Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English
Persian
penance
تحمل عذاب جسمی برای بخشوده شدن گناه
Other Matches
tags
جسمی براق در انتهای قلاب برای جلب ماهی
tag
جسمی براق در انتهای قلاب برای جلب ماهی
peccability
ژمادگی برای گناه کردن جایزالخطایی
donee
بخشوده
exempt
بخشوده
exempts
بخشوده
exempting
بخشوده
exempted
بخشوده
flying status
وضعیت پرواز از نظر جسمی و روحی وضعیت امادگی خدمه برای پرواز
scotfree
بخشوده از باج
tax-free
بخشوده از مالیات
tax free
بخشوده از مالیات
too much of a good thing
غیر قابل تحمل تحمل ناپذیر
duty free
بخشوده از حقوق گمرکی
bodily pain
جسمی
corporal
جسمی
substantial
جسمی
corporeal
جسمی
somatic
جسمی
carnal
جسمی
corporals
جسمی
physically handicapped
معلول جسمی
materials
کلی جسمی
material
کلی جسمی
physical psychological
جسمی- روانی
superphysical
ابر جسمی
so matic
طبیعی جسمی
corporeity
خاصیت جسمی یامادی
torturing
عذاب
suffring
عذاب
sufferings
عذاب
suffering
عذاب
tormented
عذاب
torment
عذاب
torture
عذاب
tormenting
عذاب
torments
عذاب
tortured
عذاب
tortures
عذاب
whaleback
هر جسمی شبیه پشت بالن
somatotypic
نوع جسم ساختمان جسمی
the colouring p of a substance
ماده رنگ دهنده جسمی
embolic
مربوط به انسداد رگ بوسیله جسمی
transubstantiation
تبدیل جسمی بجسم دیگر
somatotype
نوع جسم ساختمان جسمی
agonise
عذاب دادن
bad conscience
عذاب وجدان
rankles
عذاب دادن
lacerate
عذاب دادن
self torment
عذاب نفس
rankled
عذاب دادن
agonized
عذاب دادن
agonised
عذاب دادن
tormentor
عذاب دهنده
agonising
عذاب دادن
tormentors
عذاب دهنده
lacerating
عذاب دادن
rankle
عذاب دادن
agonizes
عذاب دادن
agonises
عذاب دادن
angel of hell
فرشته عذاب
lacerates
عذاب دادن
agonize
عذاب دادن
wracked
عذاب دادن
torturing
عذاب دادن
tortures
عذاب دادن
tormented
عذاب دادن
rack
عذاب دادن
use torture
عذاب دادن
racked
عذاب دادن
torments
عذاب دادن
racks
عذاب دادن
tormenting
عذاب دادن
to be in torment
در عذاب بودن
torture
عذاب دادن
tortured
عذاب دادن
wracks
عذاب دادن
putting
عذاب دادن
puts
عذاب دادن
torment
عذاب دادن
grills
عذاب دادن
grilling
عذاب دادن
rankling
عذاب دادن
put
عذاب دادن
to suffer torments
در عذاب بودن
grill
عذاب دادن
electrolysis
تجزیه جسمی بوسیله جریان برق
heredity
رسیدن خصوصیات جسمی وروحی بارث
tribulation
ازمایش سخت عذاب
conscience-stricken
گرفتار عذاب وجدان
lugs
عذاب دادن بزورکشیدن
tribulations
ازمایش سخت عذاب
lugged
عذاب دادن بزورکشیدن
lug
عذاب دادن بزورکشیدن
lugging
عذاب دادن بزورکشیدن
dispersoid
پخش کامل ذرات جسمی درجسم دیگر
gyrostat
التی که جنبش وضعی جسمی رانشان میدهد
hemihydrate
هیدرات جسمی که دارای نیم ملکول اب است
allotrope
جسمی که مستعدتبدیل بچند صورت یا ماده باشد
radio activity
خاصیت جسمی که از خودپرتو مجهول بیرون دهد
radioactivity
خاصیت جسمی که از خودپرتو مجهول بیرون میدهد
declination
فاصله زاویهای تا جسمی روی کره سماوی
emulsions
تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
emulsioning
تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
catalysis
اثر مجاورت جسمی دریک فعل وانفعال شیمیایی
emulsioned
تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
emulsion
تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
Maundy Thursday
پنجشنبه هفته عذاب ورنج عیسی
luminescence
پدیده نورافشانی جسمی پس ازقرار گرفتن درمعرض تابش اشعه
metamer
جسمی که در ترکیب و سنگینی با جسم دیگر برابرولی درخواص شیمیایی است
antimatter
جسمی که حاوی مادهء ضد خود نیز باشد مثل ضدالکترون بجای الکترون
variable incidence
جسمی که بصورت لولایی نصب شده بطوریکه زاویه برخورد ان تغییر میکند
jet propulsion
جهش و کشش جسمی بطرف جلو در اثر خروج مایع جهندهای در جهت عقب
variable pitch
جسمی که بصورت لولایی به ملخ نصب شده که در ان زاویه برخورد گام نامیده میشود
acetolysis
تجزیهء جسمی در اثراضافه شدن جوهر سرکه حالت استیله و هیدرولیز پیداکردن در ان واحد
crime
گناه
vice
گناه
sinned
گناه
irreprehensible
بی گناه
offence
گناه
cleanhanded
بی گناه
sin
گناه
offenses
گناه
niet culpable
بی گناه
misdemeanour
گناه
misdemeanors
گناه
blameless
بی گناه
sinning
گناه
reproachless
بی گناه
vices
گناه
vises
گناه
misdemeanours
گناه
vice-
گناه
pure of guilt
بی گناه
fault
گناه
faulted
گناه
irreproachable
بی گناه
faults
گناه
transgression
گناه
delict
گناه
misdemeanor
گناه
guiltless
بی گناه
guilt
گناه
sinless
بی گناه
deep dyed
گناه
offenceless
بی گناه
offense
گناه
sackless
بی گناه
offense,etc
گناه
crime
گناه کردن
sinned
گناه ورزیدن
remission
عذر گناه
transgression
خطا گناه
resipiscent
معترف به گناه
resipiscence
اقرار به گناه
sin of the f.
گناه جسم
sinning
گناه ورزیدن
absolution
آمرزش گناه
irreprovable
بی گناه رد نکردنی
peccabillo
گناه کوچک
misdeed
جرم گناه
sin
گناه ورزیدن
blame
اشتباه گناه
hamartophobia
گناه هراسی
venial
گناه صغیر
guilt feeling
احساس گناه
blaming
اشتباه گناه
blames
اشتباه گناه
to perpetrate a crime
گناه کردن
blamed
اشتباه گناه
mortal sin
گناه کبیره
peccatophobia
گناه هراسی
venial sin
گناه صغیره
deadly sin
گناه کبیره
misdeeds
جرم گناه
erring
گناه کار
polymers
جسمی که از ترکیب ذرات متشابه الترکیب وازتکرار واحدهای ساختمانی یکنوخت ایجاد شده باشد بسپار
polymer
جسمی که از ترکیب ذرات متشابه الترکیب وازتکرار واحدهای ساختمانی یکنوخت ایجاد شده باشد بسپار
besetting sin
گناه دست برندار
incestuously
با گناه نزدیکی بمحارم
a guilty conscience
[about]
وجدان با گناه
[بخاطر]
incendiary crime
گناه اتش انگیزی
impenitently
بالجاجت در گناه کاری
to purify from sin
از گناه پاک کردن
to sin agaist god
بخدا گناه ورزیدن
in flagrant delict
درعین ارتکاب گناه
impemitently
بااصرار در گناه کاری
i may thank myself
گناه از خودم است
i am shaped in sin
در گناه سرشته شده ام
capital offence or crime
گناه مستوجب اعدام
d.sin
گناه بزرگ عمدی
the f.of adem
گناه یا انحراف ادم
pardoner
کشیش امرزنده گناه
of malice prepense
با قصد ارتکاب گناه
guilt
گناه مجرمیت محکومیت
puratorial
پاک کننده گناه کفارهای
to perpetrate a crime
گناه یا جنایتی را مرتکب شدن
to purify from sin
از قید گناه ازاد کردن
capital
گناه مستوجب اعدام سرمایه
original sin
نخستین گناه ادم ابوالبشر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com