grafts
پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
graft
پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com